مقدمه: مسئلهای که ذهن جهان اسلام را درگیر کرده است
پرسش از نسبت تحولات منطقه با مسئله ظهور، یکی از مهمترین دغدغههای فکری و اعتقادی در سالهای اخیر در میان مسلمانان، بهویژه جامعه شیعی، بوده است. افزایش تنشهای ژئوپلیتیک، تغییر موازنههای قدرت، شکلگیری محورهای مقاومت، فروپاشی برخی نظمهای پیشین و آشکار شدن بحرانهای عمیق تمدنی در غرب، همگی این سؤال را برجستهتر کردهاند که آیا این تحولات میتوانند نشانهای از نزدیکتر شدن به عصر ظهور باشند یا صرفاً بخشی از روندهای طبیعی تاریخ سیاسی جهاناند؟
برای پاسخ به این پرسش، باید از نگاه احساسی و سطحی فاصله گرفت و با رویکردی تحلیلی، روایی، تاریخی و تمدنی به موضوع نگریست. مسئله ظهور، مسئلهای اعتقادی و ریشهدار در معارف اسلامی است و بررسی نسبت آن با تحولات منطقه نیازمند دقت روشمند، شناخت علائم معتبر، تمایز میان نشانههای قطعی و غیرقطعی و پرهیز از تطبیقهای شتابزده است.
مفهوم ظهور در فرهنگ انتظار شیعی
در فرهنگ انتظار، ظهور به معنای تحقق وعده الهی برای برپایی حکومت عدل جهانی به رهبری حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف است. این مفهوم، صرفاً یک رویداد سیاسی نیست، بلکه نقطه عطفی تمدنی و تاریخی است که در آن، عدالت، معنویت، عقلانیت و کرامت انسانی در سطحی جهانی تحقق مییابد.
انتظار در این چارچوب، حالتی منفعلانه نیست؛ بلکه آمادگی فعالانه، اصلاح فردی و اجتماعی، تقویت ایمان، بصیرت سیاسی و تعهد اخلاقی را در بر میگیرد. بنابراین، تحلیل تحولات منطقه باید در بستر این فهم عمیق از انتظار صورت گیرد، نه در فضای هیجانزده رسانهای.
تحولات منطقه؛ از تغییر نظم منطقهای تا بازآرایی قدرتها
در دهههای اخیر، منطقه غرب آسیا شاهد تحولاتی بنیادین بوده است. فروپاشی برخی دولتهای اقتدارگرا، شکلگیری جنبشهای مردمی، گسترش محور مقاومت، افزایش تنشهای امنیتی و رقابت قدرتهای جهانی، همگی نشاندهنده گذار از یک نظم تثبیتشده به نظمی سیال و در حال شکلگیری است.
این تحولات، در عین حال که ریشه در عوامل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دارند، از منظر دینی نیز مورد توجه قرار گرفتهاند. برخی این تغییرات را مقدمه تحولات بزرگتر میدانند و برخی دیگر بر این باورند که تاریخ همواره شاهد چنین فراز و نشیبهایی بوده و نباید هر تحول منطقهای را به نشانهای آخرالزمانی تعبیر کرد.
نشانههای ظهور در روایات؛ چارچوبی برای تحلیل
در منابع روایی شیعه، نشانههایی برای عصر ظهور ذکر شده است که به دو دسته کلی تقسیم میشوند: نشانههای حتمی و نشانههای غیرحتمی. نشانههای حتمی، مانند خروج سفیانی، ندای آسمانی و برخی وقایع مشخص، جایگاه ویژهای دارند. در مقابل، نشانههای غیرحتمی، بیشتر به وضعیتهای عمومی مانند گسترش ظلم، ناامنی و بحرانهای اخلاقی اشاره دارند.
تحلیل تحولات منطقه در پرتو این روایات، مستلزم احتیاط فراوان است. تاریخ نشان داده است که تطبیق شتابزده روایات بر حوادث روز، میتواند به خطاهای بزرگ اعتقادی و اجتماعی منجر شود. بنابراین، هرگونه تحلیل باید مبتنی بر منابع معتبر و با در نظر گرفتن احتمال تغییر در مصادیق باشد.
گسترش ظلم جهانی؛ یکی از زمینههای ظهور
یکی از مفاهیم پرتکرار در روایات مرتبط با ظهور، پر شدن زمین از ظلم و جور پیش از برپایی عدالت جهانی است. امروز، بسیاری از تحلیلگران به بحرانهای عمیق نظام سرمایهداری، شکاف طبقاتی، جنگهای نیابتی، بحرانهای انسانی و فروپاشی اخلاقی در برخی جوامع اشاره میکنند.
این وضعیت، اگرچه میتواند با توصیفهای روایی همخوانیهایی داشته باشد، اما باید توجه داشت که ظلم و بیعدالتی پدیدهای تاریخی است و در دورههای مختلف شدت و ضعف داشته است. آنچه اهمیت دارد، میزان فراگیری و عمق ساختاری این ظلمها در سطح جهانی است.
بیداری اسلامی و احیای هویت دینی
یکی از پدیدههای مهم در تحولات منطقه، احیای هویت اسلامی و افزایش گرایش به معنویت در میان ملتهاست. شکلگیری جریانهای مقاومت، افزایش توجه به مفاهیم عدالتخواهی و مقابله با سلطهگری، میتواند نشانهای از آمادگی اجتماعی برای تحولات بزرگتر باشد.
با این حال، این بیداری نیز با چالشهایی همراه بوده است؛ از جمله انحراف برخی جریانها، سوءاستفاده قدرتهای خارجی و اختلافات داخلی. بنابراین، نمیتوان صرفاً با مشاهده بیداریهای مقطعی، حکم قطعی درباره نزدیکی ظهور صادر کرد.
نقش رسانهها در القای احساس نزدیکی ظهور
رسانههای نوین، بهویژه شبکههای اجتماعی، نقش مهمی در شکلدهی افکار عمومی درباره تحولات منطقه و ارتباط آن با ظهور دارند. انتشار سریع اخبار، تحلیلهای هیجانی و روایتهای غیرمستند، میتواند احساس نزدیکی ظهور را در افکار عمومی تقویت کند.
در چنین فضایی، سواد رسانهای و قدرت تحلیل نقادانه اهمیت دوچندان مییابد. مؤمنان باید بتوانند میان تحلیل علمی و شایعه، میان نشانه معتبر و تطبیق سلیقهای تمایز قائل شوند.
نگاه تمدنی به مسئله ظهور
ظهور، صرفاً پایان یک دوره بحرانی نیست، بلکه آغاز یک تمدن نوین الهی است. از این منظر، تحولات منطقه را باید در چارچوب گذار تمدنی تحلیل کرد. فروپاشی برخی ساختارهای سلطهگر، تضعیف هژمونی فرهنگی غرب و افزایش مطالبه عدالت جهانی، میتواند بخشی از این گذار باشد.
اما گذار تمدنی فرآیندی زمانبر و پیچیده است. تاریخ نشان میدهد که تغییرات عمیق، گاه دههها و حتی قرنها به طول میانجامد. بنابراین، نباید هر نشانهای از تضعیف یک قدرت جهانی را به معنای نزدیکی قطعی ظهور دانست.
وظیفه منتظران در عصر تحولات
صرفنظر از اینکه تحولات منطقه تا چه اندازه به ظهور نزدیک باشد، وظیفه منتظران تغییر نمیکند. اصلاح نفس، تقویت ایمان، افزایش آگاهی سیاسی، مشارکت در تحقق عدالت اجتماعی و مقابله با ظلم، همواره از وظایف اساسی منتظران بوده است.
اگر تحولات منطقه ما را به مسئولیتپذیری بیشتر، خودسازی عمیقتر و تلاش برای ساخت جامعهای عادلانهتر سوق دهد، میتوان گفت این تحولات در راستای فرهنگ انتظار قرار گرفتهاند؛ حتی اگر زمان ظهور هنوز فرا نرسیده باشد.
جمعبندی نهایی: میان امید و احتیاط
پرسش از اینکه آیا تحولات منطقه به ظهور نزدیکتر شده است، پرسشی مهم و در عین حال حساس است. شواهدی مانند گسترش ظلم جهانی، بحرانهای تمدنی، بیداری اسلامی و تغییر موازنههای قدرت، میتوانند زمینهساز تحولات بزرگتر باشند. اما تطبیق قطعی این تحولات با نشانههای ظهور، نیازمند احتیاط، تخصص و اتکا به منابع معتبر است.
آنچه مسلم است، این است که فرهنگ انتظار، ما را به امید فعالانه، مسئولیتپذیری اجتماعی و بصیرت عمیق دعوت میکند. چه ظهور نزدیک باشد و چه در افق دوردست تاریخ، وظیفه ما در ساختن جامعهای اخلاقی، عادلانه و آگاه، تغییری نخواهد کرد.
گردآورنده: واحد تحقیق و پژوهش موسسه فرهنگی قرآن و عترت اسوه تهران

Fa
En

