شمیم عترت / مقدمه

 
مقدمه:
زن: زن در لغت به معني نقيض مرد، مادينه انسان، همسر مرد آمده است اما شخصيت اين مخلوق الهي در تمامي اعصار، قرون و زمانه متفاوت و تعابير و معاني خاصي داشت گاه آن را در شمارش و عدد به حساب نمي آورند و او را موجودي ضعيف و ناچيز ودر خدمت مردان و وسيله اي براي اطفاي شهوت جنسي و توليد مثل مي دانستندو هيچ جايگاه ويژه اي در اجتماع قايل نبودند و او را از تمامي حقوق انساني و مدني محروم ساخته بودند آنان از پدر و همسرشان ارث نمي بردند و پس از مرگ شوهرانشان حق ازدواج با ديگري را نداشتند در حالي كه مردان در حيات همسرانشان مي توانستند با زنان ديگر ازدواج كرده يا به هر دليل ديگر آنها را طلاق دهند زماني در هند زنان تابع شوهرشان بوده و بعد از مردن مرد همراه جنازه همسرشان سوزانده مي شدند و در ايام عادت ماهيانه، نجس و پليد و لازم الاجتناب و از معاشرت در خارج ممنوع بودند اعراب مشرك و متعصب، دختران را موجودي شوم پنداشته و آنان را مايه ننگ و عار مي دانستند و آنان را زنده به گور مي ساختند. عده اي بر اين عقيده اند كه اين انديشه هاي مصموم ريشه در بدو پيدايش انسان و هنگام خلقت آدم و حوا (عليهم السلام) داشته است، زيرا بسياري از مردم با تبعيت از تعابيري كه بزرگان و رهبران دينيشان به پيدايش آدم(عليه السلام) داشتند حوا (عليها السلام) را موجودي ناقص و جدا شده از دنده پايين و چپ آدم(عليه السلام) دانسته اند در حالي كه به فرمايش امام صادق (عليه السلام) خداوند از اين نسبت منزه و پاك است، زيرا خدايي كه توانسته آدم (عليه السلام) را از هيچ بيافريند در آفرينش همسر او ناتوان نخواهد بود و نيز او –حوا- را موجودي شيطاني دانسته، زيرا با وسوسه هاي خويش، آدم را به گناه آلوده و از بهشت برين محروم ساخته و او را از جايگاه والا و ارشمند الهي خود نازل گردانده است.
زن، نه تنها در قرون جاهليت و اعصار گذشته كه حتي در جهان امروز نيز جايگاه مناسب ندارد، هرچند مناديان حقوق بشر در ممالك مترقي فرياد برابري زن و مرد را به آسمان ها برداشته اند. و در شعارهايشان از حقوق مساوي با مردان دم مي زنند اما در عمل از زنان به عنوان عامل تبليغ و بازار يابي و بهره برداريهاي مادي و دست يابي به اميال پليد سياسي، تجاري و نفساني و شهواني خود استفاده مي كند. ساختن فيلمهاي سينمايي، ويديويي، و ماهواره اي توأم با صحنه هاي زشت همخوابگي و ... و انگيزه اي جز تجارت و سودجويي و استفاده ناصواب سازندگان آن از زن نخواهد بود. برگزاري جشنواره انتخاب ملكه زيبايي، تجارت فروش دختران و غيره در جهان امروز مقام و منزلت زن را تا پايين ترين حد انسانيت تنزل داده و او را به عنوان يك كالا و وسيله اي براي ارضاي تمنيات جنسي به شمار آورده اند. و در يك كلام بالاترين ظلم و ستم ممكن را بر اين موجود الهي كه مي تواند صاحب شگفتيهاي ارزشمندي در جهان گردد وارد نموده اند. ما اگر دردها و نكبتهاي فرو باريده در جوامع غربي را مي دانستيم خدمت اسلام را به جامعه ي انسانيت بهتر درك مي كرديم اين اسلام است كه با دستورهاي حكمت آميزش زنان را در اوج عزت شرافت و كرامت مي خواهد و كانون خانواده ها را به بهشتي در اوج محبت و صميميت مبدل مي سازد يكي از رازهاي ماندگاري و دلربايي سيره اسوه هاي الهي ايمان قلبي به مسلك و مرامي است كه بدان پايبندند و با رفتارشان مردم را بدان فرا مي خوانند و ايشان خود بهترين سرمشق در عرصه ي عمل به آن مسلك مي باشند كه در ميان زنان نامدار فاطمه زهرا (سلام الله عليها) اين اسوه بي مثال الهي در طول زندگاني خويش هماره دعوت كننده بسوي رهايي از دنيا و دل سپاري به خدا بود اما نه دعوتي با زبان بلكه دعوتي با تمام وجود و عمل زندگي پرفراز و نشيب حضرت از همان دوران آغازين تا فرجامين لحظه آن با والاترين و زيباترين مسئوليت پذيري عجين گشته است پيرامون شخصيت وجودي و مقام معنوي فاطمه مرضيه(سلام الله عليها) بسي كتابها نگاشته شده و فراوان سخن رانده شده است اما گويا اگر هزاران برابر آن نيز از قلمرو ذهن و انديشه ي بشر به درآيد و صورت گفتار يا نوشتار پذيرد باز قطره اي باشد از اقيانوس بي كرانه فضيلت هاي حضرتش آري اوج انديشه انديشمندان عالم را در قواصي به ژرفاي اقيانوس ناكرانمند كوثر جز حيراني و شيفتگي چاره اي نيست.
مگر آنكه الهامات ويژه الهي ياري گر انديشه‌ها و ناطقه‌ها گردد تا بتوان قطره اي روح افزا از زلال بي مثال كوثر چشيد و بر كام تشنه ي جانها چشانيد.
ناطقه ي مرا مگر روح قدس مدد كند تا كه ثناي حضرت سيده نساء كند1
جايي كه عارفي چون حضرت امام با آن عظمت علمي و مقام معنويش از درك حتي گوشه‌اي از مقامات حضرت زهرا(سلام الله عليها) اظهار عجز و ناتواني مي كند و قلمرو خيال و عقل بشري را بسي فروتر از قله قدر و منزلت حضرتش معرفي مي نمايد از ديگران چه بر خواهد آمد.
آن جا كه عقاب پر بريزد از پشه‌ي لاغري چه خيزد؟!
فاطمه زهرا (سلام الله عليها) زني است كه افتخار خاندان وحي بوده چون خورشيدي بر تارك اسلام عزيز مي درخشد زني كه فضايل او هم طراز فضايل بي نهايت پيامبر اكرم و خاندان عصمت و طهارت (عليهم السلام) بوده است هر كسي با هر بينشي درباره او گفتاري دارد اما احدي از عهده‌ي ستايش او برنيامده است چرا كه احاديث رسيده از خاندان وحي به اندازه فهم مستمعان بوده است كه دريا در كوزه اي نتوان گنجاند و ديگران هرچه گفته اند به مقدار فهم خود بوده است نه به اندازه مرتبت او.2
و چگونه درك و توصيف عظمت فاطمه براي احدي ممكن و ميسور نباشد، در حاليكه او به اوج مقام فناي في الله رسيده، مُهر در اسماء و صفات الهي گرديده و مظهر تام جمال و جلال خداوندي گشته است.

كيست زهرا؟ مظهر كُل الجمال كيست زهرا؟ مظهر كل الجلال

كيست زهرا؟ عاشق ذات خدا مظهر اسماء و اوصاف خدا3

آري فاطمه«مجهولة القدر» است همانگونه كه «مخفية القبر» است4
منزلت و قدر او مجهول و نهان است همان سان كه تربت و قبر او مخفي و پنهان است. او از آن رو فاطمه ناميده شده است كه مردمان از شناخت حقيقت او بسي جدا افتاده و دور مانده اند باري مقصود اين نوشتار تنها عرض ادب و ارادت به پيشگاه پر عظمت حضرت صديقه طاهره(سلام الله عليها) مي باشد و گرنه برترين پايه هاي انديشه ي بشري از رسيدن به ستيغ رفيع مقام معنوي اش بسي ناتوان و زيباترين كلمات در توصيف شأن والايش بسي نارساست5

ما را كجا به كوي تو ممكن بود وصول كانجا خيال را نبود قدرت نزول

در وصف ذات پاك و كرامات بي حدت گرديده نطق، الكن و حيران شود عقول6

فاطمه (سلام الله عليها) مولود بهشتي
حضرت فاطمه (سلام الله عليها) هديه اي است الهي كه خداوند متعال بر بشريت ارزاني داشته است. در رو.ايات علماي بزرگ شيعه و اهل سنّت آمده است كه انعقاد نطفه حضرت زهرا(سلام الله عليها) به فرمان خداوند تبارك و تعالي و با ميوه اي بهشتي انجام يافته است.
در اينجا به پاره اي از اين روايات اشاره مي كنيم:
عايشه نقل كرده است كه رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمود:«هنگامي كه به آسمانها بالا رفتم داخل بهشت شده و در برابر درختي از درختهاي بهشت رسيدم كه بهتر از آن درختي در آنجا نديده بودم و برگهايش از هر درختي زيباتر و ميوه اش بهتر بود، پس ميوه هاي آن درخت را چيده و خوردم و آن ميوه بصورت نطفه اي در صلب من قرار گرفت و فاطمه ثمره آن است»7
حضرت رسول اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد:«جبرئيل سيبي از بهشت براي من آورد و من آنرا خوردم و با خديجه همبستر شدم و خديجه به فاطمه حامله شد».8
عايشه مي‌گويد كه به رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) عرض كردم:«رسول خدا! چگونه است كه هر وقت فاطمه پيش تو مي آيد او را آنچنان مي بوسي، زبان در دهانش مي‌نهي كه گويا مي‌خواهي عسلي را بخوري» فرمود:«آري اي عايشه هنگامي كه مرا به آسمان بالا بردند جبرئيل مرا وارد بهشت كرد و سيبي به من داد و من آنرا خوردم و همان بصورت نطفه اي در صلب من قرار گرفت و چون به زمين آمدم با خديجه نزديك شدم، فاطمه از آن پديدار گشت و به همين خاطر او (حوراء انسيه) است و هرگاه اشتياق به بهشت پيدا مي كنم، فاطمه را مي بوسم».9

چگونگي ولادت
شيخ صدوق در كتاب امالي به سند خود از فضل بن عمرو روايت مي كند. كه امام صادق(عليه السلام)فرمود:« هنگامي كه خديجه با رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) ازدواج كرد، زنان مكه از وي كناره گيري كرده و رفت و آمد خود را با او قطع كردند. خديجه از اين جهت غمگين شد تا چون به فاطمه حامله شد. اين نوزاد در شكم با خديجه سخن مي گفت، خديجه را دلداري مي داد و خديجه اين مطلب را از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) پنهان مي كرد، تا روزي كه حضرت وارد خانه شد و شنيد كه خديجه با كسي سخن مي گويد، پرسيد:« خديجه با كه سخن مي گفتي» پاسخ داد:« اين جنيني كه در شكم من است با من سخن مي گويد و همدم من است». حضرت فرمودند:« اي خديجه جبرئيل به من خبر داد كه اين جنين دختري است و خداي تعالي نسل مرا از وي قرار مي دهد و ائمه دين و پيشواياني كه خداوند پس از انقضاي وحي ايشان را جانشين خود در زمين قرار خواهد داد از نسل اويند»
داستان تكلم فاطمه (سلام الله عليها) با مادرش خديجه در رحم و قبل از ولادت را چند تن از محدثان و علماي اهل سنت نيز روايت كرده اند، از آن جمله در كتاب تجهيز الجيش تأليف علامه حسن بن مولوي نقل شده كه گويند:« چون خديجه به فاطمه حامله شد، وي با مادر در رحم سخن مي گفت و خديجه اين موضوع را از پيغمبر خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) پنهان مي داشت و سپس حديث فوق را تا به آخر نقل مي كند.
چندي از اين ماجرا گذشت تا هنگام وضع حمل فاطمه شد. خديجه كسي را به نزد زنان قريش فرستاد و از آنها خواست تا به خانه او آيند و هنگام ولادت فاطمه او را كمك كند ولي زنان براي خديجه پيغام دادند كه تو به سخن ما گوش نكردي و با يتيم ابي طالب كه ثروت نداشت ازدواج كردي، ما نيز به كمك تو نخواهيم آمد خديجه از اين پيغام غمگين شد و در حال غم و اندو به سر مي برد كه به ناگاه چهار زن گندمگون و بلند قامت را كه همچون زنان بني هاشم بودند مشاهده كرد كه بر وي وارد شدند. خديجه از ديدن آنها ناراحت شد اما يكي از آن چهار زن به سخن آمد و گفت: « اي خديجه نترس و محزون مباش كه پروردگار تو ما را فرستاده و ما خواهران تو هستيم، من ساره هستم و اين يكي آسيه همسر فرعون است كه همدم تو در بهشت خواهد بود.
و آن ديگر دختران عمران و چهارمي كلثوم دختر موسي بن عمران است. خداي تعالي ما را فرستاد تا در امر وضع حمل تو را كمك كنيم و آنگاه كمك كردند و فاطمه(سلام الله عليها) بدنيا آمد.
فاطمه متولد شد و خداي تعالي اين مولود با بركت و فرزند ميمون را كه نسل رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) از وي در دنيا به جاي ماند به آن حضرت عنايت فرمود، و خود نيز چنانچه در پاره اي از تفاسير آمده مژده آن را در سوره مباركه كوثر به آن حضرت داد و براي تسلّي رسول خدا و دلگرمي آن بزرگوار در برابر دشمنان سرسخت و نيرومندي چون عاص بن وائل سهمي و يا ابوجهل و ابولهب كه با درگذشت پسران پيغمبر او را ابتر و مقطوع النسل خواندند با كمال مهرباني و ملاطفت او را مخاطب ساخته، فرمود: «انا اعطيناك الكوثر فصلّ بربك و انحر انّ شانئك هو الابتر»
تاريخ ولادت حضرت فاطمه (سلام الله عليها) را كليني در كتاب اصول كافي پنج سال بعد از مبعث حضرت رسول(صلي الله عليه و آله و سلم) دانسته و ابن شهر آشوب نيز در مناقب بيستم جمادي الاخر همان سال ذكر مي كند، اما بيشتر اهل سنت ولادت آن حضرت را پنج سال پيش از بعثت دانسته اند. چون حضرت به دنيا آمد خداي عزّوجلّ به يكي از فرشتگان وحي، فرمود تا نام هاي فاطمه را بر زبان پيامبر بگذارد.
در روايتي كه در امالي و خصال از يونس بن طبيان از امام صادق(عليه السلام) روايت مي كند، آن حضرت فرمود:« فاطمه در پيشگاه خداي عزّوجلّ نُه نام دارد. فاطمه، صديقه، مباركه، طاهره، زكيه، راضيه، مرضيه، محدثه و زهرا سپس فرمود: «هيچ مي داني تفسير و معناي فاطمه چيست؟ گويد:« عرض كردم بفرماييد اي آقاي من!»
فرمود:« باز گرفته شده از شر بدي فاطمه از لغت فطم گرفته شده و به معناي جدا شدن و قطع چيزي از ديگري را گويند».
زهرا، ريشه اين نام از زَهَرَ به معناي روشني و صفا و درخشندگي است؛
طاهره، در كتاب مصباح الانوار از امام باقر (عليه السلام) و او از پدران بزرگوارش چنين روايت مي‌كند:«سبب اينكه فاطمه دختر پيغمبر را طاهره خواندند آن بود كه وي از هر آلودگي پاك و از هر زشتي منزه و پاكيزه بود». حوراء انسيه، اين نام را در كتاب بحارالانوار و كتابهاي ديگر براي آن بانوي بزرگوار ذكر كرده و در روايتي هم در اين باب از رسول خدا(صلي الله عليه و آله) و ائمه اطهار (عليهم السلام) نقل كرده اند كه فرموده اند:« فاطمه (سلام الله عليها) حوريه اي بود بصورت انس».
از ديگر اسامي و القاب آن حضرت مي توان اشاره كرد به :« بتول، عذرا، نوريه، منصوره، حره، سيده، تقيه، حصان، هانيه، مظلومه، معصومه، كوثر، فاظله، شهيده، شفيعة الامة، حوراء، سيدة بنات آدم، فخر الائمه، مطهره، متهجده، ممنوعة ارثها، مريم الكبري، ممتحنه، ريحانه النبي».
ابن شهر آشوب در كتاب مناقب گويد:« كينه هاي آن حضرت ام الحسين- ام المحسن- ام الائمه و ام ابيها است».
 
ادامه دارد...
 
 
 
گرد آورنده:خانم زهرا تیموری


1.محمد حسين غروي اصفهاني/ديوان /ص39 اقتباس جامي از زلال كوثر/ استاد محمد تقي مصياح يزدي
2 .ويراستري قسمتي از پيام امام خميني0ره) در تاريخ15/2/1359، صحيفه نور/ج12/ ص 72 اقتباس از جامي از زلال كوثر/ استاد محمد تقي مصياح يزدي
3 .محمدرضا رباني/ آيينه ايزدنما/ص191
4 . المخفية قبرها، المجهولة قدرها
5 . محمدباقر حيدري/ جامي از زلال كوثر/ استاد محمد تقي مصباح يزدي
6 . شعر از ميرزا محمد قمي/ ملقب به «شمس الفصحا» مناقب فاطمي در شعر فارسي/ص78 اقتباس از جامي از زلال كوثر/ استاد محمدتقي مصباح يزدي
7 .ذخائر العقبي، ص 36
8 .ذخائر العقبي- ص44
9 .تاريخ خطيب بغدادي، ج5،ص87

ولايت مداري حضرت زهرا(س)

ولایتمداری حضرت زهرا(سلام الله علیهما)

چکیده

بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله، خلافت غصب شد ونظام سقیفه به سرکردگی ابوبکر وعثمان وعمر بنا گردید، بدون آنکه به وصیت پیامبر صلی الله علیه وآله عمل گردد و علی علیه السلام به جانشینی منصوب شوند.

در این میان دخت بنی اکرم قدم به میدان مبارزه نهاد تا از تنها جانشین راستین پیامبر دفاع کند، ایشان ابتدا آیات واحادیث جانشینی امام علی (ع) را برای غاصبان خلافت خواند وپس از بی تاثیری، اصحاب ویاران خویش را تشویق به تبلیغ امامت علی علیه السلام کرد وسرانجام خطبه تاریخ شکن ورسوا کننده ی نظام سقفیه را در مسجد ایراد نمودند ودیگر کارهای حضرت زهرا (س) برای دفاع از ولایت امام علی (ع) که اکنون به شرح هر یک می پردازیم. امیداست حق مطلب در شأن حضرت زهرا علیهما السلام ادا شده باشد. إن شاءالله

کلید واژه

ولایت: از ماده ی وَلَیَ به معنای دوستی، سرپرستی، ولی امر

سقفیه: نام مکانی است که مهاجر وانصار به همراه ابوبکر ویارانش بعد از رحلت پیامبر در آنجا جمع شدند وخود سرانه ابوبکر را به خلافت برگزیدند

 

مقدمه

با همه ی آنچه در باره ی شخصیّت والای ریحانه ی پیامبر گفته یا نوشته اند، باز هم ترسیم سیما و سیره ی شکوه باراو، راهی دور ودراز در پیش است،چرا که زوایای شخصیت وگستره ی اندیشه و کرانه های وجود او،دریایی پر گوهر،اکسیری نا شناخته، آفتابی بلند و اقیانوسی موّاج و بی کرانه است. او چهره ای بی نظیر، رمز روزگاران، معمّای انسانیّت وپیشوای خردمندی و آزادگی است که در تاریکترین روزهای حیات بشر، به ویژه زندگی زن، درخشیدن را آغاز کرد وپنجره ی امید را به روی انسان ها به ویژه نیمی از آنها گشود.

زندگی سراسر افتخار بانوی بانوان به شکوفه ها و گل ها ولاله های عبادت خالصانه و عارفانه ی خدا وجهاد آگاهانه و هدف دار و خستگی ناپذیر در راه او عطر آگین است.

اوج این جهاد سترگ وشکوهمند در آخرین بخش از زندگی او تبلور یافته است وآن اینکه با بینشی عمیق وجهادی روشنگرانه به دفاع از ولایت وامامت سرور وسالار مومنان امام علی (ع) پرداخت وتا آخرین لحظات عمر از امامت ایشان طرفداری کرد.

او بر این اندیشه رهنمون گردید که نه می تواند تنها برای خود زیست وشاهد تیره روزی های اجتماعی بود ونه پشتیبان حق کشی سردمداران ظالم بود وآن گاه خود را رهبر فکری زنان جامعه جا زد.

از این رو، آن انسان فرزانه با الهام از قرآن، پرچمدار احساس مسؤلیت اجتماعی وسیاسی وفرهنگی بود که در این پژوهش ناچیز به گوشه ای از مبارزات خردمندانه ایشان در راه دفاع از ولایت امیرالمومنان و ولایتمداری ایشان تا آخرین لحظات عمر پرداخته ایم.

 

روشنگری ها ومبارزات ریحانه ی پیامبر

تاریخ نشانگر این واقعیّت است که در همان لحظاتی که سر مقدّس پیشوای بزرگ توحید بر دامان عزیزترین ومحبوبترین شاگرد وبرادرش امیرمومنان ودخت گران مایه اش فاطمه بود و دو نور دیده و ریحانه ی زندگی اش حسن وحسین را می فشرد ودر همان حال که دیدگان حق بین و نافذش را روی هم می نهاد و با زبان حق گو وستم ستیزش در کام آرام می گرفت و روح بلندش پرواز دیگری را در پیش داشت، گروهی متشکل وجور و شیفته قدرت وجاه ومقام به جای همدردی وهمراهی خاندان وحی ورسالت، سوگ مندانه پس از تخلف از سپاه اسامر فرمانده برگزیده ی پیامبر وکار شکنی در حرکت مجاهدان به سوی هدف در نقطه ای به نام سقیفه گرد آمدند وزمزمه ی شومِ نادیده گرفتن فرمان خدا وپیامبرو گزینش زمامدارپس از پیامبر را سردادند.

واین دوّمین اثر وعلامت ناراحت کننده ای بود که بر قلب فاطمه فشارش را آغاز کرد. از سویی خبر غمبار وتکان دهنده ی رحلت پیامبر مدینه را در هم نوردید وهمه را سوگ عمیق فروبرد واز دگر سو خبر گرد آمدن گروهی در«سقیفه» که این نخستین خبر شوم پس از رحلت پیامبر بود.

اندکی بعد، هنوز پیکر پاک محمّد صلی الله وآله بر زمین بود که دوّمین خبر شوم پخش شد و همه ناباورانه و بهت زده در یافتند که گویی گروهی جاه طلب و مقام پرست بدون توجه به آینده همه محرومان خود را جانشین پیامبرمعرفی می کنند، دانسته یا ندانسته، خدا داند...

واین گام های شوم استبدادی وارتجاعی برای بانوی بانوان که سمبل آزادی وآزادگی و در اوج ژرف اندیشی وآینده نگری می زیست وهمواره پیشتاز ایمان وجهاد وهجرت و عدالتخواهی بود، سخت نگران کننده می نمود وبه دلایل زیر سخت سوال انگیز!

1- اومی پرسید که چرا؟آخر چرا؟

مگر پیامبر از همان دعوت جاودانه ی «وأنذِرعَشیرَتکَ الأقربینَ1» تا حجة الوداع، درست 70روزپیش از رحلت جان سوز خویش، همواره به فرمان خدا بهترین و والاترین شاگرد وبرادر عقیدتی خویش را به عنوان پیشوای آسمانی مردم معرفی نکرد؟

مگر مردم آگاهانه وآزادانه بر این گزینش الهی و آسمانی «آری» نگفتند ودست بیعت به امیر والایی ها ندادند؟

2- او می پرسید اگر «نصّ» وگزینش خدا وپیامبر را هم زیر پا نهند، مگر خود نمی دانند که علی علیه السلام در آیینه ی وحی ورسالت، دانشمند ترین، آگاه ترین،بینا ترین، با ایمان ترین و شجاع ترین فرد است؟پس چرا معیارهای برتری نیز باید قربانی شود وملاک ومیزان ارزش های الهی نیز پایمال گردد؟

3- مگر علی علیه السلام تربیت شدۀ خود محمّد صلی الله علیه وآله آن کاروانسالار توحید وتقوا نیست؟

پس چه کسی بهتر از او می تواند این کشتی نا خدا از دست داده وتوفان زده را به ساحل نجات وتعالی وشکوفایی وصعود هدایت کند؟...

آری، اینها همه وچندین عامل دیگر، انگیزه ی نگرانی آن بانوی آزاده وآینده نگر وژرف اندیش بود.

برسر سه راهی

حضرت زهرا به همراه شوی گرانقدر وفرزندان ارجمندش از به خاکسپاری پیکر مطهر پیامبر صلی الله علیه وآله، به همراه گروهی آزاده وحق پو، در برابر عمل انجام شده ای قرار گرفتند.در برابر یک اتّحاد شوم، یک سازش خطرناک، یک دسیسه سهمگین.

ریحانه ی پیامبر وخاندانش در جوّی قرار گرفتند که اگر حقیقت را به زبان آورند وتنها سخن حق گویند و خیر خواهی ودلسوزی کنند، زیر تیغ جلّادانی چون «خالد» و«قنفذ» که برکت سرسپردگی به بارگاه ستم وبیداد و گرفتن مدال سیف الله خواهند رفت واگر دم فرو بندند علاوه بر اینکه مارک ترسو بر آنان زده می شود، همه سیاست های شوم وجنایت هایی که به دست مشتی حقیر وبی فرهنگ وتاریک اندیش به نام دین وخلافت و ولایت انجام می شود وچهره ی درخشان وبشر دوست وصلح جو وزیبای قرآن واسلام را تیره وتار خواهد ساخت.

«فَاِن أقل یَقُلُوا:هَرَصَ عَلَی المُلک وإن أَسکُت یَقُولوا: جَزِعَ مِنَ المَوت2»

از این رو فاطمه وشوی گرانقدرش نه راه رویارویی سخت را در پیش گرفتند و نه بی تفاوتی وسکوت وناپایداری در برابر انحراف وبیداد را؛چرا که قیام خونین وتند بر ضّد سردمداران انحراف درآن شرایط خاص اجتماعی وسیاسی ودینی،برای قرآن وعترت وجامعۀ اسلامی سخت خطر خیز بود و جنگهای خونین در پی داشت؛همچنان که پذیرش غصب خلافت وتبدیل سیستم امانتداری عادلانه وقانونمدار نیز شکست معنوی اسلام واهل بیت را به دنبال خواهد داشت مساوی بود با کتمان واقعیّت، همکاری با استبداد و هماهنگی با سکوت و بی تفاوتی واین نیز سخت با ساحت مقدس خاندان رسالت بیگانه است.

این جا بود که فاصله جهاد سترگ خویش را در برابر استبداد تازه نفس آغاز کرد وبه انگیزۀ خیرخواهی ودفاع از حق و ولایت به پاخواست.

جهاد روشنگرانۀ فکری وعقیدتی

 

دخت اندیشمند پیامبر در برابر بدعت بزرگ وانحراف خطرناکی که در حال رخ دادن بود، ایستاد ومبارزۀ فکری وفرهنگی ودینی خویش را به صورت خیر خواهانه ودور اندیشانه ومسالمت آمیز آغاز کرد وبه حکم پیامبر عمل نمود که فرموده بود:

«إذا ظَهَرتِ البَدِعُ فَلِلعالِم أن یُظهِرَ عِلمَهُ وإلّا فَعَلَیه لَعنَةُ اللهِ...»

«آن گاه که بدعت ها وانحرافات آشکارگشت، بر دانشمندان پروا پیشه است که دانش خویش را آشکار سازند وسخن حق را بگویند؛در غیر این صورت، نفرین خدا بر آنان باد!»

وچه کسی آگاه تر وداناتر ودانشمندتر وپرواپیشه تر از بانوی بانوان و شوی گرانمایه اش علی علیه السلام؟!

بدین سان ریحانه ی پیامبر، با احساس مسئولیت در برابر خدا ومردم وآیندگان روشنگری خویش را آغاز کرد.

از غدیر گفت.

آیه شریفه «یا ایُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ إلَیک مِن رَبّکَ...3» را تلاوت وتفسیر کرد.

از رویداد بزرگ وپر شکوه «مباهله» و آیات آن یاد کرد و موقعیت رفیع امیر المومنان ومعنویت وشکوه وصف ناپذیر او را خاطر نشان کرد.

آیه تطهیر را به یاد غاصبان وظالمان آورد.

سوره «هل أتی» را تفسیر کرد.

آیۀ بیانگر سودای علی با خدا را تلاوت وآن گاه آن را برای مردم تفسیر کرد.

سخن جاودانه ی پیامبر را که همین هفتاد روز پیش در برابر هزارها نفر فرموده بود که: « مَن کُنتُ مُولاهُ فَهذا عَلیُّ مُولاهُ » را به یادشان آورد.

از روایت «أنتَ مِنّی بِمَنزلَةِ هارونَ مِن موُسی» سخن گفت.

از حقوق اساسی مردم که به دست بازیگران سقیفه یکسره پایمال می گشت، دفاع کرد، از حق آزادی، امنیت،دفاع،حقوق بشر، حق حاکمیت بر سرنوشت، حق آزادی بیان وقلم، چون وچرا وبیان حقیقت درس گفت واز پایمال شدن همه ی آنها فریاد برآورد وخیر خواهانه خواست تا سردمداران سقفیه وبازیگران صحنه ی سیاست، راه انحراف نپویند،با دین ودفتر وسرنوشت اسلام وامت بازی نکنند.

وبدین سان موجی از روشنگری پدیدآورد وشعله ای برافروخت ومشعلی فرا راه حق جویان وحق پویان روشن ساخت وبه این ترتیب مخالفت علنی وعمیق خویش را بانظام «سقفیه» به صورت منطقی وخردمندانه اعلام کرد و کلمه ی حق را در برابر باطل وبیداد طنین افکن ساخت(4).

ولایت امیرالمومنین در خطبه های فاطمه علیهما السلام

پس از آنکه حضرت زهرا به صورت خیرخواهانه طالب حق امیر مومنان شد، فکر می کنید پاسخ حکومت غاصب به دخت پیامبر چه بود؟

خبر رسید که «فدک» ملک شخصی فاطمه علیهما السلام مصادره شده وکارگزارانش رانده شوند.

از پس آن، اخطار پشت اخطار که باید خاندان وحی ورسالت، دست بیعت به دست رهبر نظام غاصب سپارند؛ در غیر اینصورت خانه ی آنان به آتش کشیده خواهد شد وهمه زنده زنده خواهند سوخت وبعد ازآن ریحانه ی پیامبر به وسیله ی گروههای فشاروشبه نظامی به محاصره درآمد.

دخت پر شهامت وشجاع پیامبر صلی الله علیه وآله برای دفاع از حق وعدالت وحریم خانه ی خویش با سلاح منطق ومسالمت پیش آمد تا آنان را از در خانه به دور سازد امّا آنان در خانه را به آتش کشیدند او را مورد حمله قرار دادند وبا پشت شمشیر وتازیانه، پهلو وبازوانش را مجروح کردندومیان در ودیوار فرزند گرانمایه اش را به شهادت رساندند.

اما او در تمام این مراحل خونبارنیز قهرمانانه پایداری کرد وتا مسجد وروضۀ پیامبر، بارها از بردن علی (ع) جلوگیری کرد که هر بار بی رحمانه مورد حمله دژخیمان حکومت قرار گرفت.

بدین ترتیب دخت گرانمایه پیامبر گرچه به ظاهر نتوانست در برابر یورش سپاه خلافت به خانه اش واز دستگیری علی علیه السلام جلوگیری کند، امّا به انجام وظیفه وجهاد وپایداری برای همه روشن ساخت که اسلام واقعی کجاست ومدّعیان دروغین اسلام کیانند5.

گسیل چهره ها وشخصیت ها

حضرت زهرا برای دفاع از حق خویش با گسیل شخصیت هایی به سوی رهبر آن نظام آغاز کرد وآنان با وکالت از جانب حضرت زهرا(س)،پیام روشنگرانه ودلایل او بر ظالمانه و سیاسی بودن حکم مصادره فدک وملک شخصی آن حضرت را توضیح دادند وازابوبکر خواستند تا با بازگشت به حق وعدالت، حکم ظالمانه مصادره فدک را لغو نماید.

بعد ازآن هم خود فاطمه علیهما السلام نزد رهبر نظام سقفیه رفت وبه صورت منطقی حقوق خویش را طلبید وابوبکر نیز منقلب شده وحکم مصادره فدک را لغو کرد اما دومین خلیفۀ ظاهری سقفیه«عمر» آن را از زهرا(س) ربود وپاره کرد بدین ترتیب مبارزه حضرت زهرا (س) با آنان به مرحله سخت تری وارد شد.

نظام سقفیه به منظور تقدس نمایی وجا انداختن رهبر تحمیلی خود به جامعه به عنوان جانشین پیامبر، پس از گام های نخست اعلام کرد که هر کسی نزد پیامبر امانت یا حسابی دارد، بیاید واز جانشین به حق آن حضرت بگیرد.

برخی از چهره های سرشناس از جمله «جابر» و «جریربن عبدالله» آمدند وگفتند که از پیامبر طلب دارند ابوبکرهم بدون درنگ خواسته آنان را پرداخت.

بانوی بانوان نیز از این دعوت عمومی وموقعیت حسّاس بهره ای شایسته جست و نزد ابوبکر رفت وازسه طریق حقوق خویش را مطالبه کرد:

1- نخست از این راه شد که فدک به موجب آیه شریفۀ«فَآتِ ذَا القُربی حَقَّهُ»(6)

بخششی است از جانب پیامبر به او، به فرمان خدا، وبراین واقعیت شخصیت های بزرگی گواهند.

شخصیت هایی چون: امیر مومنان، حسن، حسین، امّ ایمن، امّ سلمه واسماء، همسر خلیفه...

عمر گفت:«علی همسر اوست، حسن وحسین هم پسران او هستند. ام یمن هم خدمتکار اوست. اسماءبنت عمیس هم قبلاً همسر جعفربن ابی طالب بود و خدمتگزار فاطمه است وبه نفع بنی هاشم شهادت خواهد داد.همۀ این شاهدان برای منفعت خود شهادت می دهند...!!»

امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: هر کس فاطمه وحسن وحسین را تکذیب کند پیامبر را تکذیب کرده وپیامبر درباره من فرمودند: «هر کس تو را رد کند مرا رد کرده است» وام ایمن کسی است که پیامبر برای او بهشت را وعده داده است وبرای اسماء بنت عمیس ونسل آن دعا کرده است(7).

2-آن گاه ازاین راه استدلال فرمود که فدک به حکم آیۀ«وما افاء اللهُ علی رَسولِهِ مِنهم»(8)، بخشش خدا به پیامبر است ومال آن حضرت؛ و فاطمه نیز دخت گرانمایۀ اوست؛ از این رو به او به ارث می رسد وارث خویش را مطالبه نمود.

اما متأسفانه ابوبکر وعمر باز در لجاجت وعناد وارد شدند وتمام سخنان حضرت زهرا را رد کردند وگفتند از پیامبر به تو ارثی نرسیده واین بیت المال است ومال همه مسلمانان می باشد.

تبدیل مسجد به یک دادگاه تاریخی و ماندگار

می دانیم که مصادرۀ فدک، خود به تنهایی مورد نظر نظام سقفیه نبود، بلکه آن حکم ظالمانۀ سیاسی درلباس داوری وقضاوت اسلامی، درحقیقت تکمیل مصادرۀ خلافت نورازخاندان وحی ورسالت ووارد آمدن فشار اقتصادی وبستن دست آنان ازامکانات

مبارزه ومجاهد بود؛ از این رو اصرار در باز پس گرفتن فدک نیز در واقع، نفی نظام استبداد و خودکامۀ سقفیه ومبارزه بر ضد موجودیّت آن وخواستن خلافت مورد نظر قرآن وعترت وتأمین حقوق، آزادی و امنیت و حاکمیت ارزش ها و والایی ها بود، نه مزرعه ای تنها!

از این رو دخت قهرمان پیامبر، مبارزه فکری، عقیدتی خویش را بدون ترس از موج پوچی گری وتهدید وارعاب، جان تازهای بخشید واز خانه وکوچه به درون مسجد وجامعه کشانید.

راستی که فاطمه شگفت کاری انجام داد که پروندۀ غصب خلافت، مصادرۀ فدک، بیعت و رأی گیری اجباری را به دادگاه جامعه وافکار عمومی کشاند واین پرونده را برای همیشه گشوده داشت وعصرها ونسل ها را به داوری طلبید.

به ناگاه اعلام میشود که بانوی بانوان به مسجد غصب شده خواهد آمد تا با مردم حقایق دردناک را در میان بگذارد.

با افکار عمومی سخن گوید، پروندۀ مظلومیت عصرها ونسل ها را بگشاید وآینده نگری خویش را برای چاره اندیشی ورفع خطر سهمگینی که دین ودختر را تهدید وآن را از محتوا تهی می کند، بازگوید.

او می آید تا سیستم قضایی وداوری رژیم کودتا را رسوا سازد که بر خلاف حق وعدالت و بر شیوه ای جز شیوه ی دادرسی پیامبر داوری می کند وهم سردمداران آن را که اوّلین چهرۀ نظام سقفیه به نفع صاحب حق حکم می کند ومی نویسد ومی دهد ودومی هم آن را خود سرانه پاره می کند وهم مجموعۀ سیستم را که با روح وجان قران را وسیره وسنت «محمّد» ناسازگاراست نابود سازد.

می اید تا نشان دهد که باید از حقوق خویش در برابر استبداد دفاع کرد واجازه نداد تا استبدادگر به آسانی وراحتی حقوق دیگران را ببرد وبه حق کشی عادت کند و زورگویی باب شود.

تا راحت طلبان قرون واعصار نپندارند که زیر بار ستم رفتن وتحمل بیداد، کاری درست وخدا پسندانه است.

تا به زنان بیاموزد که نباید از حقوق انسانی واجتماعی خویش چشم بپوشند وفریب تظاهر وریا وشیادی قدرتمندان خودپرست وجاه طلب را بخورند!(9)

در شرایطی که ابوبکر وعمر به همراه مهاجرین وانصار، مجلس مهمی در مسجد پیامبر(ص) تشکیل داده بودند ومشغول قدرت نمایی در مقابل خانۀ فاطمه علیهما السلام بودند که در فاصلۀ چند قدمی آنان بود، ناگهان درِ خانۀ فاطمه (س) باز شد وبانوی با عظمت اسلام در حالی که عده ای از زنان گرداگرد آن حضرت بودند وارد مسجد شده به سوی جمعیت پیش آمدند.

دختر پیامبر سر مبارک را با پوشش کامل پوشانیده ولباس سراسری از روی لباسها پوشیده بود. از شدت غم و ناراحتیِ جسمی، قامت فاطمه(س) راست نبود ولباس حضرت به زمین کشیده می شد گاهی زیر پای مبارکش می رفت. با ورود بزرگ بانوی جهان فوراً بین زنان ومردان پرده ای زده شده وحضرت با زنان همراه در آن سوی پرده قرار گرفتند وروی زمین نشستند.

فاطمه نگاهی عمیق به در ودیوار مسجد پدر گرانمایۀ خویش کرد. منبر ومحراب آزادی وآزادگی را نظاره کرد. به یاد گذشته افتاد، گذشتۀ پر افتخار، گذشتۀ لبریز از سرافرازی و خاطره. آن گاه نالۀ جان سوزی از پردۀ دل پر کشید واز نالۀ جگر خراش ودرد آلود او، مسجد یکپارچه اشک وآه گردید. شدت گریه به حدی بود که حضرت دقایقی طولانی سکوت کردند تا مردم ساکت شدند وسکوت کامل بر فضای مسجد سایه افکند.

آن گاه بود که خردمندترین واندیشمندترین بانوی عصرها ونسل ها لب به سخن گشود وشوری دیگر افکند.

او به عنوان یادگار محمد صلی الله علیه وآله مسجد را به دادگاهی تبدیل ساخت که یک طرف آن، قرآن وقلب و روح و رگ حیات محمّد، فاطمه وخاندان وحی ورسالت اند وطرف دیگر آن نظام غاصب وبیدادگر سقفیه وسردمداران آن.(10)

فاطمه زهرا پس از حمد وثنای الهی واقرار به وحدانیت خداوند ورسالت پیامبر(ص) وبیان حکمتهایی از خلقت وتکلیف بشر وارسال انبیاءعلیهم السلام وخصوص نبوت پیامبر(ص) متذکر سوابق مردم با قرآن واهل بیت علیهم السلام شدند.از یک سو سابقۀ مردم در کمک به دین خدا واز سوی دیگر وظیفه خطیرشان نسبت به آیندگان را متذکر شدند. همچنین عظمت قرآن واهل بیت علیهم السلام وارتباط ان دو با یکدیگر را بیان کردند وسپس شمه ای از حکمت شرایع الهی را ذکر نمودند.

پس ازآن خود را معرفی کردند تا اهل مجلس وآیندۀ تاریخ بدانند چه مقامی معظم با مردم سخن گفته است. سپس سوابق وزحمات طاقت فرسا وفداکارانۀ پیامبر(ص) وعلی(ع) در پرورش نهال اسلام را ذکر کردند وارتداد مردم پس از پیامبر(ص) ونادیده گرفتن گذشته ما را یاد آور شدند واینکه آتش فتنه ها را بر علیه دین خدا واهل بیت پیامبر(ص) شعله ور می نمایند.

سپس مسئلۀ فدک را به عنوان نمونه ای از آتشهای بر انگیختۀ آنان بر شمردند.

دراین قسمت از سخن آیاتی از قران دربارۀ ارث وبخصوص ارث انبیاء به میان آوردندو مسائلی را که به طور خصوصی به ابوبکروعمر مطرح کرده بودند این بار در حضور مردم به طور مفصل تر وعلنی تر بیان کردند.

سپس خطاب به قبرپیامبر(ص) از غاصبین ومردمی که مؤید آنان بودند شکایت بردند واین شِکوه را در قالب اشعاری بیان کردند.

آنگاه خطاب را متوجه انصار نمودند وبا یادآوری گذشتۀ آنان دراطاعت ازاوامر پیامبر(ص) ویاری دین خدا، تعجب خود را از بی توجهی آنان نسبت به احقاق حق دختر پیامبر(ص) بیان کردند که حتی پس از دادخواهی وفریاد کمک طلبی کسی اعتنا نمی کند!

ابوبکر از فرصت استفاده کرد ودر سخنان کوتاه حدیث جعلی خود را مبنی بر ارث نبردن ازانبیا مطرح کرد واشاره کرد که من غصب فدک را با مشورت وتوافق مسلمین انجام داده ام.

حضرت زهرا(س) ضمن اینکه ساحت مقدس پیامبر(ص) را از مخالفت با قرآن منزه دانستند، آیات صریح ارث انبیا علیهم السلام را مطرح کردند وثابت کردند که هیچ استثنایی در مسئله ارث برای هیچ کس وجود ندارد.

این بار ابوبکر اقرار کرد که از جواب عاجز وفقط مسلمین را بین خود وتو قرار می دهم.اینجا بود که حضرت زهرا علیهما السلام خطاب را متوجه مسلمین نمودند وبه شدت آنان را به سوی سخن باطل روی آورده بودند مورد مؤاخذه قرار دادند وبه عذاب بشارت دادند واشاره کردند که اگر مردم هم به آن راضی نباشند خدا راضی است!(11)

وبه این صورت سخنان حضرت زهرا علیهما السلام پایان یافت وحجت برای مهاجر وانصار تمام گشت وگفته ها گفته شد.

یکی از نویسندگان در این مورد می نویسد: حضرت زهرا علیهما السلام به حکم وظیفه در پیکاری سخت وسهمگین گرفتار است...

علی و محمد صلی الله علیه وآله بت ها را شکستند، در برابر فشارهای طاقت فرسای قریش ندای توحید وعدالت سر دادند، جنگ«اُحد»، «بدر»و«خندق» و... را با موفقیت ودرایت با پیروزی جبهۀ حق اداره کردند. این کاری شگرف وبزرگ وبی نظیر بود امّا نباید فراموش کرد که آنجا دشمن صریح وشناخته شده بود، امّا فاطمه درگیریک مبارزۀعظیم داخلی است.

این مبارزه است که بسیار سخت است؛ چرا که در طرف مقابل، عنصری ظاهرالصّلاح است که «یارغار» وهمگام هجرت پیامبر(ص) وپدر عایشه، «امّ المومنین» است.

عُمر چهلمین نفر از مسلمانان وپدر «حصفه» است؛

وعثمان است که لقب «ذوالنّورین» را یدک می کشد؛

این خطبه، هشدار کوبنده ای بود برای آنها که کوشش داشتند خلافت پیامبر(ص) وحکومت عادلانۀ اسلامی را از مسیر اصلی خود منحرف سازند وزحمات بیست وسه ساله ی پیامبر را بر باد دهند.

زنگ بیدار باشی بود برای آنها که قلبشان به عشق اسلام می تپید، واز آیندۀ این آیین پاک و زندگی بخش بیمناک بودند.

فریاد درد آلودی بود در حمایت ازامیر مومنان، علی، وصّی وجانشین پیامبر(ص)، که گروهی از بازیگران سیاسی، آیات قرآن وتوصیه های مؤکد رسول الله را دربارۀ او نادیده گرفته بودند.

وسرانجام صاعقۀ مرگباری بود که بر سر دشمنان اسلام فرود آمد وآنها را سخت غافل گیر ساخت.

و سر انجام صاعقۀ مرگباری بود که بر سر دشمنان اسلام فرود آمد و آنها را سخت غافلگیر ساخت.

تحلیل های عمیق بانوی اسلام دراین خطبه، بیانگر بینش دقیق او در پیچیده ترین بحث هاست ومهم تراز همه که حضرت فاطمه علیهما السلام با این خطبه، موضع خاندان پیامبر را در برابر رژیم حاکم روشن ساخت ومبّرا بودن ساحت مقدس اسلام را از مظالمی که به نام اسلام انجام می گرفت، آشکار نمود!(12)

در خواست کمک فاطمه علیهماالسلام ازمهاجروانصار

زمانی که غاصبین با توطئۀ قبلی، خلافت را تصاحب کردند وخطبه ی تاریخی بانوی بانوان هیچ اثری در آنان نکرد، چهره ی دیگر از مبارزه وستم ستیزی فاطمه، آگاهی بخشی همگانی و خانه به خانه واتمام حجّت بی نظیری بود که بانوی بانوان در مبارزۀ حق طلبانۀ خویش به آن دست زد وشگفتی تاریخ را برانگیخت.

او پس از جاری ساختن آبشار شفاف و ریزان دلیل وبرهان بر حقّانیت مواضع خاندان وحی ورسالت وبی بنیادی وباطل گرایی نظام سقفیه، وروشنگری راه صعود ورستگاری جامعه وهشدار از انحطاط وسقوط در سخنان حماسه سازش در مسجد غصب شدۀ پدرش مبارزۀ خویش را به شکل دیگری استمرار بخشید.

او با تن خسته وقلب آکنده از غم واندوه که توان راه رفتن نداشت، سوار بر مرکب شد وبه همراه همراز وهمسنگر مظلوم و تنها و دو فرزند ارجمندش به خانه ها ومحلۀ انصار ومهاجررفت.

دو کودک گرانمایه اش که پس از رحلت نیای گرانقدر خویش به ناگاه در مسیر گردباد حوادث گرفتار آمده وناباورانه یورش جلّادان نظام سقفیه به خانۀ پدر وشعله های آتش را در خانۀ خویش دیده بودند وهم با آن سن وسال کم، هم شاهدفرود آمدن تازیانه های ظلم بر پیکر مادر بودند وهم می دیدند که با نهایت ستم وناجوانمردی ریسمان برگردن خورشید افکنده وازاو برای شب سیاه اختناق واستبداد بیعت می خواهند، در این مرحله نیز شاهد مبارزه وروشنگری مادر بودند وهمسنگر وهمراه وهمپای اودر این جهاد بزرگ وپیام رسانی اش به عصرها ونسل ها.

ریحانۀ پیامبر(ص) شبانه به خانۀ هر کدام از مدّعیان ایمان وجهاد وهجرت می رفت وبر در خانه های آنان می ایستاد واز سر خیر خواهی ودلسوزی میفرمودند:

«ای مهاجرین وانصار! به یاری خدا بشتابید. من دختر پیامبر شما هستم وشما با آن حضرت بیعت کرده اید که از او وفرزندانش مثل خود و فرزندانتان دفاع کنید.بنابراین بر تعهدّات خویش عمل نمایید.»

دراین حدیث آمده است که فاطمه(س) چهل شب متوالی این دعوت را ادامه دادند...(13)

امّا دریغ ودرد که زر وزیور، دیگر نه گوش شنوای حق نهاده بود ونه قلب حق پذیر؛ ودم مسیحایی فاطمه که می توانست مردگان را زنده کند وکوران را بینا سازد گنگ ها را گویا، در آن دل مردگان وغیرت وشرافت باختگان وگرفتاران در چنگال استبداد، آن گونه که باید، اثر ننهاد.

وبدین سان، فاطمه علیهما السلام این مرحله از روشنگری ومبارزۀ با باطل را نیز برای اتمام حجّت وثبت در تاریخ پشت سر نهاد...

فریاد اعتراض با برپاداشتن بیت الاحزان

دخت فرزانۀ پیامبر پس از رحلت پدر، مدّتی کوتاه در این جهان زیست امّا در همین مدت اندک، آن قدر در سوگ خورشید گریست وچنان سیلاب اشک از دیدگان فروریخت که در شمار چند گریۀ کنندۀ آگاه وهدفدار تاریخ شمرده شد.

فاطمه علیهما السلام دخت سرفراز پیامبر درغم بزرگ غروب خورشید جهان افروز رسالت، در اندوه به انحراف کشیده شدن جامعه، در غم ستمدیدگی وخانه نشینی امیر فضیلت ها، درنگرانی برای دین وقرآن، مسجد ومحراب، آینده ی معارف ومفاهیم اسلام ونسل های آینده، درغم مظلومیت قرآن وعترت وآیندۀ فرزندانش گریه های فراوانی کرد امّا نه از روی احساس بلکه از روی هدف وآرمان!

و این کارکه شیوۀ دیگری از مبارزۀ با ستم وارتجاع بود وخشم دخت فرزانۀ پیامبر از سردمداران سقفیه را برای عصرها ونسل ها نشان می داد، هم دل اندوه زدۀ اورا تسکین می بخشید وهم نگرانی دشمن را سخت بر می انگیخت.

حضرت امام صادق(ع) می فرمایند: چون وفات فاطمه نزدیک شد، شروع به گریه کرد، امیرالمومنین به او گفت: ای سرور من! چرا گریه می کنی؟ فاطمه علیهما السلام عرض کرد: برای مظلومیّت تو گریه می کنم، علی علیه السلام فرمودند: تو گریه نکن، این مسأله در واقع برای من مهم نیست. امام صادق(ع) می فرمایند: زهرا وصیت کرد که: علی علیه السلام به ان دو خلیفه اجازه ندهد که آن دو در تشییع فاطمه علیهما السلام شرکت کنند وحضرت علی علیه السلام نیز چنین کرد.(14)

نظام ناعادلانۀ سقفیه افزون بر انحصار قدرت سیاسی وامکانات ملی، ادعای رهبری مذهبی، از بیت الاحزان وگریه های جان سوز فاطمه علیهما السلام نیز وحشت داشت؛ از این رو برای بازداشتن آن حضرت از گریه های هدفدار وبرخاسته ازدل سوزان، به انواع بازی های زشت وظالمانه، از گسیل چهره های ساده اندیشی وبازی خورده ته حقوق بگیران نهان وآشکار به خانه علی علیه السلام برای تعطیل ساختن بیت الاحزان وتا ویران کردن آن خانۀ گِلی که می رفت تا به دانشگاهی برای روشنفکری واندیشاندن تبدیل گردد، پیش رفتند،امّا به هدف نامقدس خویش نرسید ودخت سرافراز پیامبر با درایت وهوشمندی نقشه های آنان را نقش بر آب ساخت.

علل آن گریه های تفکر انگیز:

1-در سوگ خورشید

2-بر انحراف جامعه ازمسیرصعود

3-بر جان گرفتن بر بدعت ها

4-بر کنار زدن جانشین بر حق

5-بر پدیدار شدن آفت زشت دورویی وبازیگری

6-بر شرک پس از ایمان

7-بر مظلومیت جان سوز امیرالمومنین

8-بر آیندۀ بشریت...(15)

وصیّت هوشمندانه و بی نظیر

ریحانۀ پیامبر(ص) با شهادت پر افتخار ومظلومانه، با وصیت به مراسم غسل، کفن، تشییع وخاکسپاری شبانه وبا سفارش به ناشناخته ماندن آرامگاهش،پرچم اعتراض ومقاومت را بلند تر وپر شکوه تر و برانگیزاننده تر ساخت؛ وبا گمنام ماندن قبرش تمام تاریخ بشریت را شرمندۀ تن مجروح ودل شکسته اش ساخت وبه جهانیان درس ایثارو جهادگری و زیر بار ظلم نرفتن تا آخرین لحظات نفس کشیدن را آموخت...

نتیجه

فاطمه علیهماالسلام از سویی میدان مبارزه با کفر وشرک و ارتجاع واستبداد را تا دامنۀ رستاخیز گسترش بخشید واز تجاوزکاران بیزاری جست و همۀ فریب کاری هایشان را بر ملا ساخت واز دگر سو به کران تا کران تاریخ وآیندگان پیام داد که هان ای عصرها ونسل ها!

دخت آزاد، ودرست اندیش وخیر خواه پیامبر(ص) برای جلوگیری از تغییر مسیر تاریخ وروند جامعه وبازیافت حقوق خویش وحقوق انسانها،همۀ کارهای شایسته وبایستۀ جهاد ومبارزه را ملّی کرد امّا نه گوش استبداد وارتجاع شنوا بود ونه مردم دراوج آن فتنه ها آمادۀ یاری حق وعدالت.

چنان که می بینیم حضرت زهرا برای همیشه با حرکت آخر مبارزاتی خود مردم را تکان داد وموج دیگری را پدید آورد تا آیندگان از خود بپرسند: چرا؟

چرا غسل شبانه؟

چرا کفن ودفن مخفیانه؟

چراتشییع غریبانه؟

چرا مزار ناپیدا وپنهان؟

و دیگر اینکه با آن همه خضوع در برابر امیر ارزش ها و والایی ها درس مهر به خوبان و شایستگان و همراهی و همکاری با کسانی را داد که به راستی در اندیشه ومیدان عمل آزادمنش وآزادیخواه هستند ودراندیشه تأمین حقوق بشر.

پی نوشت

1- سورۀ شعراء،آیه 214

2- نهج البلاغه،خ 5

3- سورۀ مائده، آیه 67

4- ریحانۀ پیامبر(ص)، ص 666، تحلیل سیرۀ حضرت زهرا(س)، ص 219، صدیقۀ کبری فاطمه زهرا، ص 147

5- همان، ص 667

6- سورۀ روم، آیه 38

7- صدای فاطمی فدک، ص 8، به نقل از بحارالانوار ج29،ص134،189، کتاب زندگانی فاطمه زهرا(س)، جعفر شهیدی، ص115

8- سورۀ حشر، آیه6

9- ریحانۀ پیامبر، ص670 با اندکی تصرف وتخلص

10- صدای فاطمی فدک، ص12

11- بانوی بانوان سخن می گوید، با اندکی تخلص ص7، سیری در سیرۀحضرت فاطمه زهرا(س) ص76، خطبۀ فاطمه زهرا، ص11

12- ریحانۀ پیامبر، ص682 ،به نقل از زهرا برترین بانوی جهان، ص140

13- سیری در سیرۀحضرت فاطمه زهرا(س) ص78، به نقل از عوالم، ج11، ص600

14- تحلیل سیرۀ حضرت زهرا(س)، ص 224، به نقل از بحارالانوار ج43،ص 218

15-ریحانۀ پیامبر، با تصرف وتخلص، ص 762

منابع ومآخذ

*قرآن

*نهج البلاغه، محمد دشتی

1-انصاری، محمد باقر،رجایی سید حسین، صدای فاطمی فدک،انتشارات دلیل ها، چاپ پنجم،1384، قم

2-بابازاده، علی اکبر، تحلیل سیرۀ حضرت زهرا(س)، انتشارات امام عصر(عج)، چاپ اول1380، بیجا

3-بابازاده، علی اکبر، سیری در سیرۀ حضرت زهرا(س)، مرکز نشرهاجر، چاپ اول85، قم

4-حسینی، سید جواد، بانوی بانوان سخن می گوید، مرکز نشر هاجر، چاپ اول1390، قم

5-شهیدی،سید جعفر، زندگانی فاطمه زهرا(س)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهل وششم،1387، تهران

6-گروه مولفان،سید منذر حکیم با همکاری عدی غریباوی، پیشوایان هدایت، صدیقه کبری حضرت زهرا، ناشر مجمع جهانی اهل بیت،چاپ اول، 1385، مترجم عباس جلالی

7-کرمی فریدونی، علی، سیما وسیرۀ ریحانۀ پیامبر(ص)، انتشارات دلیل ها، چاپ دوم،1382، قم

8-مکارم شیرازی، ناصر، خطبۀ فاطمه زهرا(س)، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ دوم، 1386، قم

سیره عبادی حضرت زهرا (س)

مقدمه

صحيفه تاريخ، تا به حال شاهد عبادت هايي بس شگفت از اولياي الهي بوده است. در بيان تمامي عبادت ها آنچه به صفحات تاريخ زينت و جلوه اي بي نظير بخشيده، عبادت هاي بانوي بزرگواري است که در اوج جواني، مايه فخر و مباهات عابدان گرديده است. اين عابده بي همتا، همو است که در وصف عبادتش چنين آمده است:
در تمام دنيا، عابدتر از فاطمه(س) يافت نمي شود؛ او به حدي براي عبادت برپا مي ايستاد که پاهايش ورم مي کرد. باري، عبادت هايي که از حضرت زهرا(س) گزارش شده است، با آنچه تا به حال ديده يا شنيده ايم، بسيار متفاوت است. آن حضرت در دوران کوتاه عمرشان، با عبادت هايي بي نظير به فتح رفيع ترين قله هاي بندگي و عبوديت نايل آمدند؛ به گونه اي که عبادات ايشان با عبادت هاي انبياء، اوليا و ديگر دوستان خداوند، چه از لحاظ کميت و چه از لحاظ کيفيت، قابل مقايسه نيست.
توصيف کميت و کيفيت عبادت فاطمه زهرا(س) کاري است وراي امکان که جز از عهده خداوند و برگزيدگان خاص او برنمي آيد.
در عظمت عبادت او همين بس که خداوند عالميان به وصف عبادات او و يگانه کفو و همتايش، علي(ع) مي پردازد. آري، اوج عبادت آن حضرت، در آخرين آيات سوره آل عمران، از کلام خداوند رحمان، جلوه نموده است: "الذين يذکرون الله قياماً و قعوداً و علي جُنوبِهِم و يَتفکرون في خلق السماوات و الارض..." {آنان که خداي را (در همه حال) ايستاده نشسته و خفته بر پهلوهاشان ياد مي کنند و در آفرينش آسمان ها و زمين مي انديشند ...} (آل عمران، آيات 195-191)
عبادت فاطمه(س) از لحاظ کميت، تا بدان حد گسترده است که در لحظه لحظه زندگي او حضور و ظهور دارد؛ رفتار او، گفتار او، نگاه او، تلاش او، نفس کشيدن او و هر لحظه شب و روز او عبادت بود. او هر شب بعد از خوابانيدن بچه ها و فراغت از ديگر وظايف خانه داري، بر سجاده عبادت به نماز مي ايستاد؛ تا جايي که پاهاي مبارکش کبود و متورم مي شد.

سیره عبادی حضرت زهرا(س)


شب ازدواج آن عابده بي همتا، چنين گزارش شده است:

علي(ع) در آن شب همسرش را نگران و گريان ديد. علت را پرسيد. فاطمه فرمود: حال خود را در پايان عمر و عالم قبر به ياد آوردم؛ چراکه انتقال از خانه پدرم به منزل خودم، مرا به ياد انتقالم به قبر انداخت. تو را به خدا قسم بيا در اين ساعات آغازين زندگي، به نماز برخيزيم و امشب را به عبادت خدا بپردازيم.
آري، فاطمه زهرا(س) اين اسوه کمال و دردانه بانوان جهان، در شيرين ترين و خاطره انگيزترين لحظه هاي زندگي نيز از هدف خلقت خويش غافل نمي شود و از همسرش مي خواهد که از آن شب نيز براي تقرب به خداوند استفاده کنند. شخصيت زهراي اطهر از همان شب اول چنان براي علي(ع) جلوه مي يابد که وقتي پيامبر(ص) فرداي آن شب از علي(ع) مي پرسد: همسرت را چگونه يافتي؟ بي درنگ مي گويد: "نِعمَ العَونُ عَلَي طاعَه الله" {بهترين يار و ياور براي اطاعت و عبوديت خداوند} 
اما بشنويم وصف عبادت فاطمه را از زبان ميوه دلش، امام حسن مجتبي(ع): "در شب جمعه اي، مادرم را در محراب عبادت نظاره مي کردم. تمام شب را به قيام و قعود و رکوع و سجود مشغول بود تا آن گاه که سپيدي صبح سرزد. مي شنيدم که مردان و زنان مؤمن را يکايک نام مي برد و فراوان دعايشان مي کند؛ در حالي که هيچ دعايي براي خود نمي کرد. پس خدمت ايشان عرض کردم: مادر! چرا همان گونه که براي ديگران دعا مي کنيد، براي خودتان دعا نمي کنيد؟ فرمود: فرزندم! ابتدا همسايه، سپس خانه." 
آري! شيوه معمول فاطمه(س) به هنگام دعا و نيايش، اين گونه بود. فاطمه(س) هيچ گاه خودش را نمي ديد؛ ايثار محض بود و زيباترين سرمشق بخشش.

و اما کيفيت عبادت فاطمه(س) هرگز در عقل و خيال ما نمي گنجد. حال روحي او را در هنگامه عبادت خدا مي داند و بس.

براي ما فرشيان کوته انديش، عظمت مرتبه عبادات فاطمه(س)، هرگز قابل درک و تصور نيست. تمام وسع ما در اين عرصه آن خواهد بود که به کلام امينان وحي پناه آوريم تا شايد گوشه اي از عظمت بي مثال عبادات او را نظاره گر شويم.
در آينه زلال روايات که بنگريم، عبادت فاطمه(س)، آن چنان بلند و بي همتاست که خداوند، بدان بر ملائکه خويش مباهات مي کند. 
آنگاه که فاطمه(س) در محراب عبادت، در پيشگاه پروردگار به نماز مي ايستد، نور عبادتش براي ملائکه آسمان درخشيدن مي گيرد؛ به سان نور ستارگان براي اهل زمين و خداوند پر عزت و جلالت، خطاب به فرشتگانش مي فرمايد:
"ملائکه من! بر بنده ام فاطمه، سرور کنيزانم، نظر کنيد؛ بر درگاه من ايستاده، در حالي که بند بند وجودش از خوف من مرتعش و لرزان است و با تمام قلبش به عبادت من روي نهاده است. شما را گواه مي گيرم که شيعيانش را از آتش، نجات و ايمني بخشيدم..."

از لحاظ کيفيت ظاهري به هنگام عبادت، چنان خوف و خشيت الهي در بدنش ظاهر مي شد که تمام وجودش به لرزه مي افتاد و تمام اعضا و جوارحش ترسان و لرزان مي گشت.
اما عبادت فاطمه(س)، از لحاظ کيفيت معنوي، آن چنان بي مانند است که درخشندگي نور آن باعث حيرت و لذت ملائکه مقرب الهي مي گردد؛ تا جايي که هفتاد هزار فرشته از فرشتگان مقرب الهي جملگي بر او سلام و تحيت مي فرستند و به تأييد و تشويق او مي پردازند.
آري، عبادت حضرت زهرا(س) موجب بهت، لذت و بهجت فرشتگان مقرب الهي مي شود؛ آن فرشتگاني که تمام عمر خود را به عبادت گذرانده اند؛ چراکه عبادت چون غذاي روح آن هاست و اگر لحظه اي خدا را تسبيح و تقديس نکنند، همانند گرسنه اي خواهند بود که هيچ غذايي ندارد؛ مخلوقاتي که نه تنها کار خودشان عبادت مداوم است، بلکه در طول تاريخ بشري عبادت هاي پرشماري را از انبياء و دوستان خدا ديده اند. چنين موجودات والامقام و عظيمي، وقتي نور عبادت زهرا(س) در آسمان ها درخشيدن مي گيرد، از عظمت آن در شگفت مي شوند و از مشاهده زيبايي آن، غرق مسرت و لذت مي گردند. حال، اين چه نوري است؟ فرشتگان چگونه اند و حيرت و لذتشان به چه صورت است؟ جمال و زيبايي نور عبادت فاطمه(س) تا چه اندازه است که لذت بخش ملائکه مقرب الهي مي شود؟ عبادت او را چه کيفيت و چه عظمتي است که حيرت فزاي چنان موجودات عظيمي مي گردد؟ سوال هايي است که پاسخ آن از گستره عقل هاي ما بيرون است.
اين گونه روايت پربهاء در بردارنده حکمت ها و حقيقت هايي بسيار است که در حد فهم ناقص ما اين گونه بيان شده است.
در اين روايت شريف، شايد دلالتي بس ژرف و عميق بر اوج مرتبه وجودي فاطمه زهرا(س) نهفته باشد؛ چراکه ميزان جمال معنوي هر عملي در گرو شدت مرتبه وجودي صاحب آن است. هرچه کمال و رتبه وجودي موجودي والاتر و بالاتر باشد، جلوه نمايي آن وجود از جمال و جلال الهي گسترده تر و بيشتر خواهد بود و هرچه جلوه نمايي موجودي از جمال دلرباي خدايي بيشتر باشد، مشاهده آن وجود و متعلقات آن، حيرت افزاتر و لذت بخش تر خواهد بود.
نظاره اوج مقامات معنوي فاطمه زهرا(س) ديگر جاي هيچ شک و ترديدي باقي نمي گذارد که در سير و سلوک به سوي حق، محدوديت جنسي وجود ندارد. زن و مرد، از جهت ارزش ذاتي و حقيقت انساني، در پيشگاه الهي يکسانند و در سير بندگي و امکان رسيدن به مقامات عالي معنوي هيچ مزيت و رجحاني بر يکديگر ندارند.
 
"مَن عَمِلَ صالحاً مِن ذَکَرٍ اَو اُنثي و هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنَحبيَنَّهُ!!!!!!!!!! حَيوهً طَيِّبَه ... " {هرکس کار شايسته اي انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن در حالي که مؤمن است، او را به حياتي پاک و پسنديده زنده مي داريم ...}

ادامه دارد....

گرد آورنده: خانم زینب فرهادی،طلبه حوزه علمیه (شهرستان سقز)

 

 

 

موقعیت والای علمی ریحانه پیامبر و ...

یک گل زيبا و خوشبو به هر انداز ه، زيبا و دل پذير و عطر آگين باشد ، سر انجام روزي در برابر بادهاي خزان قرار مي گيرد و با پايان يافتن عمرش پرپر مي گردد و برگ هاي زيبا و دل انگيز و تماشايي اش پراکنده مي شو د. 
سر بر آوردن خورشيد جهان افروز از افق مشرق در هر بامداد و درخشش انوار طلايي اش بر زمين و زمان ، بسيار تماشايي و زيبا و وصف ناپذير است؛ اما بايد به خاطر داشت که اين طلوع از پي خود غروبي دارد و غروب آن نيز سخت اندوه بار و غم انگيز است .
طراوت زيبا رويان ، شادابي گلرخان ، جمال نو عروسان ، نشاط نوجوانان ، شادي و شادماني کودکان ، اقتدار و شکوه جوانان ، ثروت و امکانات گستر ده و دلفريب ثروتمندان ، پست و مقام انحصار گردان قدرت و هستي توده ها ، کاخ هاي پر زرق و برق کاخ نشينان و ميدانداري بيدادگران ، و مستي و تاريک انديشي دژخيمان ، هيچ کدام پايدار و ماندگار نيست و بدون ترديد ، روزي آن طراوت و زيبايي به فرسودگي ، و آن شادابي و نشاط به پژمردگي ،
و آن جمال دلپذير جواني به افسردگي ، 
و آن اقتدار و شکوه و فروغ افکني به پيري و ناتواني ، 
و آن پست و مقام باد آورده به ناتواني و ذلت ،
و آن کاخ هاي پر زرق و برق به خرابه ها ، 
و آن مستي ها و پستي ها به بيداري و آن زندان ها و دهليز ها و دخمه هاي مخفي مرگ و تباهي ، آشکار و به ويرانه و سند آشکار شقاوت و شرارت استبداد و اختناق تبديل شده و رسوايي بيشتر تاريک انديشان را طنين افکن خواهد ساخت . 
درست همان گونه که همه آن ولادت ها و پيوند هاي دلپذير ، شيرين و پر اميد ، با همه آرزوهاي طلايي و روياهاي دل انگيز به خاموشي راه مي جويد و اميدها به نااميدي مي گرايد . 
آري ، در اين ميان ، از انسان يک حقيقت مي تواند بماند ؛ 
يک واقعيت مي تواند راه پويايي و پايايي در پيش گيرد ؛ 
يک چيز مي تواند رنگ ماندگاري و جاودانگي و محبوبيت بيابد ، آن هم بينش و دانش و آگاهي و اخلاق شايسته و زندگي بايسته و بر اساس آراستگي به ارزش هاي والاي خدايي و انساني است . 
اين حقيقت که انسان در زندگي خويش پرچمدار مفاهيم هماره زنده و حياتي و جاودانه گردد، سمبل ارزش هايي شود که با هويت انساني مردم گره خورده و گذشت روزگار حتي از کمرنگ ساختن آنها ناتوان است ، تا چه رسد که آنها را به بوته فراموشي ببرد و نابودشان سازد . 
تجسم راستين و نمونه ارزش هاي والايي ،چون خردورزي ها ، هوشمندي ها ، درايت ها ، فضيلت ها ، آگاهي ها ، دانش ها ، بينش ها ، تفکر ها ، تدبر ها ، روشنگري ها ، شعورها ، اخلاص ها ، توحيدگرايي ها ، خداپرستي ها ،عدالت ها ، پارسايي ها ،قداست ها ، معنويت ها ، ارزش خواهي ها ،آزادگي ها ، پايمردي ها ،گذشت ها ، عشق ها ،همزيستي ها ،صلح ها ،محبت ها ،فداکاري ها ، ايثار ها ،شجاعت ها ، شهامت ها،معنويت ها ، آزادمنشي ها ،پاکي ها ،وفاها ، امانت ها و مردم دوستي ها گردد و به راستي اين ارزش ها و والايي ها در سبک و سيره اش تبلور يابد و در زندگي حقوق و حرمت بندگان خدا را پاس دارد . چرا که اين ارزش ها از آفريدگار پديده ها سر چشمه مي گيرد و از آن جايي که تنها ذات پاک او ماندگار و جاودانه است و جز او همه و همه فنا پذيرند ، اين ارزش ها نيز پايدار و جاودانه اند . 
آري ،گذشت زمان هرگز نمي تواند بشر دوستي نوح ، 
خير خواهي صالح ،
ايمان شعيب، 
شکيبايي ايوب ، 
پايمردي يعقوب ، 
پرواي لوط ، 
شهامت ابراهيم ،
فداکاري اسماعيل ، 
از خود گذشتگي هود ، 
پاکي و آزاد مردي يوسف ، 
صلابت موسي ، 
مهر و مردم خواهي عيسي ، 
خلق و خوي خوش محمد ،
اخلاص ، دادگري ، درخشندگي و محروم نوازي علي ، 
شهامت و نرمش قهرمانانه ،شجاعت شگفت انگيز و درايت وصف ناپذير امام مجتبي و ايمان و پروا و شکوه ديگر امامان راستين ، قداست و عصمت مريم ، و سيما و سيره انسان ساز و نور افشان و پر جاذبه دخت فرزانه پيامبر را از ياد ببرد. 
آري ، زمان ناتوان تر از آن است که اينان را به بايگاني تاريخ سپارد و فراموش سازد ، چرا که ارزش هاي راستين اخلاقي و انساني در هر زمان و مکان و در هر فرد و جامعه اي راه يافت و آنها خويشتن را بدان ارزش هاي ماندگار و پويا آراسته ساختند ، اين ارزش ها آنها را جاودانه مي سازد ؛ خواه اين ارزش ها در يک تابلوي زيبا و دل انگيز نقاشي جلوه کند يا در يک اثر جذاب و دلپذير هنري و يا در بينش و گرايش و منش و عملکرد يک انسان بر جسته و شکوهبار ؛ و دخت فرزانه پيامبر ،فاطمه عليها السلام ، به راستي که از اين نمونه هاي برجسته و محور و مدار و مرکز ارزش ها و آراستگي ها و والايي ها و تجسم حق و عدالت و آزادي و پرچمدار پر شکوه آنهاست . 
و درست به همين جهت هم براي هميشه تاريخ ، الگو و سمبل و آموزگار راستين ارزش هاي والاي انساني است . 
و بر سعادتمندان است که افزون بر نام و نشان و سيما و شخصيت ظاهري او ،سيره و روش زندگي او را نيز حق جويانه مورد مطالعه قرار دهند و ويژگي هاي اخلاقي و انساني او را در ابعاد گوناگون فردي ، خانوادگي ، عبادي ،اخلاقي ، معنوي ، انساني ،اجتماعي ،و سياسي بنگرند . 
براين باور ،اينک به پرتوي از موقعيت والاي علمي و فکري آن بانوي نمونه و شماري از ويژگي هاي دل انگيز و تماشايي بوستان عطر آگين وجود او و سبک و سيره اش در زندگي پر افتخارش مي نگريم . 

اقيانوس بي کرانه دانش 
او آموزگار ارزش ها ، 
معلم راستين اخلاق ، 
حقوقدان و دين شناس ژرف نگر ،
قرآن شناس و مفسر بزرگ قرآن ، 
دانشمند ترين ،خردمند ترين ،متفکر ترين و انديشمند ترين بانوي عصرها و نسل ها بود .
او نزديک ترين انسان ها به مقرب ترين بنده خدا و برترين برگزيده و پيامبر او بود . شدت ارتباط او و پيوند و و عشق برترين دختران گيتي و بافضيلت ترين زنان جهان هستي به پيامبر ،موجب شد که آن حضرت چشمه هاي جوشان علوم و دانش ها را در وجود او جاري سازد و معارف و مفاهيم گسترده و ژرف و پايان ناپذير را از قرآن گرفته تا روايات، دعاها تا نيايش ها ، در قالب رازها و رمزها به او بياموزد و او نيز به خاطر کشش وصف ناپذير ذاتي و وسعت شخصيت به گونه اي از آن چشمه هاي گوارا و جان بخش و زندگي ساز و آخرت پرداز نوشيد و جام جام سر کشيد که جان پاکش لبريز از دانش و روح تابناکش سرشار از بينش ها و آگاهي ها و شناخت هاي اساسي شد . و همين موقعيت شکوهبار علمي آن حضرت بود که يکي از علل مهر و محبت بسيار پيامبر گرامي به او و يکي از عوامل گراميداشت مقام والاي آن بانوي بزرگ است ؛ چرا که اين همه مهر و گراميداشت از شخصيت ژرفنگر و نکته سنجي چون پيامبر به کسي نمي تواند تفکر نباشد ، و بي گمان اينها به خاطر امتيازات علمي و ويژگي هاي معنوي و آراستگي هاي اخلاقي و انساني کسي است که مورد محبت قرار ميگيرد.
افزون براين ، هنگامي که آن حضرت مدال پر افتخار برترين زنان گيتي ،يا والاترين بانوان بهشت ،يا سالار زنان توحيد گرا و با ايمان را بر سينه ريحانه اش مي نشاند ،خود اعطاي اين برترين مدال ها و نشانهاي افتخار ، نشانگر موقعيت والاي علمي فاطمه است ؛ چرا که اگر کسي در ميدان دانش و بينش و خرد و اخلاق و درايت و آگاهي ،سر آمد و نمونه روزگاران نباشد ، چگونه مي تواند برترين زن عصر ها و نسل ها عنوان يابد ؟ 
راستي اگر کسي در زندگي خويش به پر فراز ترين قله دانش و کمال و معنويت اوج نگيرد ، چگونه ممکن است انسان خدا ساخته اي چون پيامبر ، او را معيار و ميزان حق و باطل و درست و نادرست ، عنوان دهد و خشنودي و خشم او را خشنودي و خشم پيامبر و خدا بشمارد . 


1- موقعيت والاي علمي ريحانه پيامبر


افزون بر آنچه آمد ، در روايات بسياري - که منابع مهم اسلامي موجود است - موقعيت شکوهبار علمي و فرهنگي ريحانه پيامبر به روشني به تابلو رفته است . 
براي نمونه : 
1- از پيامبر گرامي آورده اند که فرمود :

" ان الله جعل عليا و زوجته و ابناءه حجج الله علي خلقه و هم ابواب العلم في امتي ، من اهتدي بهم هدي الي صراط مستقيم ."1
"خداي فرزانه ، علي و همتاي ارجمند او و فرزندانش را حجت هاي خويش بر مردم برگزيد ؛ آنان دروازه هاي دانش و آگاهي درميان جامعه من هستند ؛ از اين رو هر کس به آنان تمسک جويد ، به راه راست و رستگاري راه يافته است".


2- پنجمين امام نور است که فرمود : 
" لما ولدت فاطمة اوحي الله عزوجل الي ملک فانطق به لسان محمد (ص) فسماها فاطمة، ثم قال : اني فطمتک بالعلم ." 1
" هنگامي که فاطمه دخت گرانمايه پيامبر جهان راه به نور وجودش نور باران ساخت ،خداي جهان آفرين به يکي از فرشتگان دستور داد که واژه مقدس " فاطمه " را بر زبان محمد (ص) جاري سازد ؛ آن گاه خداوند به او پيام داد که : من دانش و بينش و غذاي معنوي و روحي و فکري را جانشين غذاي مادي براي تو ساختم و وجود گرانمايه تو را به وسيله دانش و علم از جهالت و ناداني جدا گردانيدم و امتيازت بخشيدم ."
آن گاه امام باقر (ع) فرمود : 
" والله لقد فطمها الله بالعلم ."2
" به خداي سوگند که آفريدگارش او را از علم و دانش سر شار ساخت ."
3- از ششمين امام نور آورده اند ه فرمود : ام سلمه ، بانوي بزرگ و با ايمان ، بارها گفت : پيامبر گرامي پس از رحلت " خديجه " مادر گرانمايه فاطمه عليها السلام ، او را به من سپرد تا هم در خدمت او باشم و هم او را ياري کنم و به او ادب بياموزم ، اما سوگند به خدا که آن دخت ارجمند ، از من به آداب و اخلاق انساني آراسته تر و به همه امور آگاه تر و آشناتر بود." و کانت والله ادااب مني و اعرف بالشياء کلها ." 3


4- امير مومنان در مورد شخصيت علمي و فرهنگي و اخلاقي ريحانه پيامبر خطاب به او فرمود :" گرامي همسرم ، تو دانشمند تر خدا شناس تر و نيکوکارتر و پروا پيشه تر و گرامي تر و خدا ترس تر از آن هستي که من تو را به ناهماهنگي با خويش سرزنش کنم ." " انت اعلم بالله و ابر واتقي واکرم و اشد خوفا من الله ان او بخک بمخالفتي ."4


5- خود آن بانوي فرزانه روزي به هنگام گفتگوي دوستانه علمي و معنوي با همتاي انديشمند و بي نظير خويش ،امير مومنان ، گفت : 
" ياعلي ،ادن لاحدثک بما کان و بما هو کائن و بما لم يکن الي يوم القيامة."5 
" علي جان ! نزديک بيا تا از رخدادها گذشته و حال و آينده آنچه تا روز رستاخيز رخ خواهد داد ، به شما خبر دهم ."


6- و فراتر از اينها ،او بانوي فرزانه و برگزيده اي است بسان " مسيح " و ديگر برگزيدگان خدا که س از ولادت ،بي درنگ نشانه هاي حکمت و دانش و نعمت ها يي را که خدا به او ارزاني داشته بود به نمايش نهاد و از يکتايي خدا ، و رسالت پدرش محمد (ص) ، امامت امير المومنين و ديگر امامان نور و راه و رسم سعادت و نيک بختي انسانها ف سخن گفت .
" و اشهد ان لا اله الا الله ، و ان ابي رسول الله سيد النبياء، و ان بعلي سيد الاوصياء ، و ان ولدي ساده الاسباط ." 1
" گواهي مي دهم که خدايي جز خداي بي همتا نيست ،و پدرم پيام آور خدا و سالار پيامبران است ،و همسر گرانقدر در آينده سرور اوصياست ،و فرزندانم دو سالار بهشت و دو سرور نوادگانند ."


2- پرتوي از خورشيد رسالت


افزون بر همه اينها ،از روايات رسيده در مورد زندگي پر افتخار ريحانه پيامبر و حيات فکري و علمي و فرهنگي و تربيتي او چنين دريافت مي گردد که :


1- او مرجع و پيشواي فکري و علمي و مذهبي همگان به ويژه زنان و دختران روشنفکر و مترقي بود . هماره آنان را به فراگيري دانش و کسب بينش و آراستگي به ارزش هاي مترقي تشويق و ترغيب مي کرد و دلسوزانه و آموزگارانه ، در همه ميدان ها مشاور ، راهنما ، گره گشا و حلال مشکلات آنان بود .


2- او افزون بر ارشاد و هدايت و رهبري فکري و علمي و ديني زنان و دختران مترقي و کمال طلبي چون :اسماء ، فضه ، عايشه انصاري ، ام ايمن ، ام سلمه و...، مرجع مذهبي و پناهگاه فکري و علمي و انساني مردان شايسته کرداري بود که با خاندان وحي و رسالت ارتباط داشتند ، مردان بزرگ و پروا پيشه و وارسته و خود ساخته اي نظير : سلمان ، ابوذر ، مقداد ،عمار ، ابن عباس ، بلال ، جابر و ... که اينان از درياي مواج دانش و بينش ريحانه پيامبر بهره مي گرفتند و درست از همين راه است که رواياتي ارزشمند نيز از او آورده اند .


3- او به گونه اي غير مستقيم پناهگاه علمي و فکري ديگر مسلمانان نيز بود و بسياري پرسش ها و مفاهيم و معارف مورد نظر خويش را به وسيله دختران و زنان خويش ، نزد آن حضرت طرح و پاسخ شايسته و بايسته را دريافت مي داشتند .


4- از پاره اي روايات چنين دريافت مي گردد که امير مومنان - با اين که به اعتراف دوست و دشمن ، داناترين و تواناترين انسانها پس از پيامبر خدا و باب مدينه علم اوست - گاه از ريحانه پيامبر بهره علمي و کمک فکري مي گرفت . اين بيان و تعبير را نبايد مبالغه آميز پنداشت چرا که اگر علي دروازه علم پيامبر است ، فاطمه نيز پرتوي از آن خورشيد رسالت و شعله اي از آن مشعل نورافشان هدايت است و اين بيان تفکر انگيز پيامبر که بارها پس از شنيدن شاهکارهايي از ظرافت فکري وعلمي و اخلاقي و دقت نظر دخت فرزانه اش مي فرمايد : "انها بضعة مني " او پاره اي از وجود من است ، نشانگر موقعيت پر شکوه علمي و معنوي فاطمه است ، و منظور آن حضرت اين است که فاطمه ، پاره اي از روح و جان ،قلب و مغز ، دانش و بينش ، ايمان و عرفان ، اخلاق و معنويت ،پروا و پرستش ، کمال و نيايش ، درايت و فضيلت ،شجاعت و شهامت ، اخلاص و ايثار پيامبر است ، نه پاره اي از جسم و تن و کالبد شريف او . براي نمونه : 
1-در اين مورد آورده اند که روزي پيامبر رو به ياران کرد و پرسيد :
"ما خير للنساء " 
"چه چيزي براي زنان از همه چيز بهتر است ؟" 
هر کس پاسخي داد ، اما پيامبر نپسنديد .
امير مومنان به خانه رفت و موضوع را با ريحانه پيامبر درميان نهاد .او فرمود: چرا نگفتي "خير لهن ان لا يرين الرجال و لا يرونهن ."
"از همه چيز بهتر ،آن است که نه آنان بي دليل مردان بيگانه را ببينند و با آنان نشست و برخاست کنند و نه مردان بيگانه با آنان نشست و برخاست بي دليل و خصوصي داشته باشند ."
روز بعد ، امير مومنان اين پاسخ را به پيامبر داد .
آن حضرت پرسيد :" من علمک هذا ؟"

گفت :فاطمه (س) 
فرمود :"انها بضعة مني ." 
"او پاره وجود من است ."1


3- سيره و سبک علمي و فرهنگي ريحانه پيامبر


همه انسان ها از آفت ناداني و ناآگاهي و واپسگرايي و دنباله روي و جهل وتعصب گريزانند و سخت شيفته و دوستدار دانش و بينش ، چيزي که آنان را از هم جدا مي سازد و يکي به سوي نور ، روشنايي ،رشد ،کمال ، آگاهي ،خردورزي ، زندگي در خور شان انسان و همراه با انديشه و مقايسه و انتخاب و عمل شايسته و جامعه و دنياي خداپسندانه و انساني رهسپار مي گردد و ديگري با وجود دانش دوستي و شود دانش طلبي و علاقه به علم و کتاب ، به سوي واپسگرايي و ناداني و جهل و تعصب و اختناق و سانسور و تاريک انديشي و خشونت و حق کسي و بيداد و گمراهي و انحراف و استبداد راه مي سپارد ،چگونگي نگرش به نعمت والاي دانش و بينش و هدف انسانها از فراگيري آن است ، درست بسان بسياري از نعمت هاي گران ديگري که خدا به انسان ارزاني داشته است .
يکي به دانش و بينش بها مي دهد ، آن را گرامي مي دارد ، در راه فراگيري آن خود را به هر آب و آتشي مي زند ، اما هدف او از دانش طلبي ، ثروت اندوزي و رسيدن به زر و زيور و زرق و برق و ارزش هاي مادي است .
و ديگري آن را براي کسب قدرت و رسيدن به جاه و مقام و ميدانداري و زور مداري مي خواهد و نعمت گراني را که بايد وسيله رهايي از آفت ناداني و تعصب ، دنباله روي و واپسگرايي ،توحش و بربريت در مناسبات انساني کند و زنجير اوهام و خرافات ،اسارت و اختناق ،بيداد و حق کشي و زشتکاري و زشت کرداري و اوج انسان به سوي آزادگي و آراستگي به ارزش ها و ساختن جامعه و دنيايي زيبا ، دلپذير ،شکوهبار ، خردمندانه ،آگاهانه و بهره رو و برخود دار آراسته به رعايت حقوق بشر و حرمت و کرامت انسان باشد ، آن را ابزار سلطه و کمند اسارت مي خواهد و هرگز نه به دانش و علم بها مي دهد و نه به استاد و آموزگار و نه به اسارت مي خواهد و هرگز نه به دانش و علم بها مي دهد و نه به استاد و آموزگار و نه به حريم دانشگاه و پژوهشکده و نه حريم دانشور و محقق و دانش پژوه ، مگر اين که همه ابزار کار او باشند و هيزم گرم ساختن کوره شهوات و جاه طلبي هاي جنون آميز او .
پاره اي نعمت دانش را براي فخر فروشي و خود نمايي و بت شدن و پرستيده شدن مي خواهند ، نه فروتني و توحيد گريي و پاره اي ديگر براي جدال و ستيزه و کشمکش و انگيزش تعصب کور و نفرت و دشمني و بدانديشي و يا ژست و سرگرمي . 
هستند کساني هم که نعمت گران دانش و شناخت را به خاطر قداست و ارزش ذاتي آن مي طلبند و به خود اين نعمت گران خدا بها مي دهند و بر آن مي بالند و عشق مي ورزند و آن را در راه درست به کار مي گيرند ، اما شمار اينان زياد نيست .
از اينها کمتر در شمار ، آن کساني هستند که دانش و بينش را دوست مي دارند ، براي آن قاست و ارزش قائل اند ، آن را چراغ زندگي و راهنماي به سوي والايي ها و عرفان ها و معنويت ها و زيبايي هاي معنوي و الهي و بهشت خدا مي شناسند و براي درست انديشيدن ، درست گام سپردن ، درست زندگي کردن و آراستگي به ارزش ها و رفتار و کردار پسنديده و زيبايي درون و برون مي خواهند و بر آنند تا از آن در راه ساختن دنيايي عادلانه و انساني ، در راه گسترش نور و روشنايي ، رشد و آگاهي ، عدالت و آزادي ،جمال و کمال ،خردورزي و خردمندي ،مهر و انسان دوستي ،آزادگي و شرف و کرامت و تامين حقوق انسانها بهره گيرند ،و براي رسيدن به حال و هوا و جامعه و تمدن و فضاي مطلوب و دلپذير و عطر آگيني که انسان آزادانه بينديشد و بينديشاند ، مقايسه کند و با آرامش خاطر از همه چماق ها و داغ و درفش ها و ترور شخصيت ها بهترين ها را برگزيند .
آري ، برخي دانش را اين گونه و براي اين هدف مي خواهند . اينان در شمار ، بسيار اندک هستند ، اما در شکوه و عظمت و نقش رشد دهنده و سازنده و سرنوشت ساز براي بشريت ، بسي بلند مرتبه و وصف ناپذيرند .
و ريحانه دانش دوست و خردمند و خردورز پيامبر ، سالار و سرآمد اين شايستگان و بلند پايگان و انسانهاي شکوهبار گلستان بشري است و سيره و سبک علمي و فرهنگي او بسيار تماشايي است و درس آموز، و شاهکار و الهام بخش براي نخبگان راستين دانش و بينش و کمال و معنويت وعرفان و اخلاص .
سيره و سبک علمي و فرهنگي آن حضرت اين بود که دانش دوست بود و شيفته علم و کمال ؛ عاشق فراگيري علوم و معارف و مفاهيم بلند بود و بي قرار آموزش به ديگران ؛ به دانش سخت ها مي داد تا جايي که آموزش يک نيايش از پيامبر را بهتر از همه دني و زر و زيور آن مي نگريست و براي آن قداست و ارزش قائل بود ؛ آن را چراغ زندگي انسانها مي دانست و وسيله رشد و تکامل و اوج گرفتن به سوي والايي ها و سرچشمه والايي ها و زيبايي ها .
او دانش طلبي و آموزش و فراگيري و انديشيدن و انديشاندن را بر زن و مرد ، پير و جوان ، کوچک و بزرگ واجب مي دانست و خود با اين که خدا ساخته و مورد عنايت حق بود و داراي دانش و بينشي ژرف و بي کران ، از هيچ تلاش و نشاطي در اين راه فروگذار نمي کرد ، اما شاهکار علمي و فرهنگي او در سيره و سبک زندگي اش اين بود که به دانش سخت بها مي داد و آن را مقدس مي شمرد و هرگز اين نعمت گران را براي فخر فروشي و مباهات يا ريا کاري و خودنمايي يا ستيزه جويي و کشمکش يا عوام بازي و عوام فريبي نمي خواست و بسان پدرش ،پيامبر ، و همتاي زندگي اش ، امير مومنان ، براين باور بود که نبايد هدف از کسب دانش و بينش اين باشد که آن نعمت گران را به ابزار سلطه و انحصار قدرت يا به وسيله زراندوزي و زرپرستي افت داد ؛ نه ،هرگز "و اياکم ان تطلبوه لا ربع خصال ...."1
بلکه بايد آن را وسيله اي براي رشد انسان ها ، تکامل همه جانبه خويشتن ، توسعه شخصيت ، گسترش عدالت و آزادي ، و در خدمت عزت ، کرامت ،امنيت ، استقلال، شرافت ، درايت و ارزشها و والايي ها و رادي ها و سرفرازي ها قرار داد ؛ و خود او در زندگي اش اين گونه بود ؛ چرا که آن نمونه والاي انسانيت بر اين باور بود که اگر کسي دانش و آگاهي را براي خدا کسب کند و بر اساس شناخت راه و رسم خدا پسندانه داشته باشد و براساس حق عدالت و رعايت حقوق ديگران زندگي کند و براي خشنودي خدا دانش را به مردم نيز بياموزد ، چنين دانشور و دانش پژوه و آموزگاري در ملکوت آسمانها بزرگ و پر شکوه خوانده مي شود .
"من تعلم لله ، وعمل لله ، وعلم لله دعي في ملکوت السماوت عظيما ."2


4- ريحانه پيامبر و اهميت دانش و بينش


آن حضرت در سبک و سيره اش ، به دانش و بينش بسيار بها مي داد و آن را سخت گرامي مي داشت ؛ چرا که بر اساس آموزشهاي قرآن و دريافت دارنده آن ، نعمت گران دانش را هديه گرانبهاي خدا به انسان مي نگريست و ذات پاک و بي همتاي او را آموزگار بشر .3
آموزش و سازندگي و براندازگي را يکي از هدفهاي بزرگ پيامبران مي شناخت 4و دانشور دانشمند را بينا و نادان و فاقد دانش را نابينا مي دانست .5
نعمت دانش و بينش را نور و روشنايي مي ديد و ناآگاهي و فقدان شناخت و تعمق واقعي را تاريکي و ظلمت واقعي .6
پربها ترين انسان ها را دانشورترين آنان مي دانست و کم ارزش ترين آنان را نادان ترين و ناآگاه ترين آنان .
"اکثرالناس قيمة اکثرهم علما و اقل الناس قيمة اقلهم علما ."7
آن پيشواي بزرگ دانش و حکمت ، با اين که آگاه ترين و شايسته ترين و پر مهر ترين مادر گيتي بود و فرزندانش برترين انسانها ، با اين وصف ، گاه در بيان سنجيده و حساب شده اش يک درس انسان ساز پيامبر را معادل فرزندان دلبندش مي شمرد و تا اين پايه به دانش و کمال بها مي داد .
براي نمونه :
يکي از بندگان دانش طلب و کمال جوي خدا به حضور ريحانه ارجمند پيامبر شرفياب گرديد و به همگام رفتن ، ارمغاني علمي و معنوي به صورت مکتوب خواست تا آن را به نزديکان و خاندان و دوستانش هديه برد .
آن حضرت رو به يکي از ياران کرد و فرمود :روايت ارزشمند و جامعي را که بيانگر حقوق همسايه ، ميهمان، و مشورت کننده است و آن را در کاغذي نوشته ام بياور
"فضه " پس از جستجوي بسيار در ميان نوشته هاي بايگاني شده، آن را نيافت و بازگشت و گفت : بانوي من نوشته مورد نظر را يافتم ؛ گويي گم شده است 
فاطمه عليه السلام که اسطوره شکيبايي و بردباري بود ، ناراحت شد و فرمود :
"و يحک اطلبيها فانها تعدل عندي حسنا و حسينا ."1
" واي بر تو چه گويي برو بيشتر جستجو کن و آن را بياور ؛ چرا که ارزش علمي و فرهنگي و معنوي آن در نظرگاه من برابر نور ديدگانم حسن و حسين است ."


5- ريحانه پيامبر و موضوع نگارش


آن حضرت نخستين انسان از عالم زن بود که پس از بعثت دگرگون ساز پيامبر نور و روشنايي ، قلم به دست گرفت و راه نگارش و نويسندگي و يادداشت مطالب ارزشمند را گشود و به همگان آموخت که دانش و بينش را بايد ثبت و ضبط کرد و از آن حراست و نگاهداري نمود ؛ تا هم در مسير زندگي فراموش نشود و مورد بهره وري قرار گيرد و هم چراغ راه آيندگان باشد .
و امام مجتبي (ع) - که فرمود :" قيدوا العلم بالکتابة ." " دانش و بينش را با نوشتن به بند کشيد و از فرار آن از مغزها جلوگيري کنيد -" اين نکته ظريف و اصيل و فرهنگ ساز را گويي از سبک و سيره مام ارجمندش آموخته بود .
آن بانوي رادي ها و سرفرازي ها با اين که مورد عنايت خدا بود و اقيانوس بي کرانه دانش و بينش ، با اين وصف ، آيات جان بخش قرآن روايات انسان ساز پيامبر ، نکات ارزشمند ، دعاها و نيايش ها و هديه ها و ارمغان هاي معنوي خدا و پيامبر را ثبت و ضبط و بايگاني مي کرد ؛ تا هم در زندگي از آن بهره جويد و هم به ديگران آموزش دهد . نمونه اش داستان روايت ارزشمندي است که هم اينک از نظر شما خواننده گرامي گذشت .


6 - هماره دانشجو و پژوهشگر


از ويژگي هاي سبک و سيره فرهنگي فاطمه (س) اين بود که هماره دانش پژوه و محقق و دانش طلب زيست و با آن موقعيت والاي علمي و مقام بلند معنوي و انساني اش ، در طلب دانش و کسب کمال سر از پا نمي شناخت و فراگيري آن را از دنيا و زر و زيور آن برتر و دلپذيرتر مي نگريست .
روزي پيامبر گرامي به او فرمود : ريحانه ام فاطمه جان آيا دوست داري نيايش و دعايي به تو بياموزم که هيچ انسان خدا جو و با اخلاصي آن را نخواهد خواند ، مگر اين که خواسته هايش تحقق خواهد پذيرفت ؟
او از شدت شور و شوق دانش دوستي و عشق به قرب و کمال بيشتر ،فرمود :چرا پدر جان بياموزيد ؛ چرا که چنين چيزي از دنيا و آنچه در آن است براي من دوست داشتني تر است .
" يا ابة لهذا احب الي من الدنيا و ما فيها ."1


7- او در سبک و سيره فرهنگي و علمي اش هماره آموزگار بود ، آموزگار ارزش ها ، آموزگار والايي ها ،


آموزگار رادي ها ،
آموزگار سرفرازي ها ،
آموزگار آزادگي ها ،
آموزگار پروا و ايمان ، 
آموزگار اخلاص و نماز ،
آموزگار عفاف و نجابت ، 
آموزگار صداقت و شرافت ، آموزگار شجاعت و ايثار ،
آموزگار زهد و پارسايي ،
آموزگار فروتني و پايداري ، 
آموزگار عدالت و عدالت خواهي ،
آموزگار مردم دوستي و مردم خواهي ، 
آموزگار حق طلبي و رعايت حقوق مردم ، 
آموزگار پايداري در برابر ستم و بيداد ، 
و آموزگار دانش و بينش ،
و عملکرد شايسته و بايسته و خدا پسندانه ....
او از هر فرصت و سوژه و امکاني درس مي ساخت و پرچمي بر مي افراشت و مشعلي بر مي افروخت و تابلويي براي هدايت نصب مي کرد و راهي به سوي افتخارات مي گشود و سدي براي جلوگيري از ستم و تجاوز و خشونت و بيداد و بي رحمي بر پا مي ساخت و روشنگري مي کرد و موج مي آفريد .
او همه جا را دانشگاه مي خواست و همه جا را آموزشگاه ؛ و از هر موضوعي درس مي گفت و همه را مي انديشاند و آگاهي مي بخشيد و اين يکي از ويژگي هاي رهبري و زندگي فرهنگي و سبک و سيره علمي او بود .


8- دانش دوستي و عشق به کمال


از اخلاق فرهنگي و علمي دخت فرزانه پيامبر ، عشق وصف ناپذير او به دانش و بينش و رشد کمال است .
او سخنان گهربار پيامبر را مي نوشت و آن نوشته ها را با نظمي تحسين بر انگيز طبقه بندي مي کرد و براي خويش نگاه مي داشت و از هر روايت و بياني ، بجا و سنجيده در روشنگري راه مردم بهره مي گرفت و به تک تک آن سخنان انسان ساز و آگاهي بخش ، سخت بها مي داد .
در اين مورد آورده اند که يکي از دانش طلبانو دوستداران علم ، نزد آن حضرت آمد و روايتي را که از پيامبر شنيده بود خواست .فاطمه عليه السلام به يکي از ياران خويش فرمود :
"هات تلک الحريرة."
"آن بسته را که در پارچه حريري قرار داده ام ، بياور "
دخترک روايت مورد نظر را نيافت که آن حضرت فرمود :
"ويحک اطلبيها فانها تعدل عندي حسنا و حسينا ."1
" واي بر تو! برو جست جو کن و آن را بياب ؛ چرا که ارزش اين روايت نزد من بسان ارزش معنوي دو نور ديده ام حسن و حسين است ."


9- انگيزش زنان به دانش طلبي و کمال جويي


ريحانه پيامبر ، بزرگ ترين بر انگيزاننده انسانها - به ويژه زنان و دختران - به دانش طلبي و پيمايش راه رشد و کمال بود و در اين راه سر از پا نمي شناخت و خسته نمي شد .
او افزون بر تدريس و روشنگري راه ، آنان را سخت تشويق مي کرد و انرژي هاي نهفته و سرکوب شده وجود آنان را در اين راه تعالي و تکامل آزاد مي ساخت و آنانرا در پرتو ترغيب و بها دادن به دانش و دانشوران ، سخت بر مي انگيخت ؛ براي نمونه : محدثان آورده اند که دو تن از زنان و دختران مدينه در موضوعي علمي و فکري کارشان به مناظره کشيد .يکي از آنان زني حقجو و درست انديش و دانش دوست و از رهروان راستين راه قرآن و عترت بود اما ديگري ، عنصري خود خواه و خود بزرگ بين بود که نعمت دانش را سرمايه سوداگري و شهرت مي ساخت .
آن دو براي قانع ساختن يکديگر نزد فاطمه (س) آمدند و آن حضرت پس از شنيدن سخنان آنان ، ديدگاه زن حقجو را درست شناخت و با دليل و برهان روشنگر ، درستي آن ديدگاه را روشن ساخت ؛ به گونه ي که هر دو پذيرفتند .
پس از پايان ماجرا ، روزي هنگامي ک آن زن درستکار از پيروزي خود و اثبات ديدگاه درستش احساس شادماني مي کرد ، دخت فرزانه پيامبر در تشويق او و همنوعان دانش دوستش فرمود :
"ان فرح الملائکة باستظهارک عليها اشد من فرحک ." 1
"حقيقت اين است که شادي و شادماني فرشتگان در پيروزي ديدگاه درست تو بر او و ديدگاه سست و نادرستش ، بيش از شادي توست ؛ درست همان گونه که اندوه زدگي شيطان و قربانيان وسوسه هاي او در اين شکست ، سخت تر از اندوه آن زن بد انديش و شکست خورده مي باشد ."




پی نوشت ها


1 - عوالم ، ج 11 ، ص78 .
1 - بحار الانوار ، ج43 ، ص65.
2 - بحار الانوار ، ج43 ، ص13 .
3 - بحار الانوار ، ج 43 ، ص10.
4 - بحار الانوار ، ج 43 ، ص191. 
5 - بحار الانوار ، ج 43، ص 8 .
1 بحار الانوار ، ج16 ، ص81 وج43، ص3؛ بيت الاحزان ، 20؛ اختصاص ، 31 ؛ دلائل الامامة ، 9 ؛ عوالم ، ج 11 ، ص44 و202.
1 - حلية الاولياء ، ج 2 ، ص 40 ؛ بحار ، 43، ص 54 ؛ وسائل ، ج14 ، ص 43.
1 - الحياة ، ج 2 ، ص 85 .
2 - امالي طوسي ، ج 1 ، ص 46 .
3 - سوره علق ، آيه 5-1.
4 - سوره بقره ، آيه 31و32.
5 - سوره انعام ، آيه 50.
6 - سوره رعد ، آيه 16.
7 - الحياة ، ج 1 ، ص112.
1 - سفينة ، ج 1 ، ص 299.
1 - بحار ، ج 92 ، ص 404.
1 - تفسير امام حسن عسگري ، ص 340.

1 - تفسير امام عسگري ، حديث 229 ؛ بحار ، ج2 ، ص 8 ، وج 8 ، ص 180.

قدرت شگرف سخنوری و ... ریحانه پیامبر(ص)

قدرت شگرف سخنوري و آفرينش سخن
سخنوري و سخنراني از دير باز هنري بزرگ و شاهکاري تحسين بر انگيز و کاري سازنده و ارجمند به حساب مي آمد و سخنوران نامدار ، رهبران بزرگ فکري ، فرهنگي ، عقيدتي ، اخلاقي ، اجتماعي و اصلاحي جامعه نيز محسوب مي شدند ؛ چرا که آنان با بارش باران واژه ها و جملات و ريختن مفاهيم و معارف و معاني در زيباترين قالب ها ، انديشه و آرمان و هدف بزرگ خويش يا مقتدا و سمبل خويش را به مزرعه دل ها و گستره قلب ها و کوير تشنه جان ها مي باراندند و به انسان هاي مرده و بي روح حيات و حرکت و نشاط و طراوت و جنبش مي بخشيدند . از اين زاويه است که قرآن به نعمت گران بيان ، بسيار ارج مي نهد و آن را موهبتي خدايي مي شمارد و در رديف آفرينش انسان و ارزاني شدن نعمت حيات به او ، در رديف نعمت وحي و رسالت و پيام خدا به پيامبر و ماه و خورشيد و نظام شگفت انگيز آفرينش بر مي شمارد. 1

خداوندگار سخن

ريحانه متفکر و نو انديش پيامبر در هنر سخن شناسي ، سخن سنجي ، قدرت ابتکار ، توان ابداع و خلاقيت و آفرينش فرهنگ و سخن ، قهرمانان بي نظير ميدان ها ، خداوندگار سخن و سخنوري و شاهکار بزرگ انسانيت است . 
آن گوهر يگانه درياي دانش و کمال ، هم سخنانش زيبا و دل انگيز و تفکر آفرين و سر شار از روح و محتواست و هم آن زيبا ترين محتوا و انساني ترين فرهنگ و آن لطيف ترين مفاهيم و معارف را در زيباترين قالبها و واژه ها و دلپذير ترين و شورانگيز ترين شکل بر مزرعه دلها و جانها مي باراند . 
سخنان بلند و انسان ساز او مرحمي است بر دردهاي جانکاه بشريت ، 
داروي شفا بخشي است براي تلطيف روح انسان و مبارزه با خشونت ها ، 
جويباري است از آگاهي و آزادي و ايمان و ايثار و پارسايي در سير تاريخ ، 
چشمه ساري است از اميد و نويد و رادي و سر افرازي و هدف و آرمان ، 
فرهنگي است از نور و روشنايي و ژرف انديشي و آينده نگري ، 
پيامي است بر تارک قرون و اعصار ، 
شاهراهي است بي انحراف به سوي بهشت ، 
صحيفه اي است روشنگر دلها و جانها ، 
برنامه اي است انسان ساز و جامعه پرداز ، 
اقيانوسي است مواج و بيکرانه ،درختي است تناور و بي خزان و بارور، 
و جهاد و فرهنگي است براي تحقق آزادي و کرامت انسان . 
سخنان او اثري است به نور افشاني خورشيد ، 
به تناوري سرو، 
به لطافت گل ، 
به پايندگي کوه ، 
به طراوت بوستان ، 
به قاطعيت صاعقه ، 
به غرش توفان ، 
به جهش برق ، 
به ناآرامي موج ، 
به کوبندگي آذرخش ، 
و به بلنداي ستارگان دور دست در اوج آسمان ها . 

* * *
سخنوران بزرگ و نامدار تاريخ بشر سه دسته اند :

1- گروهي از آنان کساني هستند که سخن سنج و سخن دان و دانشورند، اما آن گونه که بايد ، قدرت اداي يافته ها و محتواي فکري خود را ندارند . 
2- گروه دوم سخنورند و زيبا سخن مي گويند و توان آفرينندگي آنان بسيار است ، اما ژرفنگري و محتواي علمي و آفرينش فکري شان همتاي سخن آفريني شان نيست ؛ از اين رو زيبا سخن مي گويند اما سخن زيبا و ماندگار و انسان ساز ، اندک مي گويند . 
3- اما گروه سوم کساني هستند که هم فرهنگ غني و انديشه بلند و آفرينش فکري شان و صف ناپذير است وهم سخن آفريني شان و هم سخن انسان ساز و زيبا و قانع کننده و جان بخش دارند و هم امير بيان و خداوندگار سخن هستند ؛ درست همان گونه که امير مومنان فرمود : ما اميران سخن هستيم و خداوندگاران بيان و کلام ، 
ريشه درخت تناور و بارور سخن در خاندان ما ريشه دارد و شاخه هايي از آن بر سر ما سايه افکنده است . 1
و ريحانه پيامبر به راستي سالار و سرور اين گروه بود ، چرا که سخنان آن حضرت هم ظاهري زيبا و شگفت انگيز و پر شکوه دارد و هم دروني زيبا و پر محتوا و عميق و دگرگون ساز . هم پاسخ گوي حس نيک خواهي و کنجکاوي و حق طلبي انسان است و هم پاسخ گوي حس زيبايي و زيبا پسندي و جمال دوستي انسان ، رموز و اسرار نهفته و شگفتي هاي فرهنگ و بيان او پايان ناپذير است و نو آوري هايش هرگز به کهنگي و فرسودگي نمي گرايد . 
افزون بر اين ، سخنوران بزرگ و دانشوران نامدار تنها در جو آرام و مساعد و در برابر شنوندگان حقجو و حق طلب و خوش بين مي توانند قدرت بيان و توان علمي و نيروي خلاقيت و آفرينش هنري خويش را در اداي سخن و خلق کلام به نمايش نهند ، اما از شگفتي ها ي ريحانه پيامبر ، اين خداوندگار خرد و سخن اين است که در بحراني ترين شرايط و نا مساعد ترين جو و در زير برق سر نيزه ها و طوفان دجالگري هاي گروهي پر کينه و متعصب و شيفته جاه و مقام و مردمي مرعوب و بهت زده شاهکار پديد مي آورد . 
در بستر شهادت رودخانه اي خروشان از دانش و بينش و ژرف نگري و آگاهي جاري مي سازد . 
با داشتن اندوه جانکاه در دل به خاطر رحلت پدر ، حماسه مي آفريند ، به اشاره و پرسشي از سوي بانويي روشنفکر ، چشمه ساري هماره جاري در بستر تاريخ به جريان مي اندازد . 
زير ضربات تازيانه و فشار ارعاب و تهديد و در کنار شعله ها و شراره هاي آتش کينه و جاه طلبي که بر در خانه اش افروخته بودند ، گلستان مي سازد . 
در غوغاي به بند کشيدن سمبل عدالت و آزادي از سوي استبداد ، باراني از فرهنگ آزادي بخش و انسان ساز را بر کوير دلها و جانها فرو مي باراند و پرچم آزادي و آزادگي بر مي افرازد ، و همين گونه در کنار روضه پيامبر ، آرامگاه حمزه ، بيت الاحزان ، کوچه و بازار ، و با هر فرصت و امکاني حماسه ها مي سازد و از همه جا دانشگاه پديد مي آورد و زيباترين و انساني ترين فرهنگ و سخن را به زيباترين شکل به يادگار مي نهد . 
آري ، قدرت بيان ، قوت قلب ، علو روح ، آگاهي ژرف ، انديشه عميق ، غناي سخن ، دانش بي کران و ، آفرينش فکري و شاهکار هنري و فرهنگي و کلامي ريحانه پيامبر در چنان اوجي است که تنها با قرآن ، نهج البلاغه ، صحيفه سجاديه ، و خطبه هاي پيامبر و پيشواي شهيدان و سخنان ديگر امامان راستين مي توان آنها را سنجيد ؛ چرا که سخنان او در برابر سخنان سخنوران نامدار تاريخ ، بسان ستارگان نور افشان آسمان در برابر سنگهاي سياه زمين است . سخنان او از کلام آفريدگار سخن و بيان فروتر است اما از کلام آفريدگان فراتر . 
در اين جا تنها به يکي دو فراز از چند نمونه از سخنرانيهاي معجزه آساي او که در شرايطي بسيار نامساعد و تيره و تار نيز ايراد شده است ، مي نگريم : 

1- در سوگ خورشيد رسالت

آن شاهکار دانش و بيان ، در هفتمين روز از سوگ خورشيد رسالت بود که موج اندوه خويش را رها ساخت و در کنار تربت پاک او ، در ميان انبوهي از زنان ، با روح بزرگ پدر سخن آغاز کرد و توفان ها به راه انداخت 
آن خداوندگار سخن از جمله فرمود : 
"وا ابتاه ! و اصفياه ! وا محمداه ! وا ابا القاسماه ! وا ربيع الارامل و اليتامي! من للقبلة و المصلي ؟ ومن لابنتک الوالهة الثکلي ؟ ..."
آه اي پدر پر مهر ! 
آه اي برگزيده خدا ! 
آه اي محمد ! 
آه اي اباالقاسم ! 
اي بهار بيوه زنان و يتيمان !
چه کسي پس از شما در مسجد و نمازگاه مقدستان نماز مي گزارد ؟ 
و چه کسي از دخت اندوه زده و داغدارت پشتيباني مي کند ؟
آن گاه در حالي که دامن لباسش به گام هايش مي پيچيد و به زمين مي افتاد و بر مي خاست و از شدت گريه و باران اشک ، جايي را نمي ديد ، تا کنار تربت پدرش پيامبر گام سپرد و خود را به آن تربت پاک و عطر آگين رسانيد . 
هنگامي که رسيد و نگاهي به حجره افکند و چشمش به جايگاه اذان نماز افتاد ، توان از دست داد و بي هوش شد . 
بانوان دور او را گرفتند و با شتاب و سرعت آب آوردند و بر چهره آن حوريه انسان نما افشاندند تا به هوش آمد و برخاست و فرمود : 
"رفعت قوتي ، و خانني جلدي ، و شمت بي عدوي ، و الکمد قاتلي . يا ابتاه ! بقيت والهة وحيدة ، و جيرانة فريدة..." 
جان پدر ! با رفتن تو توانايي و اقتدارم رفت ، تاب و توانم به پايان رسيد، دشمنم شادمان به شماتت من پرداخت و اندوه اينک قاتل جانم شد . 
جان پدر! اينک فاطمه ات را بنگر که تنها ، سراسيمه و اندوه زده و سرگردان مانده است . 
جان پدر ! صدايم فروکش کرده ، پشتم شکسته ، زندگي ام به تلخي گراييد ه و روزگارم تيره و تار شده است . 
جان پدر ! پس از تو نه يار و مونسي براي تنهايي خويش مي يابم و نه چيزي که بتواند جلوي سيلاب اشک ديدگانم را بگيرد و ناتواني ام را جبران کند . 
جان پدر ! پس از شما فرود و صعود فرشته وحي و مکان "ميکائيل " و فرشتگان و نزول قرآن شريف به پايان رسيد و ديگر همه چيز از آسمان قطع شد.
جان پدر ! پس از شما به راستي اوضاع دگرگون گشت و درهاي اميد و آرزو به رويم مسدود گرديد. 
جان پدر ! ديگر پس از شما دنيا برايم خوشايند نيست و تا هنگامي که نفس ميکشم بر شما و در سوگ سهمگين تان گريه ميکنم . نه شور و شوقم بر شما پايان پذير است و نه اندوهم تمام خواهد شد . 
و اين گونه سرود : 
ان حزني عليک حزن جديد و فوادي والله صب عنيد ... 
جان پدر ! اندوه من بر شما ، اندوهي جديد و دلم به خداي سوگند ، عاشق سر سخت شماست . 
جان پدر ! هر روز اندوه من در سوگ شما افزونتر مي شود و رنج و درد من براي شما پايان نمي پذيرد . 
جان پدر ! فاجعه اي که در سوگ تو بر من فرود آمده بس بزرگ است . شکيبايي ام را گرفته و هر لحظه اي که مي گذرد گريه ام تجديد مي شود . 
جان پدر ! راستي که دلي که در سوگ تو شکيبا باشد و يا آرامش پذيرد ، دلي بسيار سخت است . 
آن گاه از ژرفاي جان ناله سر داد و فرمود : هان اين پدر عزيز ! با رحلت جان سوز تو نور و روشني از جهان رخت بر بست . 
با سوگ تو گل هاي زندگي و شکوفه هاي دنيا پژمرده و افسرده شد ، چرا که اينها پيش از اين به درخشش و تابش و جود تو شکوفا بود . 
پدر گرانمايه ام ! من تا روزي که شما را ديدار نمايم ، اندوه زده خواهم بود . 
جان پدر ! از هنگامه اي که شما از من جدا شده اي ، چشمم به خواب نرفته است.
جان پدر ! آخر چه کسي پس از شما پشتيبان بيوه زنان و بينوايان خواهد بود ؟ 
جان پدر ! آخر چه کسي تا روز رستاخيز يار و ياور و حمايت کننده امتت خواهد بود ؟ 
جان پدر ! پس از تو ما راسخت تضعيف کردند .
جان پدر ! پس از تو مردم از ما روي گردانيدند در حالي که پيش از اين به برکت وجود تو ، ما در ميان جامعه بزرگ بوديم . 
جان پدر ! کدام اشکي است که در فراق جان سوزت جريان نيابد ؟و کدام اندوهي است که پس از بو ادامه پيدا نکند ؟ و کدام مژه و پلکي است که از رحلت شما به خواب سرمه شود ؟ 
جان پدر ! آخر تو بهاران دين و پرتو روشني بخش پيام آوران خدايي. 
خدايا ! چگونه است که کوه ها ( با رحلت جان سوز پيامبرت ) از هم نمي پاشند ؟ و چرا آب درياها فرو نمي روند ؟ و چگونه زمين به لرزه در نمي آيد ؟!
جان پدر ! با رحلت تو من به سوگي عظيم و مصيبتي سهمگين گرفتار شدم . به مصيبتي که راستي کوچک نيست . 
جان پدر ! من با فاجعه اي عظيم و رويدادي شکننده و سهمگين ، کوبيده شدم . 
جان پدر ! فرشتگان در سوگ تو گريانند و افلاک از حرکت باز مانده اند .
جان پدر ! منبرت پس از تو بي کس و تنهاست . و عبادتگاه و محرابت از راز و نياز شبانه ات تهي است . 
جان پدر ! تربت و آرامگاهت از اين که تو را در خود جاي داده است شادمان است و بهشت پر طراوت خدا ، در شور و شوق نيايش و نماز توست . 
جان پدر ! چقدر آن مجالس و محافلي که شما مي نشستي پس از شما ظلمت زده است و من همواره در سوگ شما اندوه زده ام تا به زودي بر شما وارد آيم . 
جان پدر ! " ابوالحسن" که سخت مورد اعتماد و اطمينان تو و پدر نور ديدگانت حسن و حسين و برادر و دوست و جانشين توست ، اينک به سوگ تو نشسته و با از دست دادن عزيزي چون تو به فراقت گرفتار آمده است . 
همو که خودت او را از کودکي پروراندي و در بزرگي به برادري خويش برگزيدي.
همو که شيرين ترين دوستان و پر مهر ترين ياران و نزديکترين کسانت بود . 
همو که نخستين ايمان آورنده به خدا ، نخستين هجرت کننده به سوي او و نخستين يار و ياور دين خدا و پيامبر او بود . آري ، او عزيزي بس والامقام را از دست داده و اينک در سوگ تو نشسته است . 
و اينک اي پدر گرانمايه ام ! از دست دادن عزيز عزيزان ، ما را داغدار ساخت . 
و اندوه و گريه ، کشنده ما گرديد. و غم هاي عالم قرين ما شد . 
آن گاه دخت فرزانه پيامبر از ژرفاي جان ضجه زد و ناله اي جان سوز بر کشيد . ناله اي که قلب ها را مي خراشيد و دلها را پاره مي کرد . 
و از پي آن اين گونه سرود : 
قل صبري وبان عني عزائي بعد فقدي لخاتم الانبياء...
پس از رحلت تو اي آخرين پيامبر خدا ! شکيبايي ام اندک شد و آرامش از من دور گرديد. 
چشم! هان اين چشم! باران اشک ببار ! واي بر تو اگر حتي از فرو باريدن خون بخل ورزي! 
هان اي پيامبر خدا ! اي بهترين برگزيده او ! اي پناه يتيمان و ناتوانان ! 
کوه ها و حيوانات بيابان و پرندگان آسمان و زمين گسترده ، همه و همه پس از سوگ تو گريستند ، آسمان و کهکشانها در غم تو سوگوار شدند . 
سالار من !"رکن " ، " مشعر " ،" بطحاء" ، و " حجون " بر تو گريه کردند . 
و محراب نماز و درس نماز و درس قرآن ، بامدادان و شامگاهان با صداي بلند در رحلت تو ناله زدند . 
و اسلام نيز همان وقت که با سوگ جان سوز تو بسان ديگر غريبان و تنهايان ، غريب و تنها گشت ، بر تو گريست . 
جان پدر ! کاش مي ديدي منبري را که بر فراز آن صعود مي کردي و باران حقايق را بر مزرعه جانها مي باراندي ، اينک پس از آن روشنايي و نور خيره کننده وجود تو ، ظلمت و تاريکي بر آن سايه افکنده است . 
بار خدايا ! مرگ مرا زودتر برسان . 
هان اي سالار من ! آخر ديگر از اين زندگي بيزار شده ام . 
آن گاه بانوي بانوان مشتي از تربت پدر بر گرفت و بوسيد و بوييد و اين گونه به سوگواري پرداخت : 
ماذا علي من شم تربة احمد ان لايشم مدي الزمان غواليا ...
بر آن کسي که تربت پاک پيامبر را بوييد ه است ، چه باک اگر در همه زندگي خويش عطري نبويد . 
به آن که در دل زمين نهان است و روح بزرگ او حاضر است ، بگو : آيا صداي ناله و شيون مرامي شنوي ؟ 
جان پدر ! مصيبت ها به گونه اي بر من باريده است که اگر بر روزها اين گونه باريدن مي کرد ، به شبهاي تار بدل مي شدند . 
خدايا ! من در زير سايه محمد و د ر پرتو ياري و حمايت او بودم و تا زماني که او ياور من بود ، از هيچ دشمني و کينه اي نمي هراسيدم . 
اما اينک پس از رحلت او به ناگزير در برابر فرومايگان بايد خضوع کنم . و از اين در انديشه ام که بر حقوق من تجاوز شود و به ياري خدا ، بيداد و بيدادگران را با اين پوشش دفع مي کنم ... . 

2- از من چه مي پرسي ؟!

يکي از زنان روشنفکر و حق شناس به نام " عايشه انصاري " که از بوستان عطرآگين دانش و بينش ريحانه پيامبر گل هايي چيده بود ، در واپسين روزهاي زندگي آن حضرت به ديدارش شتافت و هنگامي که او را اندوهگين و اشکبار ديد، پرسيد : " بابي انت و امي ما الذي يبيک؟"
پدر و مادرم به فدايتان باد ! چه چيز شما را اين قدر اندوه زده و گريان ساخته است ؟ 
ريحانه پيامبر در بستر بيماري به سخن پرداخت و حماسه آفريد . 
او فرمود : 
عايشه ! آيا از رويداد تلخ و فاجعه باري مي پرسي که گزارش تکان دهنده آن همه جا پراکنده شده و بال هاي پرندگان بر اثر آن فرو ريخته و رهروان ، به خاطر آن از راه باز مانده اند ؟! اين رويداد غمباري بود که خدا آن را به آسمان بالا برد و من در زمين به اندوه و آزمايش آن گرفتار آمده ام . 
واقعيت اين است که "ابوبکر " و "عمر " پاداش پيشتازي و پيشگامي امير مومنان در ميدان هاي دانش و ايمان و عمل و جهاد قهرمانانه را به وي دادند ، تا آن جايي که کينه و دشمني او را در دل نهان داشتند و از آشکار ساختن آن جلوگيري نمودند ، اما هنگامي که نور افشاني دين کم سو شد و پيامبر امين ، جهان را بدرود گفت ، آن دو به سرعت آن کينه هاي کور را آشکار ساخته و به شدت در کوره بد انديشي و تجاوز دميدند و فدک را مصادره کردند ... اي واي که چه کسي مالک فدک شد !!
حقيقت اين است که " فدک " بخشش پروردگار بلند مرتبه به آن شايسته ترين مناجات کننده و نيايشگر با او ، پيامبر بود. و آن حضرت آن را به من بخشيد تا تامين کننده هزينه زندگي فرزندان او و نسل من باشد . و اين بخشش با علم خدا و به گواهي امين وحي او انجام پذيرفت . 
از اين رو اگر آن دو تجاوز کار وسيله تامين هزينه زندگي ساده فرزندان مرا بردند و مرا از اين درآمد ناچيز باز داشتند ، من آن را در روز رستاخيز مايه تقرب به خدا قرار داده و به حساب او خواهم آورد و خورندگان و برندگان تجاوز کار فدک ، آن را زبانه هاي شعله ور و سوزان آتش سهمگين دوزخ خواهند يافت.

3-در برابر يورشگران

سردمداران سقيفه پس از قبضه قدرت ، براي به انحصار در آوردن آن ، به کانون وحي و رسالت يورش بردند تا با در هم شکستن اعتراض و مقاومت ريحانه پيامبر ، همتاي او را به بند کشند و به بيعت مجبور سازند . و در اين راه شرارت و شقاوت را تا به آتش کشيدن در خانه آن حضرت پيش بردند . 
در اوج شرارت مهاجمان به فرماندهي "عمر "، دخت سرفراز پيامبر بيرون آمد و همان جا را به دانشگاهي تبديل ساخت و با قوت قلب و اقتدار شگرفي بر سر دژخيمان نهيب زد که : 
" ايها الضالون المکذبون ماذا تقولون ؟ واي شيء تريدون ؟ 
يا عمر اما تتقي الله تدخل علي بيتي ؟ ابحزبک الشيطان تخوفني ؟...
و يحک ! ما هذه الجراة علي الله و علي رسوله ؟ 
تريد ان تقطع نسله من الدنيا و تفنيه و تطفي ء نور الله ؟..."
هان اي گمراهان ! چه مي گوييد و از يورش به خانه من و محاصره آن چه مي خواهيد؟
هان اي عمر ! آيا از خدا پروا نمي کني که اين گونه مي خواهي زورمدارانه به خانه من درآيي و امنيت آن را در هم شکني ؟ 
آيا با دار و دسته ات که دار و دسته شيطان و گماشتگان انحصار و سرکوب است ، مرا مي ترساني ، با اين که به بيان قرآن ، دار و دسته شيطان ناتوان است ؟ واي بر تو ! اين چه بي پروايي و دد منشي است که در برابر خدا و پيامبر او در پيش گرفته اي ! 
آيا بر اين انديشه زشت و ظالمانه اي که نسل پاک پيامبر را که پرچمدار عدالت و آزادگي و سمبل ارزش ها و والايي ها هستند ، از زمين بر افکني و با به آتش کشيدن خانه ام ، نور خدا را خاموش سازي ؟ 
به هوش باش ! که خدا نور خود را فروزان و جاودانه خواهد ساخت . 
هان اي عمر ! و شمايان اين نگهبانان استبداد و اختناق ! بدانيد که من از حضور در کوچه و در برابر بيگانگان پروا مي کنم ، اما تهاجم و طغيان و محاصره خانه ام به وسيله شما ، مرا از حريم خانه ام بيرون کشيد . 
و بدين صورت حجت را بر شما و ديگر گمراهان و زورمداران که بر فريب و شمشير تکيه مي کنند ، تمام کرد ... ."1" " 2"
 
 
پی نوشت ها
 
1 -سوره قمر ، آيه 8-1.
1 - نهج البلاغه فخ 233.
1 - ونيز دراين مورد مي توان : به خب هجاودانه آن حضرت در مسجد پيامبر ، 
به سخن تفکر انگيز او با همتاي گرانمايه اش پس از بازگشت از مسجد ، 
به سخنان ژرف و روشنفکرانه اش با زنان مهاجر و انصار در بستر شهادت ، 
و به سخن او در برابر پرسش بانوي آگاه و پروا پيشه ، " ام سلمه " ، در بخش هاي آينده همين کتاب ، به دقت نگريست . 
2 - بحار الانوار ، ج 53،ص 18.

پرتوي از نورافشاني هاي ريحانه پيامبر(ص)

پرتوي از نور افشاني هاي ريحانه پيامبر

با وجود توقف کوتاه مدت آن حضرت در اين جهان وبا آن همه فشارها و سختي ها و مشکلات شکننده بر او از سوي ارتجاع واستبداد و فريب ،باز هم دريايي از معارف و مفاهيم ، دعاها و نيايش ها، درس هاي اخلاقي وانساني و حقوقي و روان شناسي و جامعه شناسي و راز و رمز صعود و سقوط جامعه ها و تمدنها تا مسائل فقهي و وظايف فردي و خانوادگي و اجتماعي از آن آموزگار والايي ها به يادگار مانده است . و اگر سخنان بلند و ژرف و پر محتواي او - که در راه مهار ستم و بيداد و در مبارزه با استبداد و ارتجاع قدرت پرست و خود کامه ،خطاب به عصرها نسل ها ، زير برق سر نيزه ها بيان گرديد- نيز به دقت مورد مطالعه قرار گيرد ،آن گاه است که شکوه وعمق و ژرفايي و گستردگي و بي کرانه بودن اقيانوس دانش او آشکار مي گردد. 
يکي از دانشمندان دراين مورد مي نويسد : اگر بانوي بانوان از آنچه دراين جهان زيست ،اندکي بيشتر زندگي مي کرد و فرصت و فراغت و ميدان و مجال مي يافت ،و اگر مردمي آماده آموختن و فراگرفتن و بهره ور شدن نيزآن گونه که مي بايد گرداگرد آن خورشيد جهان افروز مي بودند تا از انوار طلايي وحرارت و آثار حيات بخش او بهره گيرند ، به راستي که در توان او بود که جهان را از دانش و فرهنگ و بينش و عرفان لبريز سازد . 
در اين فرصت تنها به نمونه هايي کوتاه از پرتو افکني و فروغ بخشي آن گرانمايه عصرها وآن آموزگار نسل ها در شماري از مفاهيم و موضوعات بسنده مي شود: 


1. آغازين شب پيوند يا پرستش عاشقانه خدا 

در آغازين شب زندگي مشترک با امير والايي ها بود که آن حضرت ،فاطمه را بر خلاف همه زوج هاي جوان و غرق در انديشه ديد . دليل آن را پرسيد که فرمود : 
"تَفَکَّرتُ في حالِي َو أََمرِي عِندَ ذِهابِ عُمرِي وَنُزُولِي فِي قَبرِي فَشَبَّهتُ دُخُولِي فِي فِراشِي بِمَنزِلي کَدُخُولي اِلي لَحَدي وَقَبري فَأُنشدُکَ اللهَ إِن قُمتَ اِلي الصَّلوةِ فَنَعبُدَ اللهَ تَعالي هذِهِ اللَّيلَةَ ..." 
" در مورد سرنوشت و آينده خويش مي انديشيدم که به ياد واپسين لحظات عمر و هنگامه فرود به خانه قبر افتادم . و به اين فکر فرو رفتم که چگونه عمر انسان به سرعت سپري مي گردد .امروز از خانه پدر به خانه همتاي گرانقدرم آمدم و فردا نيز از اين جا به منزلگاه ديگري و به جوار رحمت حق خواهم رفت. 
از اين رو، علي جان ! به خداي سوگندت مي دهم که بيا تا در آغازين لحظات زندگي مشترک به نماز بايستيم و هر دو با هم اين شب جاودانه را به پرستش خدا سپري کنيم ." 


2. پاداش اخلاص 

آن بانوي بي همتا ، بنده خالص بارگاه خدا بود و در اين راه تا جايي اوج گرفته بود که به راستي آموزگار و نمونه وسرمشق بندگي و آزادگي و عبادت و نيايش وتلاش خالصانه بود. 
در اين موردمي فرمود : 
" مَن أََصعَدَ اِلَي اللهِ خالِصَ عِبادَتِهِ أَهبَطَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ اِلَيهِ أَفضَلَ مَصلَحَتِهِ ."
" آن کس که عبادت خالصانه خويش را به سوي خدا صعود بخشد و بالا فرستد، خداي بزرگ ، برترين مصلحت و بهترين بهره و سود او را به سويش فرو مي فرستد . " 


3. دو امانت گرانبهاي پيامبر 

درباره دو امانت گرانبهاي پيامبر از آن بانوي نمونه آورده اند که فرمود : 
" سَمِعتُ أَبي رَسُولَ اللهِ في مَرَضِهِ الَّتي قُبِضَ فيهِ يَقُولُ ... أَيُّهَا النّاسُ ... أَلا اَنّي مُخَلِّفٌ فيکُم کِتابَ ربّي عَزَّوَجَلَّ وَ عِترَتي أَهلَ بَيتي . ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ فقالَ : هذا عَلِيٌّ مَعَ القُرآنِ ، وَ القُرآنُ مَعَ عَلِيٍّ لا يَفترِقانِ حَتّي يَرِدا عَلِيٍّ الحَوضَ ،فَأَسئَلُکُم مَا تَخلُفُوني فيهِما. " 
" از پدر گرانمايه ام پيامبر خدا ، در آستانه رحلتش شنيدم - در حالي که خانه و گرد بسترش لبريز از يارانش بود - فرمود: هان اي مردم ! چيزي نمانده است که من به آساني از ميان شما و اين سراي فاني به سراي جاودانه رخت بر بندم ،و راستي که گفتاري ماندگار و روشنگر که حجت را بر شما تمام و راه عذر و بهانه را بر همگان مي بندد، آن را به شما گفتم و تقديم داشتم . 
هان اي مردم ! به هوش باشيد که من در ميان شما دو امانت گرانبها و گرانسنگ بر جاي مي گذارم : يکي از آن دو ،کتاب پروردگارم ، قرآن ،است و ديگري خاندانم . 
آن گاه دست امير مومنان راگرفت و فرمود : هان اي مردم ! اين "علي " است که هماره به همراه قرآن است و قرآن با اوست ؛ اين دو از يکديگر جدايي نمي پذيرند تا هر دو در آستانه حوض کوثر بر من وارد شوند . 
مردم ! من در روز رستاخيز از شما از آنچه در مورد اين دو - پس از رحلت من - انجام دهيد ،خواهم پرسيد و شما دراين مورد بايد خود را پاسخ گو و مسئول بدانيد ."

4. روح روزه داري 

آن گرانمايه جها هستي همان گونه که در توحيد گرايي و اخلاص و نماز و نيايش ، يگانه روزگار بود ، در روزه داري نيز نمونه والا براي بندگان شايسته خداست. 
در مورد روزه واقعي و شرايط روزه شايسته و بايسته از جمله مي فرمود : 
" مايَصنَعُ الصّائِمُ بِصِيامٍ اِذا لََم يَصُن لِسانَهُ وَ سَمعَهُ وَ بَصَرهُ وَ جَوارِحَهُ " 
" هنگامي که انسان روزه دار درروزه خويش زبان ،گوش ،چشم و ديگر اعضاي خويش ،چون دست و پا را از نافرماني خدا باز ندارد ،از آن روزه چه کاري ساخته است ؟ و آن را براي چه مي خواهد و مي گيرد ؟ " 

5. پانزده کيفر در برابر بها ندادن به نماز 

 

بانويي حق جو ازدوستداران خاندان وحي و رسالت به محضر فاطمه شرفياب مي گشت که همسرش از او خواست تا از دخت فرزانه وانديشمند پيامبر بپرسد که آيا او بااين انديشه وعملکرد،از پيروان و شيعيان خاندان پيامبراست يا نه ؟ 
فاطمه (س) به جاي پاسخ شخصي و فردي ،پاسخ کلي داد و معيار و ملاک شيعه بودن را براي عصرها و نسل ها ترسيم کرد . 
آن بانوي بي همانند فرمود : 
" اِن کُنتَ تَعمَلُ بِما أَمَرناکَ وَ تَنتَهي عَمَّا زَجَرناکَ عَنهُ فَأَنتَ مِن شِيعَتِنا حَقّاً وَاِلاّ فَلا."
" اگر به راستي آنچه ما بر اساس مقررات خدا به شما فرمان مي دهيم و شمارا به سوي آنها راه مي نماييم ،همه را به دقت به کار مي بنديم و رعيت مي کنيد و نيز از آنچه هشدارتان مي دهيم دوري مي جوييد و هشدار مي پذيريد ، به راستي از شيعيان ما هستيد و به حق از دوستداران و رهروان راه توحيدي و انساني ما ،اما اگر جز اين باشد ،نه ؛ درآن صورت شما از راه و رسم و فرهنگ و اخلاق و اخلاق و دين دفتر ما بيگانه ايد."


7. بهترين انسانها 

از آن بانوي فرزانه درمورد بهترين انسان ها پرسيدند ؛ او درپاسخ با ترسيم معياري جالب و دقيق دراين مورد فرمود : 
" خيارُکُم أَلَّيَِنُکُم مَنا کِبَهُ وَ أَکرَمُهُم لِنِسائِهِم ." 
" بهترين شما کسي است که در برخورد با مردم به ويژه محرومان نرمخوتر و مهربان تر و در رعايت حقوق و حرمت آنها انسان تر باشد ؛ و ارزشمندترين شما کسي است که بيش از ديگران زنان را گرامي دارد و حقوق و حرمت آنان را به راستي رعايت کند. " 

8.بدترين انسانها 

از آن آموزگار والايي ها آورده اند که درهشدار از بيهودگويي فرمود: 
" قالَ رَسُولُ اللهِ : شِرارُ أُمَّتي الَّذينَ غَذُّوا بِالنَّعِيمِ ، الَّذينَ يَأکُلُونَ أَلَّوانَ الطَّعامِ ،وَ يَلبَسُونَ أَلوانَ الثِّيابِ وَ يَتَشَدَّقُونَ فِي الکَلامِ ." 
" بدترين افراد جامعه من آن کساني هستند که از نعمت هاي رنگارنگ خدا تغذيه مي کنند و بهره ور مي شوند واز انواع خوراکي ها مي خورند و لباس هاي گوناگون مي پوشند و بي آن که سپاس ارزاني دارنده نعمتها را بگزارند و مسئولانه و هدفدار و بر اساس عدالت زندگي کنند، هر آنچه مي خواهند مي گويند و به هر زشتي و گناهي روي مي آورند . " 


9. زندگي در جهت خشنودي خدا 

هر کس به تناسب انديشه و عقيده و دريافت خويش از زندگي در دنيا به چيزهايي دل مي بندد و به کارهايي دل خوش مي دارد ؛ و دخت ارجمند پيامبر به دليل اوج انديشه و آراستي به ارزش هاي والاي انساني و اخلاقي در زندگي اين جهان ،به پيوند هماره با خدا ،نگرش بر چهره پيام آور او ،و به مهر به انسان در جهت خشنودي آفريدگارشان دلخوش است و چيزهاي دوست داشتني زندگي اش اينهاست. 
او در اين مورد مي فرمايد : 
" حُبِّبَ اِلَيَّ مِن دُنيا کُم ثَلاثٌ : تِلاوَةُ کِتابِ اللهِ ،وَالنَّظَرُ فِي وَجهِ رَسُولِ اللهِ ،وَالإِنفاقُ فِي سَبيلِ اللهِ . " 
" از دنياي شما ، مردم ، سه چيز برايم دوست داشتني گرديده است: 
1. تلاوت تفکر انگيز کتاب پرشکوه خدا تعمق در آيات آن ،
2. نگرش تفکر انگيز بر چهره پيامبر خدا والهام راه و رسم زندگي آزاد منشانه و خدا پسندانه از او ، 
3. و ديگر بشر دوستي و مردم خواهي و انفاق در راه خدا . " 


10. ترغيب به بلند نظري 

از آن حضرت آورده اندکه در مورد وصف ارزشمند و ستوده سخاوت وبلند نظري فرمود: 
" قالَ لي رَسُولُ اللهِ : وَعَلَيکِ بِالَّسخاءَ،فَإِنَّ السَّخاءَ شَجَرَةٌ مِن شَجَرِ الجَنَّةِ ،أَغصانُها مُتَدَلِيَّةٌ اِلَي الأَرضِ ،فَمَن أَخَذَ مِنها غُصناً قادَهُ ذلِکَ الغُصنُ اِلَي الجَنَّةِ ." 
" پدر گرانمايه ام پيامبر خدا ،به من فرمود:بر تو باد به صفت ارزشمند سخاوت و بلند نظري و بخشش در راه حق و عدالت ؛ چرا که اين ويژگي انسان ساز ،درختي از درختان بهشت است که شاخه هاي آن در کران تا کران زمين گسترده است و هر کس به شاخه اي از شاخه هاي آن چنگ زند ، آن شاخه از درخت سخاوت او را به بهشت پر طراوت و زيبا راه خواهد نمود. " 


11.هشدار از خصلت نکوهيده بخل و تنگ نظري 

در زيان و تباه آفريني خصلت نکوهيده و بخل و تنگ نظري فرمود : 
"قَالَ لي رَسُولُ اللهِ : إِيّاکِ وَ البُخلَ ، فَإِنَّهُ عاهَةٌ لا تَکُونُ في کَريمٍ .إِياکِ وَالبُخلَ فَإِنَّهُ شَجَرَةٌ فِي النّارِ ،وَأَغصانُها فِي الدُّنيا ، فَمَن تَعَلَّقَ بِغُصنٍ مِن أَغصانِها أَدخَلَهُ النّارَ ."
" از بخل و تنگ چشمي بپرهيز ! چرا که بخل ، آفت زيان باري است که در خور وجود انسان بزرگوار و بزرگمنش نيست.
آري ،از اين خصلت نکوهيده سخت بپرهيز ؛ چرا که اين آفت زيان بار بسان درختي است که ريشه در ژرفاي آتش دوزخ دارد و شاخه هاي آن به دنيا مي رسد و هر آن کس که به شاخه اي از شاخه هاي آن در آويزد سر انجام او را وارد دوزخ خواهد ساخت."

12. درس بهداشت و پاکيزگي 

ريحانه ارجمند پيامبر همانگونه که سمبل قداست و پاکيزگي درون و لاله زار عطر آگين سازمان وجود و اخلاق خويش بود ، هماره به بهداشت و نظافت برون و طراوت و شادابي و آراستگي ظاهر نيز بها مي داد و همگان را به آن سخت سفارش مي کرد. دراين مورد آورده اند که مي فرمود : پدرم ، پيامبر خدا ، فرمود: 
" لا يَلُو مَنَّ إِلّا نَفسَهُ مَن باتَ وَفي يَدِهِ غَمَرٌ ."
کس که شب را با دستاني چرب و آلوده و بدون رعايت بهداشت و نظافت ، به استراحت پردازد وآن گاه به آفت و بيماري گرفتار آيد، نبايد جز خويشتن کسي را نکوهش کند. 

13. نزديک ترين حالات زن به خدا 

پيامبر گرامي درقالب پرسش هايي تفکر انگيز در مورد زن يا نيمي از پيکر جامعه و توجه دادن به مقام انساني زن و حساسيت نقش او ،از ياران پرسيد : زن چيست و جايگاه او کجاست ؟ 
آنان پاسخ دادند : زن انساني است بسان ديگران ،اما ياد آور حيا و وقار وعفاف و پاکي است . 
پيامبر فرمود: 
"مَتي تَکُونُ أَدني مِن رَبِّها ؟"
" چه زماني زن بيش از هر زمان ديگر به پروردگارش نزديک تراست ؟" 
قالَت فاطِمَةُ(س) :"أَدني ما تَکُونُ مِن رَبِّها أَن تَلزَمَ قَعرَ بَيتِها."
قالت فاطمة (س) در پاسخ آن حضرت گفت :" آن لحظاتي که يک بانوي آگاه و انديشمند و پروا پيشه در خانه خويش به تدبير امور جامعه کوچک خانه و تربيت و آموزش فرزندان خويش مي پردازد ، از هر زمان و انجام هر کار ديگري به خدا نزديکتر است ." 
پيامبر با شنيدن پاسخ دقيق و ظريف دخت فرزانه اش که از ميان نقش هاي چند گانه يک زن ، به نقش مادري و تدبير امور فرزندانش - که مقدمه و مرحله اي از تدبير شايسته وانساني امور و شئون يک جامعه مترقي و آزادمنش و پوياست - بيشتر بها مي داد ، فرمود :" راستي که فاطمه پاره اي از سازمان وجود من است . " 
فَقالَ رَسُولُ اللهِ (ص) : "إِنَّ فاطِمَةَ بَضعَةٌ مِنِّي ."
 
 
ادامه دارد...

حقوق و اخلاق در کانون خانه و خانواده

حقوق و اخلاق در کانون خانه و خانواده 

در مورد زنان شايسته کردار و چگونگي رفتار آنان در کانون خانه و خانواده و در رابطه با آيين همسرداري از آن حضرت آورده اند که فرمود : 
( قال رسول الله : " ويل لامرأَةلامرأة اغضبت زوجها و طوبي لامرأرة رضي عنها زوجها ." 
"نفرين بر آن زني که با پايمال ساختن حقوق و حرمت مردخانه اش ، اورا به خشم آورد و خوشا به حال آن زني که با رفتار خداپسندانه و انساني ، به گونه اي زندگي کند که هسرش از او خشنود باشد . " 
در شيوه شايسته همسري 
او سمبل و نمونه يک همسر شايسته و يک همتاي بايسته و يک شريک زندگي برازنده و يک همراه و همراز آزاده و بزرگ
در راه تقرب به خدا و طلب خشنودي او بود و در اين راه از هيچ مهر و ايثار دريغ نميورزيد . 
ديگران را از برخود مقدم ميداشت و باسختي هاي زندگي دليرانه روربه رو ميگرديد تا گرد و غبار اندوه و رنج زندگي بر دل مصفاي همتاي زندگي اش امير مؤمنان و فرزندان ارجمندش نننشيند . در جواب امير مؤمنان - که پرسيد فاطمه جان ! چرا نگفتي چيزي در خانه نيست تا فراهم آورم ؟ - گفت : " يا أبا الحسن لاستحيي من الهي أن أکلف نفسک ما لا تقدر عليه " " علي جان من از پروردگارم حيا ميکنم که چيزي را که تو بر فراهم آوردن آن توان نداري ، آن را از تو بخواهم و فراهم آوردن آن را از شما درخواست کنم ."

 در خشرويي و برخورد انساني با همگان 

آن بانوي فرزانه در خوشگويي و خشرويي و برخورد انساني و شايسته با انسان ها به ويژه محرومان و نيازمندان ، آموزگار عصر ها و نمونه ي نسل ها بود. 
در اين مورد ششمين امام نور از مام سرافرازش آورده است که فرمود : " بشر في وجه المومن يوجب لصالحبه الجنة و بشر في وجه المعاند المعادي يقي صاحبه عذاب النار " 
" خشرويي و ادب در برابر انسان با ايمان بهشت را براي خوشرو فراهم مي آورد و برخورد شايسته و خشرويي با کسي که بدخواه و ستيزه جو مبارزه ميکند ، انسان را از عذاب آتش سوزان نگاه ميدارد "

 روابط عادلانه و انساني با زير دستان 

ريحانه پيامبر سمبل عدل و انصاف در همه زندگي پر افتخار خويش بود و با آشنا و بيگانه ، دوست و دشمن ، توانمند و ناتوان ، براساس عدل و داد رفتار ميکرد ؛ درست همان گونه که قرآن و پيامبر نشانگر آن بودند. در اين موارد آورده اندکه روزي پيامبر گرامي به خانه دخت ارجمندش وارد شد و او را در حال کار و تلاش ديد ، اما شاگرد و خدمتگزار خانه اش را درحال استراحت دليل آن را پرسيد که فاطمه پاشخ داد : " يا رسول الله علي يوم و عليها يوم " 
" اي پيامبر خدا ! کارها ي منزل را به گونه اي عادلانه تقسيم کرده ام که براساس آن ، يک روز کار خانه رامن انجام مي دهم و روز ديگر را او ."
"سلمان " يکي از ياران ارجمند پيامبر ، در اين مورد آورده است که : ريحانه پيامبر را ديدم که خود به کمک آسياي دستي براي تهيه نان ، دانه ها را آرد مي کند و اثر تلاش و کار بر دستانش بر جاي مانده است . 
پس از نثار درو برآن حضرت ، گفتم : دخت ارجمند پيامبر ! در حالي که خدمتگزار خانه ات در کنار شماست ، چرا خود را به زحمت مي افکنيد و چرا اين کارها را به او وا نميگذاريد ؟ او در پاسخ درس پيروي آگاهانه و خالصانه از پيامبر را به نمايش نهاد و فرمود : 
" اوصاني رسول الله ان تکون الخدمه لها يوما فکان امس يوم خدمتها و اليوم خدمتي " " پيامبر گرامي به من سفارش کرد که کارهاي خانه را با خدمتگزار خانه تقسيم کنم و براساس اين تقسيم کار ف يک روز او کارهاي خانه را انجام ميدهد و روز ديگرمن از اين رو ديروز نوبت او بود و امروز نوبت من است."

  نيک بختي واقعي 

ريحانه پيامبر ، امير مومنان را تنها همتاي زندگي و پدر گرانقدر فرزندانش نميگريست ، بلکه اورا امام راستين و پيشواي حقيقي پس از پيامبر مينگريست و با همه وجود به او و راه و رسم عادلانه و بشر دوستانه و آزادمنشانه او عشق مي ورزيد و دوستي او و پيروي واقعي از وي را مايه نيک بختي دنيا و آخرت ميشمرد . 
در اين مورد فرمود : " ان السعيد کل السعيد حق السعيد من احب علياً في حياته و بعد موته " " بي ترديد سعادتمند واقعي کسي است که در زندگي اين سرا و سراي ديگر ، دوستدار راستين اميرمومنان و پيرو راه و رسم عادلانه و انساني او باشد . "
يکي از دانشوران به محضرش شرفياب شد و تقاضا کرد تا پرتوي از آنچه از بارگاه خدا و پيامبرش به او هديه شده است براي مردم ارزاني دارد ؛ بانوي بانوان اين روايت جالب و درس آموز را به يادگار نهاد : " بسم الله الرحمن الرحيم ، قال محمد (ص) من کان يومن بالله و اليوم الاخره فاليؤذي جاره ومن کان يومن بالله و اليوم الاخره فليکرم ضيفه ومن کان يومن بالله واليوم الاخره فليقل خيراً اؤ يکست ، ان الله يحب الخير الحليم النتعفف و يبعض الفحش من البداء و البداء من النار . " " آن کسي که ايمان به خدا و روز رستاخيز بياورد ، همسايه اش را نميآزارد . و آن کسي که به خدا و روز رستاخيزش ايمان بياورد ، بايد يا سخن شايسته و سنجيده گويد و يا ساکت ياشد و لب فرو بندد . مردم ! خدا انسان خير انديش و بردبار و خويشتن دار را دوست ميداردو عنصر بدزبان و بدانديش و بي شرم را ، که اصرار در خواسته هاي نارواي خويش ميکند ، دشمن ميدارد ؛ چرا که محيا از ايمان است و ايمان جايگاهش بهشت خداست ، اما بدي و ناروا گويي از بي شرمي سر چشمه ميگيرد و انسان بي شرم در آتش خواهد بود
 درس بشر دوستي 

ريحانه ارجمند پيامبر ، ر زندگي سراسر افتخار و الهام بخش خويش آموزگار مردم خواهي و مردم نوازي و سمبل واقعي بشر دوستي است. دومين امام نور حضرت مجتبي ( ع) در اين مورد آورده است که : مام گرانمايه ام فاطمه را شب جمعه اي نگريستم که محراب عبادت خويش به پرستش يکتا آفريدگارش ايستاده و تا سپيده سحر و دميدن طلوع فجر در رکوع و سجود بود و با شور و اخلاصي و وصف ناپذير در راز و نياز با آن بي نياز . خود به روشني ميشنيدم که آن فرشته بشر دوست 
، زنان و مردان با ايمان و پروا پيشه را دعا ميکرد و نامشان را گاه ميبرد و از خدا برايشان خوبي و نيکي ميخواست و طلب خير و برکت مينمود اما شگفتا که هرچه گوش کردم ، ديدم براي خويش دعا نکرد و چيزي نخواست . پس از فراغت او از نيايش و پرستش خدا ، گفتم : مادر جان ! چرا فقط ديگران را دعا ميکني ؟ " رايت امي فاطمه (ص) قامت محرابها ليله جمعتها فلم تزل راکعه ساجده حتي اتضع عمود الصبح ، وسمعتها تدعوا للمومنين و المومنات و تسميهم و تگثر الدعا ء لهم و لا تدعو ا لنفسه بشي ءٍ" فرمود: گرامي فرزندم ! حسن جانم ! " بايد نخست در انديشه ي همسايگان و بندگان خدا بود ، سپس در انديشه خانه و خاندان خويش . " الجار ثم الدار "
 مقام والاي مادر 

دخت ارجمند پيامبر در گراميداشت مقام مادر و موقعيت والاي نخستين آموزگار زندگي انسان ، به يکي از شاگردانش فرمود : " الزم رجلها فان الجنته تحت اقدامها . " " به احترام مادرت ، برپاي او بيفت و مقام او را گرامي دار و خشنودي خاطر او را به دست آور ؛ چرا که بهشت زير قدمهاي مادران است . "
23- پرتوي از فلسفه احکام 
دخت انديشمند و دين شناس پيامبر در ترسيم پرتوي از حکمت و فلسفه احکام و مقررات خدا فرمود : 
جعل الله الايمان تطهيراً لکم من الشرک 
والصلاه تنزيهاً لکم من الکبر
والزکاه تزکيه للنفس ونما ءً في الرزق 
والصيام تثبيتاً للاخلاص 
والحج تشييداً للدين 
والعدل تنسيقاً للقلوب 
وإطاعتنا نظاماً للمله 
وامامتنا أمانا للفرقه 
والجهاد عزاً للاسلام 
والصبر معونه علي استيجاب الاجر 
والامر بالمعروف مصلحه للعامه 
و بر الوالدين و قايه من السخط 
وصله الارحام منماه للعدد 
والقصاص حقا لدماء 
وتوفيه المکاييل و الموازين تعيير للخبس 
والنهي عن شرب الخمر تنزيها عن الرجس 
واجتناب القدف حجابا عن اللغنه 
وترک السرقه ايجابا للعفه 
و حرم الله الشرک اخلاصا له بالربوبيه 
"فاتقوا الله حق تقته ولاتموتن الاء وانتم مسلمون " و اطيعو الله فيما امرکم به ونهاکم عنه ، فانه "انما يخشي الله من عباده العلماء " 
" هان اي مردم ! خداي جهان آفرين ايمان را سبب پاک سازي شما از مظاهرشرک و ارتجاع قرار داد ؛ و نماز را وسيله پاک ساختن شما از آفت غرور و خود بزرگ بيني . زکات را باعث تزکيه جان و افزون شدن و روزيتان قرار داد ؛ و روزه را عاملي براي استواري اخلاص شما . 
طواف برگرد خانه خدا را وسيله اقتدار دين ؛ و عدالت را مايه هماهنگي و انسجام دل ها . هماهنگي و فرمانبرداري از ما خاندان رسالت را باعث نظام دين و دولت مقرر فرمود ، و امامت و پيشوايي ما را به منظور در امان ماندن از پراکندگي ها و واپسگرايي ها و اسارت درچنگال استبداد . جهاد را باعث شکست ناپذيري و عزت اسلام و شکيبايي را وسيله اي براي جلب پاداش پر شکوه سراي آخرت . امر به معروف و فراخوان به سوي ارزش ها رامايه صلاح و شايستگي توده ها شناخت ، نيکي به پدر و مادر را سنگر پيشگيري از خشم خدا . پيوند با نزديکان را وسيله ي افزوني شمار و اقتدار جامعه ، و قصاص عادلانه و انساني را عامل حفظ جانها . وفاي به عهد به نذر ها را براي درمعرض آمرزش قرار گرفتن و عادلانه و درست دادن کيل ها و وزن ها را وسيله مبارزه باکمبود ها. هشدار از ميخوارگي را سبب پاکيزگي از پليدي ها ، و دوري گزيدن از تهمت زدن و نسبت ناروا دادن را مانعي در برابر غلطيدن به وادي لعنت شدگان . وانهادن سرقت را براي حفظ عفت ، و تحريم شرک را براي اخلاص در بندگي پروردگار . اينک که چنين است پرواي خدا را آنگونه که شايسته است، پيشه سازيد و بکوشيد که جز مسلماني راستين و آزاد منش و رعايت کننده حقوق و امنيت ديگران ، جهاد را بدرود نگوييد . خداي يکتا را در آنچه فراخوانده و هشدار داده است ، فرمانبرداري کنيد و راه دانشور يکتا پرست و پروا پيشه را در پيش گيريد. چراکه ازميان بندگان خدا ، تنها دانشمندان و آگاهان واقعي از او ميترسند و در برابر او احساس مسئوليت مينمايند ."
 پاداش پر شکوه آموزگاران راستين 

بانوييدانش طلب و علم دوست نزد دخت ارجمند پيامبر آمد و گفت : فاطمه جان ! مادرم براي بجا آوردن نماز شايسته و بايسته ، نياز به راهنمايي علمي و فکري شما دارد، اما به دليل ناتواني و رنجوري خويش ، مرا به سوي شما آموزگار دين خدا فرستاده است تا او را رهنمايي کنيد . دخت گرانمايه پيامبر سخنان او را به دقت گوش کرد و پاسخ هاي لازم را داد ، اما آن زن با ر دوم و سوم و چهارم شرفياب شد و مسائل جديد ي پرسيد و فاطمه با دنيايي شوق وشکيبايي پاسخ او را داد . اين رفت و آمد تا ده بار ادامه يافت و آن زن اضهار شرمساري کرد که آن همه براي بانوي بانوان زحمت فراهم کرده است اما فاطمه فرمود هرگز ! باز هم بيا و آنچه ميخواهي بپرس که من در خدمت دانش و بينش و گسترش فرهنگ انسان سازي دين ، سراپاشور و اخلاص و آماده ام .

حدیث عبادت حضرت زهرا(س)

حديث عبادت حضرت زهرا(سلام الله علیها)

مقدمه :

قصه نيايش حضرت زهرا (س) در آينه عبارت نگنجد . در اين بخش ده حديث زيبا از زبان حضرات معصومين (ع) در ترسيم سيماي عبادي حضرت فاطمه ( س) به کاربران گرامي نقديم مي شود .

1- فروغ فرشتگان

سالت عن ابا عبدالله ( ع) فاطمه لم سميت الزهرا ؟ فقال : لانها کانت اذا قامت في محرابها و هو نورها لاهل السماء کما تزهر - تذهو - نورالکواکب لاهل الارض 
( علل ) شرايع - ج1 - ص215 ) 
از حضرت صادق ( ع) علت نامگذراي حضرت فاطمه (س) را به - زهرا - پرسيدم : فرمود چون وقتي که در محراب عبادتش به نماز مي ايستاد فروغ نورش براي ساکنان آسمان مي درخشيد . همانگونه که نور ستارگان آسمان براي زمينيان مي درخشد

2- دلداده حق

سميت فاطمه باالبتول لانقطا عها الي عباده الله تعالي ( مستدرک عوالم ) ج 1- ص 80-88 حضرت فاطمه (س)) به اين جهت (بتول ) ناميده شد که از همه بريده و دل به خدا بسته بود .

3- تنديس عبادت

عن الحسن البصري : ما کان في هذه اعبد من فاطمه (س) کانت تقوم حتي تورم قدماها - ( مناقب ج3 - ص 341 ) به نقل از نماز و عبادت حضرت زهرا (س) حسن بصري ميگويد : در ميان امت اسلام ، کسي خداپرست ترا ز فاطمه (س) نبود ، آنقدر در نماز مي ايستاد که قدم هايش ورم مي کرد .

4- نياز نماز

کانت فاطمه (س) تنهج في صلاتها خوف الله تعالي ( ارشاد القلوب : ص 105) 
حضرت زهرا (س) در نمازش از ترس خدا نفس نفس مي زد و گريه در گلويش ميشکست

5- قدر شناس قدر

قال علي (ع) : و کانت فاطمه لاتدع احدا من اهلها نيام تلک الليله - ليله القدر و تداوبهم بقله الطعام و تناب لها من النهار و تقول : محروم من حرم خيرها 
( دعائم الاسلام ، ج1 : 282) 
حضرت علي (ع) فرمود : فاطمه (س) نمي کذاشت کسي از اهل خانه در شبهاي قدر به خواب رود به آنان غذاي کم ميداد و از روز قبل براي احياي شب قدر آماده ميشد و مي فرمود محروم کسي است که از برکات اين شب محروم باشد.

6- نثار و ايثار

قال مسي بن جعفر (ع) : کانت فاطمه (س) اذا وعت تدعوا للمؤمنين و المؤمنات و لاتدعوا لنفسها فقيل لها يا بيت رسول الله (ص) انک تدعين للناس و لاتدعين لنفسک فقالت الجارثم الدار . ( علل الشرايع - ج1 ص 216) 
حضرت موسي بن جعفر (ع) از پدرانش نقل مي کند : هر گاه حضرت فاطمه (س) دعا ميکرد . براي زنان و مردان مؤمن دعا ميکرد و براي خود دعا نميکرد . به او گفته شد: چرا شما براي مردم دعا ميکنيد اما براي خودتان دعا نميکنيد ؟ فرمود : اول همسايه آنگاه خانه .

7- وقت دعا

عن فاطمه (س) قالت : سمعت النبي (ص) ان في الجمعه لساعه لا يرقها رجل مسلم سيال الله عزوجل فيهاخير الااعطاه............. وقال هي اذا تدلي نصف عين الشمس للغروب ...... وکانت فاطمه (س) تقول لغلامها : اصعد علي الضراب - الظراب - فاذا رايت عين الشمس قدتدلي للغروب فاعلمني حتي ادعوا ( معاني الاخبار ، ص 399) حضرت فاطمه (س) گويند : شنيدم پيامبر (ص) فرمود : غروب روز جمعه ساعتي است که هر کس آن را مراقبت کند و درآن لحظه دعا کند دعايش مستجاب شود . حضرت زهرا - براي درک آن ساعت - به خدمتکارش ميگفت : بر فراز بلندي برو وهرگاه ديدي نيمه خورشيد غروب نمود مرا خبر کن تا دعا کنم

8- دو رکعت نماز

قال ابو عبدالله الصادق (ع) :
کان امي فاطمه صلاه تصليها علمها جبرئيل ، رکعتان نقرء في الاولي : الحمد مره و : انا انزلناه في ليله القدر ، مأه مره و في الثانيه : الحمد مره و مأه مره : قل هوالله احد فاذا سلمت سبحت تسبيح الطاهره عليهما السلام . ( جمال الاسبوع : 173) 
امام صادق (ع) فرمود: مادرم فاطمه (س) همواره دو رکعت نماز را مي خواند که جبرئيل به آموخته بود . در رکعت اول آن پس از حمد صد بار سوره قدر و در رکعت دوم پس از حمد صدبار سوره توحيد را مي خواني ، و پس از سلام نماز تسبيحات حضرتش را نيز ميگويي .

9- هديه بي نظير

ان علي بن ابي طالب (ع) امر فاطمه (س) تستخدم رسول الله (ص) فقالت : يا رسول الله انه قد شق علي الرحي - و ارته اثرا في يديها من اثر الرحي - فساله ان يدمها خادما - فقال اولا اعملک خيرا من الدنيا و ما فيها ؟ اوا آويت الي فراشک فکبري اربعا و تلاثين تکبيره و ثلاثا و ثلاثين تسبيحه . (کنزل العمال ج2 - ص57 ) امير المونين (ع) به حضرت زهرا گفت تا برود و از پيامبر خادمي بخواهد ، او نيز رت و ضمن نشان دادن پينه هاي دستش گفت : آسياب کردن مرا به زحمت انداخته است . و آنگاه درخواست خادمي کرد : پيامبر (ص) در پاسخ فرمود : آيا نمي خواهي - به جاي خادم هديه اي به تو بدهم که ازهمه دنيا ارزشمند تر باشد ؟ هنگامي که براي خواب آماده شد - سي و چهار بار ( الله و سي و سه ( الحمد الله ) و سي و چهار ( سبحان الله ) بگو .

5- تسبيح تربت

ان فاطمه بنت رسول الله کانت مسبحتها من حيوظ صوف مفتل معقود عليه عدد التکبيرات فکانت عليها السلام تديرها بيدها تکبر و تسبح الي ان قتل حمزه بن عبدالمطلب فاستعملت تربته و عملت التسابيح فاستعملتها الناس 
دوسائل الشيعه ج4، ص 1033) 
امام صادق (ع) فرمود تسبيح حضرت فاطمه (س) نخي بود که بر آن به تعداد تکبيرات 34 عدد گره زده بود و آن را در دستش مي چرخانيد و تکبير و تسبيح ميگفت تا وقتي که حمزه شهيد شد تسبيحي از تربت او ساخت . و از آن پس ساختن تسبيح در ميان مردم رواج يافت .

6- خوف در نماز

در حديثي آمده : فاطمه (س) در حال نماز از شدت ترس نفسش به شماره مي افتاد . ( بحار الانوار ، ج 85، ص258)

7- نورافشاني در سه وقت

ابان بن ثعلب مي گويد : به امام صادق (ع) عرض کردم : يابن رسول الله ! چرا فاطمه (س) ، زهرا نام گرفت ؟ 
حضرت فرمود : به خاطر اين که روزي سه بار براي امير المؤمنين علي (ع) نور افشاني مي کرد . وقت نماز صبح ، در حالي که مردم در خواب بودند ، جمالش نورافشاني کرده و سفيدي نورش به خانه هاي مردم در مدينه مي تابد و ديوارها سپيد مي گشت و آنها تعجب کرده و خدمت پيامبر اکرم ( س) مي کرد و آنها به منزل فاطمه (س) آمده و مي ديدند که حضرت محراب عبادتش نشسته و نماز مي گذارد و نور جمالش از محراب ساطع است و ( آنگاه ) مي دانستند که نوري که ديده بودند ، از نور فاطمه زهرا (س) بوده است . ونيز هنگام نيمه روز که براي نماز آماده مي شد ، جمال آن حضرت نور زردي پرتو افشاني ميکرد و د رخانه هاي مردم مي تابيد و لباس ها و رنگشان زرد مي شده آنها خدمت پيامبر اکرم (ص) رسيده و از آنچه دينده بودند ، سئوال مي کردند و حضرت آنها را به منزل فاطمه (س) روانه ميکرد ، مي ديدند که حضرت در محراب عبادتش ايستاده و جمال آن فاطمه - صلوات و رحمت خداوند براو و پرد بزرگوار و شوهر و پسرانش باد - به نور زرد مي درخشد ( و آن گاه ) مي دانستند که آن چه ديده بودند ، از نور و جمالش بوده است. و نيز در هنگام آخر روز که آفتاب غروب مي کرد ، صورت فاطمه (س) سرخ شده و جمالش از شادي وبه جهت شکر خداي متعال به سرخي مي درخشيد و نور جمالش به خانه هاي مردم مي تابيد و ديوار ها سرخ مي شد، آنان تعجب کرده و خدمت پيامبر اکرم (ص) رسيده و از آن سئوال ميکردند ، حضرت رسول باز آنان را روانه منزل فاطمه (س) ميکرد ميديدند آن بانو بزرگوار نشسته و مشغول تسبيح و حمد و ثناي الهي است و نور جمالش به سرخي ميدرخشد و ( آنگاه ) مي دانستند که آن چه ديده بودند از نور جهان فاطمه (س) بوده است . (بحارالانوار ، ج 43 ، ص11)

نماز حضرت فاطمه(س)

نماز حضرت فاطمه (س) و غذاي بهشتي

حضرت فاطمه (س) شخصا به نماز علاقه فراواني داشت و هرگاه حاجتي از خدا داشت متوسل به نماز ميشد حضرت علي (ع) به منزل خود وارد شد ، بعد از آنکه سه روز بر حضرت علي و زهرا (س) گذشت که چيزي به عنوان غذا نخورده بود علي ( ع) وارد منزل ديدکه رسول خدا (ص) نشسته و فاطمه (س) نمازمي خواند و بين اين دو نفر چيزي سر پوشيده است وقتي که فاطمه (س) از نماز فارغ شد ، روپوش از آن برداشت ، ديد که کاسه اي بزرگ مملو از نان و گوشت است . حضرت علي (ع) فرمود : يا فاطمه (س) اين از کجا برايت آمده ؟ گفت : از جانب خدا نازل گرديده، خدا به هر که بخواهد روزي مي دهد . رسول خدا ( ص) فرمود : آيا مي خواهيد نظير اين را براي شما نقل کنم؟ گفتند : بلي فرمود : با علي ! مثال شما مثال زکريا است که هر وقت بر حضرت مريم (س) وارد ميشد ، ميديد که در محراب عبادت است و در پيشگاه وي خوراک مهيا نهاده مي فرمود : اي مريم اين از کجا برايت آمده ؟ مريم در جواب مي گفت ک ازر جانب خدا خدا به هر کس که بخواهد روزي مي دهد . آنگاه آن غذا را يک ماه خوردند و آن کاسه همان ظرفي است که حضرت مهدي ( عج) در آن غذا مي خورد. ( بهار الانوار ، ج 42، ص 31)

سلام هفتاد هزار فرشته بر فاطمه هنگام عبادت

علامه مجلسي ( اعلي الله مقامه ) روايت کند که پيامبر اکرم (ص) فرمود : فاطمه باون زنان جهانيان از پيشنيان و آيندگان است او در محراب خود مي ايستد و هفتاد هزار فرشته مقرب بر او سلام مي دهند و او را به همانگونه که با مريم سخن مي گفتند صدا ميزنند و ميگويد اي فاطمه ( س) همانا خداوند تو را برگزيد و پاک ساخت و بر زنان جهانيان برتري داده است . ( بحار النوار ج 43 ص 49)

او در عبادت مانند زنان ديگر نيست

از عايش روايت شده که گويد : هنگامي که فاطمه پيش از روي مي آمد راه رفتنش بسان راه رفتن رسول خدا بود او هرگز مانند ديگر زنان حيض نديد ، زيرا از سيب بهشتي آفريده شده بود حسن را بعد از نماز عصر به دنيا آورد و بلافاصله از نفاس پاک شد و غسل کرد و نماز مغرب را به جاي آورد ( بحار الانوار ج 43، ص 78 )

نزول مصحف در محراب عبادت

ابوبصير گويد . از حضرت امام محمد باقر (ع) دوباره مصحف فاطمه پرسيدم ، فرمود مطالبي است که پس از درگذشت پدرش ، حضرت رسول ، برايشان نازل شد . گفتم آيا از قرآن چيزي در آن هست 
فرمود : چيزي از قرآن در آن نيست . عرض کردم : آن برايم توصيف فرماييد . 
فرمود : آن داراي دو جلد از جنس زبرجد قرمز است و به اندازه طول و عرض يک برگ مي باشد . عرض کردم : ورق و برگ آن چيست ؟ فرمود : از درسفيد تر که باگفتن کلمه کن به وجود آمده است . 
عرض کردم : چه جيزي در آن نوشته شده است ؟ 
فرمود اخبار آن چه که تا به حال بوده است و آن چه که تا روز قيامت خواهد بود و اخبار هريک از آسمان ها و تعداد فرشتگان هر يک از آن ها ، نامه هاي فرستادگان خدا از انبياي رسل و غير مرسل و اقوامي که اينان بر آنها مبعوث شده اند ، اسامي مخالفان و تکذيب کنندگانش و گروندگان به آنها ، اسامي تمام مومنان و کافران از آغاز تا پايان آفرينش ، نام هاي شهر ها و آمار کافران آن ، ويژگيهاي تمام کساني که تکذيب کرده اند ، مشخصات اقوام پيشين و داستانهاي مربوط به آنان مشخصات ائمه و اسامي آنان و مدت زماني که هريک از آنان امامت و پيشوايي و زمامداري داشته اند ويژگيهاي بزرگان آنها و خلاصه هر گونه دگرگوني و نقل و انتقالي که در ادوار گوناگون انجام گيرد انجام گيرد همگي اينها در مصحف حضرت فاطمه ( س) وجود دارد . عرض کردم : فداي شما بشوم ، چنددوره وجود دارد ؟ فرمود : پنجاه هزار سال که ميشود هفت دوره ي . در آن مصحف امامي همه آفريدگان و مدت عمر آنها صفت بهشتيان ، تعداد کساني که وارد بهشت خواهند شد ، تعداد جهانيان و نام هاي هر يک از آن دو گروه ، و نيز در همان مصحف علم قرآني به همان گونه که نازل شده است و همچنين علم تورات و انجيل و زبور به همان ترتيب نزول ، و تعداد درختان و سنگريزه هاي هر شهر و ديار وجود دارد . حضرت باقر (ع) فرمود هنگامي که خداوند خواست اين مصحف را بر آن حضرت نازل فرماييد ، دستور داد که جبرئيل و ميکائيل و اسرافيل آن را برداشته نزد آن حضرت بياوريد اين نزول در ثلث دوم شب جمعه در هنگامي که حضرت در محراب خود به نماز ايستاده بود واقع شد . فرشتگان سر پا ايستاده تا اين که حضرت نشست پس از آن که از نمازفارغ شد ، سلام کرده گفتند : خداوند به تو سلام مي رساند و مصحف را در دامان آن حضرت گذاشتند . حضرت فرمود : سلام مخصوص خداوند و از سوي او و به سوي اوست و بر شما اي فرستادگان خدايي سلام و سلامتي باد ! آنگاه به آسمان رفتند . پس از نماز صبح تا سر ظهر به سور پيوسته به خواندن و مطالعه آن مشغول شد تا اينکه به آخرش رسيد آن حضرت بر تمامي خلق خدا از جن و انس ، پرندگان و وحوش ، ملائکه و پيامبران واجب الاطلاعيه مي باشد . راوي مي گويد عرض کردم که فدايتان شوم ، پس از آن حضرت اين مصحف به چه کسي متنقل شد ؟ و پس از درگذشت حضرت علي ، به امام حسن و بعد ازامام حسين و بعد نزد اهلش باقي مي ماند تا اين که به صاحب اين امر واگذار کند . عرض کردم : اين علم بسيار زياد است ! فرمود : اي ابو محمد آن چه را که من به تو گفتم ، درد و برگ اول آن بود و مطالب پس از ورقه دوم را براي تو نگفتم و حتي يک حرف از آن را هم بازگو نکردم . ( ولائل الامه ، ص 28 )

نور فاطمه ( س) براي ملائکه آسمان

پيامبر گرامي اسلام (س) در شأن مقام دختر بزرگوارش حضرت هوا ( س)فرمودند : دخترم فاطمه (س) سيده بانوان جهان از پيشينيان و آيندگان است . وي پاره تن من است و نور چشم وميوه قلب و روحي که درميان دو پهلوي من است او حوريه به صورت انسان آن هنگام که در محراب عبادت در برابر پرودگانش مي ايستد نور وي براي ملائکه آسمان مي درخشد ، آنگونه که نور ستارگان براي اهل زمين درخشنگي دارد . در آن هنگام پرودگار بلند مرتبه به فرشتگان به بنده ام نظر افکنيد ، فاطمه سيده و سرور کنيز ام که در برابرم ايستاده ، اعضاء و جوارح او از ترس من مي لرزد ، و با تمام قلب و وجود خويش به عبادتم ايستاده شما را به شهادت مي گيرم که شيعيان وي را از آتش اين گردنم . ( فاطمه از ولادت تا شرارت ( ص 238 )
 

عبادت حضرت زهرا(س)

بندگى خداوند

در حديث آمده كه : پيامبر صلى الله عليه و آله از حضرت على عليه السلام پرسيد: همسرت را چگونه يافتى ؟
پاسخ داد: او بهترين ياور من بر اطاعت خداوند است . و از فاطمه عليهاالسلام درباره على عليه السلام پرسيد، گفت : بهترين شوهر است .

نماز استغاثه به درگاه خدا

از حضرت صادق عليه السلام روايت شده است: هرگاه که يکي از شما استغاثه اي به خداوند داشت، دو رکعت نماز بخواند و سپس سر به سجده گذاشته بگويد: 
يا محمد يا رسول الله، يا علي يا سيد المومنين و المومنات! بکما استغيث الي الله تعالي، يا محمد يا علي! استغيث بکما، يا غوثاه بالله و بمحمد و علي و فاطمة و بعد امامان را نام برده و بگويد بکم اتوسل الي الله. 
که ان شاء الله ياري و مدد الهي فورا به شما خواهد رسيد.

نماز حاجت زهرا(س)

در کتاب اربعين روايت شده که: وقتي از اوقات حسنين عليهم السلام چيزي نخورده بودند، از گرسنگي بي تاب شده از مادر مطالبه طعام مي نمودند و در خانه فاطمه خوردني يافت نمي شد. آن مستوره هر دم ايشان را به بهانه اي تسلي مي داد، تا به حدي که فاطمه طاهره دلگير گرديد بر ضعف حال ايشان اشک، از چشمان حق بينش جاري شد، برخاست به جهت مشغول ساختن ايشان مقداري سنگريزه را جمع نمود و در ديگ کرد و قدري آب در آن ريخت و سر ديگ را پوشانيد و آتش در زير ديگ روشن نمود تا آن آب به جوش آمد و طفلان را فرمود: اي جانان مادر و اي دو ريحانه رسول اکرم! اينک طعام بار کرده ام، ساعتي صبر کنيد تا پخته شود، آن گاه ميل نماييد. 
ايشان هر دم بيرون مي رفتند و بعد از ساعتي مراجعت مي کردند: اي مادر! چنانچه پخته شده از براي ما بياور. 
آن مخدره مي فرمود: الحال بار کرده ام هنوز خام است، ساعتي درنگ نماييد تا پخته شود. 
پس امام حسن بر سر ديگ رفته و سرپوش را از ديگ برداشت، عرض کرد: اي مادر! اگر پخته است اگر خام، قدري از جهت ما بياور تا بخوريم. 
حضرت فاطمه عليهاالسلام کاسه اي برداشته و فرمود: عجب است اگر پخته باشد! 
چون بر سر ديگ آمد ديد طعامي در کمال خوبي و خوشبويي در ديگ است. پس طعام را از ديگ بيرون آورده و پيش ايشان نهاد و ايشان به طعام خوردن مشغول شدند، پس فاطمه عليهاالسلام برخاست و تجديد وضو نمود و دو رکعت نماز شکر به جاي آورد و بعد از آن هر وقت که کار سخت مي شد فاطمه طاهره از آن سنگريزه مقداري جمع مي نمود و در ديگ ريخته، بعد از ساعتي طعامي نيکو مي شد آن را نزد طفلان مي نهاد، چون اين خبر به گوش رسول اکرم صلي الله عليه و آله رسيد فرمود: الحمدلله که در فاطمه هست آن چه در ذريه انبياء بوده.

نماز عارفانه زهرا(س)

آن شب نماز جماعت که پايان يافت، رسول خدا صلي الله عليه وآله رو به علي عليه السلام کرد و فرمود: علي جان! امشب به ميهماني تو مي آيم. حضرت شرم کرد که بگويد در خانه چيزي نداريم که از شما پذيرايي کنم. تنها در پاسخ پيامبر صلي الله عليه و آله عرض کرد: اي رسول خدا صلي الله عليه و آله! آمدن شما به خانه ما موجب ارجمندي و بزرگواري ماست. 
سپس برخاست و به خانه آمد و به فاطمه زهرا عليهاالسلام گفت: اي پاره تن رسول! امشب پيامبر خدا به خانه ما مي آيد و در خانه چيزي نيست. 
هنوز علي عليه السلام در اين سخن بود که رسول اکرم صلي الله عليه و آله تشريف آوردند. فاطمه اطهر عليهاالسلام برخاست و به اتاقي ديگر رفت و دو رکعت نماز گزارد، در رکعت اول، سوره فاتحة الکتاب - حمد - و سوره الم سجده را خواند و در رکعت دوم فاتحه و سوره انعام را قرائت کرد. چون سلام نماز را گفت، صورت مبارکش را بر زمين نهاد و عرض کرد: پروردگارا! به حق محمد و آل محمد صلي الله عليه و آله براي ما طعامي بفرست تا تناول کنيم و تو را بيشتر شکرگزار باشيم. 
زهراي مرضيه عليهاالسلام چون سر از زمين برداشت، بوي طعام به مشامش رسيد، نگاه کرد، ديد ظرف بزرگي از غذا نزد او حاضر شده است، غذايي پر از گوشت که خداي مهربان از بهشت فرستاده بود و فاطمه زهرا عليهاالسلام تاکنون مانند آن را نديده بود، حضرت آن را برداشت، خدمت ميهمان عزيزش برده، بر زمين گذاشت. 
آن گاه رسول خدا صلي الله عليه و آله، علي مرتضي عليه السلام، فاطمه زهرا عليهاالسلام و حسن و حسين عليهم السلام - که سلام و درود خدا بر آنان باد - گرد هم آمدند و آن طعام بهشتي را تناول کردند." 1 ".

نماز براي رفع تب

محمد بن ابي الحسن الصفار گفت: وارد شدم بر حضرت صادق عليه السلام و حال آن که تب داشتم، حضرت از من احوال پرسيد، فرمود: چه شده است که من تو را ضعيف مي بينم. 
عرض کردم: قربانت گردم! تب شديد دارم. 
حضرت فرمود: هرگاه يکي از شماها تبدار شد به تنهايي داخل خانه شود و دو رکعت نماز بخواند و صورت راست خود را بر زمين بگذارد و ده بار بگويد: يا فاطمة! بنت محمد استشفع بک الي الله فيما نزل بي؛ اي فاطمه! دختر محمد صلي الله عليه و آله از اين عارضه تو را نزد خدا شفيع قرار مي دهم و از تو شفاعت مي جويم، ان شاء الله شفا خواهيد يافت.

طعام غيبي در سجده گاه زهرا(س)

اميرالمومنين عليه السلام روزي به خانه آمد، ديد که فاطمه عليهاالسلام حسنين عليهاالسلام را مي خوابانيد، ايشان به خواب نمي رفتند از شدت گرسنگي. فاطمه طاهره عرض کرد: يا اباالحسن! برو قدري طعام طلب کن که اين کودکان از گرسنگي به خواب نمي روند. 
اميرالمومنين عليه السلام نزد عبدالرحمن بن عوف رفت و از وي ديناري قرض خواست، عبدالرحمن به خانه رفت و کيسه زري بيرون آورد و عرض ‍ کرد: در اين کيسه يکصد دينار است بگير يا علي! و هرگز عوض آن را مده. 
حضرت عليه السلام فرمودند: از تو قبول نکنم که از پيغمبر صلي الله عليه و آله شنيده ام: اليد العليا خير من يد السفلي. يک دينار به من قرض بده و اين حديث را بشنو که عوض مي دهند و قرض را يکي هيجده عوض ‍ مي دهند. 
عبدالرحمن يک دينار به جناب امير قرض داد، آن حضرت چون روانه شد، در راه مقداد را ديد که بر کنار راه نشسته فرمود: اي مقداد! در اين وقت اينجا چرا نشسته اي؟ 
عرض کرد: از جهت ضرورتي. 
فرمود: آن ضرورت چيست؟ 
عرض کرد: چهار روز است که طعامي نيافته ام. 
فرمود: بگير اين دينار را، تو از ما اولي تري که چهار روز است طعام نيافته اي و ما سه روز است. 
مقداد دينار را گرفت و حضرت وقت نماز شام بود روانه مسجد شد، به همراهي پيغمبر صلي الله عليه و آله فريضه را ادا نمود، چون فارغ شد جناب رسول اکرم صلي الله عليه و آله فرمود: يا علي! امشب به خانه شما مي آيم و مهمان شما خواهم بود. 
جناب امير عرض کرد: حبا و کرامة. 
از پيش روانه شد و فاطمه زهرا عليهاالسلام را خبر کرد، فورا فاطمه زهرا به مصلي خود رفت و روي مبارک بر خاک نهاد و به ايزد پاک عرض کرد: خداوندا! به حق محمد و آل محمد که بر ما طعامي فرست. 
هنوز فاطمه عليهاالسلام در سجده بود که بوي طعام به مشام وي رسيد، سربرداشت کاسه بزرگي ديد پر از طعام که بوي آن خوشبوتر از مشک بود، آن را برداشته و در خدمت پدر بزرگوار خود نهاد، حضرت فرمود: اني لک هذا الطعام؟ عرض کرد: من عند الله، ان الله يرزق من يشاء بغير حساب. 
پس حضرت امير و فاطمه و حسنين از آن طعام تناول کردند. ناگاه سائلي بر درآمد، اميرالمومنين خواست او را از آن طعام بدهد حضرت رسول صلي الله عليه و آله نگذاشتند و فرمودند: يا علي! اين ابليس است. خبر شده که ما از طعام بهشت مي خوريم آمده که با ما مشارکت کند. " 3 ".

تابش نور از چادر نماز زهرا(س )

اميرالمومنين عليه السلام از مرد يهودى مبلغى جو قرض گرفت ، يهودى عرض كرد: بايد چيزى به رهن بگذارى ؟
آن حضرت چادر نماز زهرا عليهاالسلام را به رهن گذاشت و جو را گرفت و از آن سوى يهودى چادر را به خانه برد و در اتاقى جاى داد، نيمه شب زن يهودى براى حاجتى بدان اتاق رفت و نورى ساطع ديد كه شعشعه آن نور، چشم را خيره مى كرد، دويد و شوهر را آگهى داد، مرد يهودى آمد و اين را ديد، خاندان خويش را دعوت كرد، هشتاد تن يهود گرد آمدند، چون بدان نور نظاره كردند و بدانستند از چادر حضرت فاطمه عليهاالسلام است ، همگان اسلام آوردند و در بعضى روايات آمده كه نام يهودى زيد بود.

طلب حاجت در نماز شب

در روايتى آمده است : روزى حضرت زهرا عليهاالسلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله تقاضاى انگشترى نمود، رسول خدا صلى الله عليه و آله اين مربى بيدار و هشيار، براى آن كه به دخترش درس هميشگى بدهد، در جواب اين در خواست عادى او فرمود: نمى خواهى تو را به بهتر از انگشتر راهنمايى كنم ؟ آن گاه ادامه داد: امشب پس از نماز شب خواسته ات را از خدا بخواه ، ان شاء الله به آن خواهى رسيد.
زهرا عليهاالسلام نيز همان گونه كه پدر گفته بود، پس از نماز شب حاجتش ‍ را از خدا طلبيد، به ناگاه هاتفى ندا سر داد: فاطمه آن چه از من خواستى اجابت شد، سجاده خود را كنار بزن .
زهرا عليهاالسلام در دم ، سجاده را كنار زد، انگشترى گرانبها از ياقوت يافت ؛ بسيار مسرور گشته و در حالى كه آن را به انگشت نموده بود خوابيد. در رويا ديد در بهشت است ، در مقابل سه قصر زيبا كه در بهشت مانندش را نديده بود. پرسيد: اين قصرهاى بى نظير از آن كيست ؟
گفتند: از براى فاطمه دختر محمد صلى الله عليه و آله با خوشحالى داخل يكى از آن قصرها شد، در آنجا تختى را ديد كه تنها سه پايه داشت . با تعجب پرسيد: پس پايه ديگر تخت چه شده ؟
گفتند: صاحبش در دنيا از خداوند انگشترى تقاضا نموده ، از اين رو يكى از اين پايه ها به صورت انگشترى براى او درآمده است .
و اين پايان خواب بود و شروع درسى بزرگتر براى زهرا عليهاالسلام از اين رو صبح اول وقت خود را به پدررسانيد و نگران و محزون خواب خود را تعريف كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله هوشيار و آگاه از قبل چنين صحنه اى را پيش بينى مى كرد و گويا منتظر دخترش بود، فرمود: دنيا براى شما نيست ، آن چه براى شماست سراى ديگر است ، و وعده گاه شما بهشت است ، دنيا فريبنده اى گذرا بيش نيست .
آن گاه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: فاطمه جان ! انگشتر را در زير سجاده بگذار.
او نيز همين كار را كرد و همين كه بر روى سجاده اش خوابش برد در رويا ديد كه داخل همان قصر در بهشت شده ، اما اين بار تخت چهارپايه دارد. در حيرت بود كه ندا رسيد: صاحبش انگشترى را پس فرستاد و پايه هاى تختش هم كامل شد. زهرا از خوشحالى از خواب بيدار شد.

فصل پنجم : انس فاطمه زهرا عليهاالسلام با قرآن

خواندن قرآن در خانه
 
 
فاطمه زهرا با قرآن مانوس بود.سلمان مى گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا براى كارى به خانه فاطمه فرستاد، به در خانه كه رسيدم ، صداى زهرا را كه در درون خانه قرآن مى خواند شنيدم .

چهار عمل قبل از خواب

از حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام روايت شده كه در حالى كه بستر را گسترانيده و مى خواستم بخوابم ، پدرم رسول خدا صلى الله عليه و آله بر من وارد شد و فرمود: اى فاطمه! مخواب مگر اين كه چهار عمل را انجام داده باشى : قرآن را ختم نمايى و انبيا را شفيع خود گردانى و مومنين را از خود راضى كنى و حج و عمره بجاى آورى ، اين را فرمودند و به نماز مشغول شدند.
من هم كنار بستر ايستادم تا نمازشان تمام شد پس گفتم اى رسول خدا مرا به چهار چيز امر نمودى كه در اين حال نمى توانم انجام دهم ، حضرت تبسمى نمود و فرمود: اگر سه مرتبه سوره قل هو الله را بخوانى ، مثل اين است كه ختم قرآن كرده اى و اگر بر من و انبيا گذشته درود فرستى ، شفيعانت در روز قيامت شده ايم و اگر براى مومنين استغفار نمايى همه از تو راضى خواهند بود و اگر بگويى سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر ثواب حج و عمره را به دست آورده اى

حديث نيايش زهرا عليها سلام در آيينه عبارت نگنجد و زبان ما از بيان عبادت و خضوع بي بي دو عالم قاصر است ، پس كلام معصومين عليهم السلام را به مدد مي طلبيم تا جرعه اي از نيايش حضرت را به كام بنشانيم :

فروغ فرشتگان

سالت عن اباعبدالله(ع) عن فاطمة لم سميت الزهرا؟ فقال: لانها كانت اذا قامت فى محرابها و هو نورها لاهل السماء كما تزهر - تزهو - نورالكواكب لاهل الارض. 
علل الشرايع، ج 1:

راوى مى‏گويد:

از حضرت صادق(ع) علت نامگذارى حضرت فاطمه(س) را به - زهرا - پرسيدم. فرمود: چون وقتى كه در محراب عبادتش به نماز مى‏ايستاد فروغ نورش براى ساكنان آسمان مى‏درخشيد همانگونه كه نور ستارگان آسمان براى زمينيان مى‏درخشد.

دلداده حق

سميت فاطمة بالبتول لانقطاعها الى عبادة الله تعالى مستدرك عوالم، ج 1: ص 80-81. 
حضرت فاطمه(س) به اين جهت "بتول‏" ناميده شد كه از همه بريده و دل به خدا بسته بود.

تنديس عبادت

عن الحسن البصرى: 
ما كان فى هذه الامة اعبد من فاطمة(س) كانت تقوم حتى تورم قدماها. 
مناقب، ج‏3: 
حسن بصرى مى‏گويد: 
در ميان امت اسلام، كسى خداپرست‏تر از فاطمه نبود. آنقدر در نماز مى‏ايستاد كه قدم‏هايش ورم مى‏كرد.

نياز نماز

كانت فاطمة(س) تنهج فى صلاتها من خوف الله تعالى.

ارشاد القلوب:

حضرت فاطمه(س) در نمازش از ترس خدا نفس نفس مى‏زد و - گريه در گلويش مى‏شكست .

قدرشناس قدر

قال على(ع): 
و كانت فاطمة(س) لا تدع احدا من اهلها ينام تلك الليلة - ليلة القدر - و تداويهم بقلة الطعام‏و تتاهب لها من النهار و تقول: محروم من حرم خيرها. 
دعائم الاسلام، ج 
حضرت على(ع) فرمود: 
فاطمه(س) نمى‏گذاشت كسى از اهل خانه در شبهاى قدر به خواب رود به آنان غذاى كم مى ‏داد و از روز قبل براى احياى شب قدر آماده مى‏شد و مى‏فرمود: محروم كسى است كه از بركات اين شب محروم باشد.

نثار و ايثار

قال موسى بن‏ جعفر(ع) : 
كانت فاطمة(س) اذا دعت تدعوا للمؤمنين و المؤمنات و لا تدعوا لنفسها فقيل لها يا بنت رسول الله(ص) انك تدعين للناس و لا تدعين لنفسك فقالت: الجار ثم الدار. علل الشرايع، ج 1:216. 
حضرت موسى بن‏جعفر از پدرانش نقل مى‏كند: هرگاه حضرت فاطمه(س) دعا مى‏كرد براى زنان و مردان مؤمن دعا مى‏كرد و براى خود دعا نمى‏كرد، به او گفته شد: چرا شما براى مردم دعا مى‏كنيد اما براى خودتان دعا نمى‏كنيد؟ فرمود: اول همسايه آنگاه خانه.

وقت دعا

عن فاطمة(س) قالت: سمعت النبى(ص) يقول: ان فى الجمعة لساعة لا يراقبها رجل مسلم يسال الله عز و جل فيها خيرا الا اعطاه ... و قال هى اذا تدلى نصف عين الشمس للغروب ... و كانت فاطمة(س) تقول لغلامها: 
اصعد على الضراب - الظراب - فاذا رايت عين الشمس قد تدلى للغروب فاعلمنى حتى ادعو. 
معانى الاخبار: 
حضرت فاطمه(س) گويد: شنيدم پيامبر(ص) فرمود: غروب روز جمعه ساعتى است كه هر كس آن را مراقبت كند و در آن لحظه دعا كند دعايش مستجاب شود. - حضرت زهرا - براى درك آن ساعت - به خدمتكارش مى‏گفت: بر فراز بلندى برو و هر گاه ديدى نيمه خورشيد غروب نمود مرا خبر كن تا دعا كنم.

دو ركعت نماز

قال ابوعبدالله الصادق(ع): 
كان لامى فاطمة صلاة تصليها علمها جبرئيل، ركعتان تقرء فى الاولى: الحمد مرة و: انا انزلناه فى ليلة القدر، ماة مرة و فى الثانية: الحمد مرة و ماة مرة: قل هو الله احد، فاذا سلمت‏سبحت تسبيح الطاهرة عليها السلام. 
جمال الاسبوع: 
امام صادق(ع) فرمود:

مادرم فاطمه(س) همواره دو ركعت نماز را مى‏خواند كه جبرئيل به او آموخته بود، در ركعت اول آن پس از حمد صد بار سوره قدر و در ركعت دوم پس از حمد صد بار سوره توحيد را مى‏خوانى، و پس از سلام نماز تسبيحات حضرتش را نيز مى‏گويى.

هديه بى‏ نظير

ان على بن‏ابيطالب(ع) امر فاطمة(س) تستخدم رسول الله(ص) فقالت: يا رسول الله انه قد شق على الرحى - و ارته اثرا فى يديها من اثر الرحى - فسالته ان يخدمها خادما، فقال: اولا اعلمك خيرا من الدنيا و ما فيها؟ اذا آويت الى فراشك فكبرى اربعا و ثلاثين تكبيرة و ثلاثا و ثلاثين تحميدة و ثلاثا و ثلاثين تسبيحة. 
كنزالعمال 
اميرالمؤمنين(ع) به حضرت زهرا گفت تا برود و از پيامبر خادمى بخواهد، او نيز رفت و ضمن نشان دادن پينه‏هاى دستش گفت: آسياب كردن مرا به زحمت انداخته است و آنگاه درخواست‏خادمى كرد. پيامبر در پاسخ فرمود: آيا نمى‏خواهى - به جاى خادم - هديه‏اى به تو دهم كه از همه دنيا ارزشمندتر باشد؟ هنگامى كه براى خواب آماده شدى سى و چهار بار "الله‏اكبر" و سى و سه بار "الحمدلله‏" و سى و سه بار "سبحان الله‏" بگو.

تسبيح تربت

ان فاطمة بنت رسول الله كانت مسبحتها من خيوط صوف مفتل معقود عليه عدد التكبيرات فكانت عليهاالسلام تديرها بيدها تكبر و تسبح الى ان قتل حمزة بن‏عبدالمطلب فاستعملت تربته و عملت التسابيح فاستعملها الناس. 
وسائل الشيعه، ج 
امام صادق(ع) فرمود: 
تسبيح حضرت فاطمه(ع) نخى بود كه بر آن به تعداد تكبيرات - 34 عدد گره زده بود و آن را در دستش مى‏چرخانيد و تكبير و تسبيح مى‏گفت تا وقتى كه حمزه شهيد شد تسبيحى از تربت او ساخت. و از آن پس ساختن تسبيح در ميان مردم رواج يافت. 

ابان بن تغلب مي گويد: به امام صادق عليه السلام عرض کردم: يابن رسول الله! چرا حضرت فاطمه، زهرا ناميده شدند؟ 
حضرت فرمود: به خاطر اين که روزي سه بار براي اميرالمومنين عليه السلام نورافشاني مي کرد: وقت نماز صبح، در حالي که مردم در خواب بودند، جمالش نورافشاني کرده و سفيدي نورش به خانه هاي مردم در مدينه مي تابيد و ديوارها سپيد مي گشت و آنها تعجب کرده و خدمت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله مي رسيدند و از آن چه ديده بودند مي پرسيدند، حضرت ايشان را روانه منزل فاطمه عليهاالسلام مي کرد و آن ها به منزل فاطمه آمده و مي ديدند که حضرت در محراب عبادتش نشسته و نماز مي گزارد و نور جمالش از محراب ساطع است و (آن گاه) مي دانستند که آن نوري که ديده بودند، از نور فاطمه زهرا عليهاالسلام بوده است. 
و نيز هنگام نيمه روز، که براي نماز آماده مي شد، جمال آن حضرت نور زردي پرتوافشاني مي کرد و در خانه هاي مردم مي تابيد و لباس ها و رنگشان زرد مي شد، آنها خدمت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله رسيده و از آن چه ديده بودند، سوال مي کردند و حضرت آن ها را به منزل فاطمه عليهاالسلام روانه مي کرد، مي ديدند که حضرت در محراب عبادتش ايستاده و جمال آن فاطمه - صلوات و رحمت خداوند بر او و پدر بزرگوار و شوهر و پسرانش ‍ باد - به نور زرد مي درخشد (و آن گاه) مي دانستند که آن چه ديده بودند، از نور و جمالش بوده است. 
و نيز در هنگام آخر روز، که آفتاب غروب مي کرد، صورت فاطمه عليهاالسلام سرخ شده و جمالش از شادي و به جهت شکر خداي تعالي به سرخي مي درخشيد و نور جمالش به خانه هاي مردم مي تابيد و ديوارها سرخ مي شد، آنان تعجب کرده و خدمت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله رسيده و از آن سوال مي کردند، حضرت رسول باز آنان را روانه منزل فاطمه عليهاالسلام مي کرد، مي ديدند آن بانوي بزرگوار نشسته و مشغول تسبيح و تحميد و ثناي الهي است و نور جمالش به سرخي مي درخشد و (آن گاه) مي دانستند که آن چه ديده بودند از نور جمال فاطمه عليهاالسلام بوده است. " 1 ". 
عابدترين افراد
امام حسن مجتبي عليه السلام فرمود: در دنيا کسي عابدتر از حضرت فاطمه عليهاالسلام نبود. آن قدر به عبادت مي ايستاد تا پاهايش ورم مي کرد. " 2 ". 
استعمال عطر هنگام نماز
از مستحبات نماز آن است که انسان بوي خوش به بدن و لباسش بزند، و با لباس پاکيزه نماز بخواند و با احترام و وقار براي عبادت خدا مشغول شود. 
لحظات آخر عمر حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام بود چند لحظه اي به اذان مغرب باقي مانده بود، نزديک بود که وقت نماز فرا برسد. فاطمه عليهاالسلام به اسماء بنت عميس فرمود: عطر مرا بياور تا خود را خوشبو سازم، و آن لباس را که با آن نماز مي خوانم بياور، سپس وضو گرفت، و در اين هنگام که مي خواست نماز بخواند، حالش منقلب شد، سرش را به زمين نهاد، به اسماء گفت: کنار سرم بنشين، هنگامي که وقت نماز فرا رسيد، مرا بلند کن تا نمازم را بخوانم، اگر برخاستم که چيزي نيست و اگر برنخاستم شخصي را نزد علي بفرست، تا خبر فوت مرا به او بدهد. 
اسماء مي گويد: وقت نماز فرا رسيد، گفتم: 
الصلاة يا بنت رسول الله؛ اي دختر رسول خدا! وقت نماز است. 
جوابي نشنيدم، ناگاه متوجه شدم که حضرت زهرا عليهاالسلام از دنيا رفته است. به راستي بايد از زهراي اطهار عليهاالسلام درس پاکيزگي و مقيد بودن به آداب اسلام را آموخت، در آن حال لباس نماز را پوشيد و بوي خوش استعمال کرد، تا نماز بخواند و قبل از وقت خود را آماده نماز کند.

حضرت زهرا در قله شامخ عرفان

در مورد فاطمه عليهاالسلام دختر پيامبر صلي الله عليه و آله، رمز و راز عزت و سرافرازي، قدرت و عظمتش را بايد در عبادت جستجو کند. او زني بود کم سال و جوان، ولي در عبادت چون پيري عارف، دستش به سوي خدا بلند و قامتش در راه عبادت او دائما در خم وراست. 
او در عالم وجود تنها زني است که خداي را با تمام ذرات وجودش پرستش ‍ کرده و تنها بانوئي است که مي تواند مظهر عبادت به معناي واقعي باشد. او در سايه عبادت خود را به مقام قربي رسانده که حاصلش چشم و گوش خدا شدن و امرش موثر در کون و هستي شدن بود. 
فاطمه زهرا عليهاالسلام داراي خانواده و همسر و فرزندان است، و مسئوليت اداره خانه و تربيت فرزندان و کارهاي خانه از قبيل نان پختن و غيره بر عهده اوست. و از طرفي ديگر از خدمت کردن به محرومان دريغ نمي کند و مشکلات آن ها را برطرف مي کند، او به همه اينها رنگ الهي مي دهد و با تمام مشکلات از انجام نوافل و قرآن خواندن و دعا کردن باز نمي ماند. 
روزها پس از فراغت از کارهاي جاري زندگي و شبها پس از به خواب رفتن ديدگان مردم و فرزندان، وارد محراب عبادت و غرق در مناجات و راز و نيازبا خدا مي شد. او در اين راه مصداق خطاب خدا با موسي مي شود که خدا به او فرموده بود: يا موسي فاعبدني و قم بين يدي مقام العبد الحقير و يا مصداق آيات قرآن در خطاب به پيامبر اسلام که: 
قم الليل الا قليلا نصفه او انقص منه قليلا او زد عليه. 
او به واقع مصداق اين آيه قرآن بود که: 
و الذين يبيتون لربهم سجدا و قياما. " 3 ". 
کساني که شبانگاه براي پروردگارشان سجده و قيام مي کنند. 
مقام حضرت زهرا در پيشگاه خدا
فاطمه عليهاالسلام درمسير عبادت به درجه اي مي رسد که حتي خود را فراموش و فاني في الله مي کند. جان خود را سپر محبت خدا قرارداده و حتي آن را در راه دين مايه مي گذارد و مصداق اين سخن مي شود که جان خود را سپر دين قرار دهيد فاجعلوا انفسکم دون دينکم. 
در سير و سلوک و در معرفت به درجه اي مي رسد که جز خواست خدا خواستي ندارد و مشيت خود را همگام با مشيت الهي مي سازد. 
و ما تشاؤ ون الا ان يشاء الله رب العالمين. 
او از کساني است که از همه چيز گسسته و به خدا پيوسته است و طبيعي است که خداي را بر چنين بنده اي نظر باشد تا حدي که علاوه بر نفوذ دادن امرش در جهان هستي بر او مائده آسماني نازل گرداند. " 4 ".

نماز حضرت فاطمه و غذاي بهشتي

حضرت فاطمه عليهاالسلام شخصا به نماز علاقه فراواني داشت و هرگاه حاجتي از خدا داشت متوسل به نماز مي شد. 
حضرت علي عليه السلام به منزل خود وارد شد، بعد از آن که سه روز بر حضرت علي و زهرا عليهماالسلام گذشت که چيزي به عنوان غذا نخورده بودند، علي عليه السلام وارد منزل شد که رسول خدا صلي الله عليه و آله نشسته و فاطمه عليهاالسلام نماز مي خواند و بين اين دونفر چيزي سرپوشيده است. وقتي که فاطمه عليهاالسلام از نماز فارغ شد، روپوش از آن برداشت، ديد که کاسه اي بزرگ مملو از نان و گوشت است. 
حضرت علي عليه السلام فرمود: يا فاطمه! اين از کجا برايت آمده؟ 
گفت: از جانب خدا نازل گرديده، خدا به هر که بخواهد روزي مي دهد. 
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: آيا مي خواهيد نظير اين را براي شما نقل کنم؟ 
گفتند: بلي. 
فرمود: يا علي! مثال شما زکريا است که هر وقت بر حضرت مريم عليهاالسلام وارد مي شد، مي ديد که او در محراب عبادت است و در پيشگاه وي خوراک مهيا نهاده است، مي فرمود: اي مريم! اين از کجا آمده است؟ مريم درجواب مي گفت: از جانب خدا، خدا به هر کس که بخواهد روزي مي دهد. آن گاه آن غذا را يک ماه خوردند و آن کاسه همان ظرفي است که حضرت قائم مهدي (عج) در آن غذا مي خورد. " 5 ".

روح عبادت و اخلاص حضرت زهرا

از زيباترين جلوه هاي روحي فاطمه عليهاالسلام جلوه عبادت اوست که توام با اخلاص است. مصداق آيه انا نخاف من ربنا يوما عبوسا قمطريرا است، خوف الهي سراسر وجودش را فراگرفته رهبة و رغبة به عبادت او مي پردازد. در عبادت عاشقي است بي مانند. با او راز و نياز مي کند، ملتمسانه حرف مي زند، به او متوسل مي شود. 
در راه خدا اطعام مي کند، ولي در آن جز رضاي او را نمي جويد. انما نطعمکم لوجه الله لانريد منکم جزاء ولا شکورا. سجده هاي طولاني دارد، اشک و آه و ناله دارد، صداي گريه نيمه شبش گاهي حسنين عليهاالسلام را از خواب بيدار مي کند؛ سرپا مي ايستد تا حدي که پاهايش ‍ ورم مي کند، خضوع دارد، خشوع دارد و.... 
در دعايش مي گويد: خداوندا! وجودم را در نظرم خوارگردان که از بلند پروازي سر درنياورم، شان خودت را در جانم بزرگ گردان، راه و رسم طاعت خود را به من بياموز، توفيقم به عملي ده که تو را راضي سازد، و از همه آن چه که موجب سخط توست مرا دور دار اللهم ذلل نفسي، و الهمني طاعتک، و العمل بما يرضيک، و التجنب لما يسخطک يا ارحم الراحمين. " 6 ".

رکوع و سجود در عرش

رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: هنگامي که خداوند متعال ابوالبشر را آفريد و از روح خود در او دميد، آدم به جانب راست عرش نگريست، پنج هيکل و شبح نوري را در حال رکوع و سجود ديده گفت: پروردگارا! آيا قبل از من کسي را از خاک و گل آفريده اي؟ 
فرمود: نه، اي آدم، گفت: پس اين پنج هيکلي که به شکل و قيافه خودم مي بينم، کيستند؟ 
فرمود: اينان پنج نفر از فرزندان تو مي باشند که اگر آنان نبودند تو را نمي آفريدم. اينها پنج تني هستند که براي آنان پنج اسم از اسامي خودم را جدا ساخته (آنان را به آن اسامي ناميدم) اگر آنان نبودند، بهشت و دوزخ، عرش و کرسي، آسمان و زمين و ملائکه و انس و جن را نمي آفريدم. من محمودم و اين محمد است، من عالي هستم و اين علي است، من فاطرم و اين فاطمه است، من احسانم و اين حسن است، و من محسنم و اين حسين است. به عزت خود سوگند ياد کرده ام که هيچ کس به اندازه يک ذره بغض ‍ و کينه آنان را نزد من نياورد مگر اين که او را به دوزخ خود وارد سازم و از اين کار باکي هم ندارم. 
اي آدم! اينان برگزيدگان من از ميان آفريدگانم مي باشند، به وسيله آنان رهاي بخشيده، و به وسيله آنان هلاک مي کنم. اگر تو به من نيازي داري به اينان توسل بجوي! 
پيامبر اکرم پس از اين سخنان فرمود: ما کشتي نجاتيم، هر کس به آن چنگ زند نجات يافته و هر کس از آن دوري گزيند نابود شده است. هر کس نيازي به خداوند دارد به وسيله ما خاندان از خداوند درخواست کند.

شرط قبولي عبادت به شرط ولايت

درضمن حديث معراج آمده است که خداوند فرمود: 
اي محمد! تو، علي، فاطمه، حسن، حسين و امامان از فرزندان حسين را من از نور خودم آفريدم و ولايت شما را بر اهل آسمانها و زمين عرضه کردم. هر کس آن را پذيرفت، نزد من از مومنان به شمار مي آيد، و هر کس آن را منکر شود، نزد من از گمراهان (از ستمگران) خواهد بود. 
اي محمد! اگر بنده اي از بندگان من آن قدر مرا بپرستد و عبادت کند که از کار افتد و از لاغري و ناتواني بسان مشک خشکيده و فرسوده اي شود و بعد به هنگام ورود بر من منکر ولايت شما باشد، او را نخواهم آمرزيد تا اينکه اقرار به ولايت شما نمايد. 
اي محمد! آيا دوست داري آنان را ببيني! 
گفتم: آري، پروردگارا! 
فرمود: نگاه کن! من به طرف راست عرش نگريستم و نام خود را ديدم و نام علي و فاطمه و حسن و حسين و علي و محمد و جعفر و موسي و علي و محمد و علي و حسن را و نام مهدي را در وسط آن به گونه اي ديدم که گويا ستاره اي درخشان است. فرمود: اي محمد! اينان حجت هاي من بر آفريدگانم مي باشند و اين، آن کس از فرزندان توست که به شمشير قيام مي کند و از دشمنانت انتقام مي گيرد.

خضوع و خشوع حضرت زهرا(س)

حضرت زهرا براي عبادت و راز و نياز با خدا جايگاه مخصوصي داشت، لباسي مخصوص، سجاده اي مخصوص و آداب و سبکي مخصوص. خانه اش را معبد ساخت، و در آن چنان به عبادت مي پرداخت که فرشتگان خدا به نظاره مي ايستادند. خضوع داشت و در آن چنان تواضع جسمي که گويي ايمان در مغز و استخوان او نفوذ کرده بود. و خشوع داشت به گونه اي که گوئي ترس از خدا در رگ ها و خون او جاري شده و او را به چنان حال مي کشاند. 
مهم اين است که خود خواستار چنين خشوع و خضوع و مصداق خطاب خدا در ارتباط با موسي عليه السلام که فرمود: 
يابن عمران هب لي من قلبک الخشوع و من بدنک الخضوع و من عينيک الدموع في ظلم الليل، و ادعني فانک تجدني قريبا مجيبا. 
علامه طباطبائي قدس سره فرمايد: خشوع اثر خاصي است که به افراد مقهور دست مي دهد که در برابر سلطاني قاهر قرار گرفته به طوري که همه توجه وي و همه واهمه اش معطوف او گشته و از هر جاي ديگر قطع مي شود. و فاطمه عليهاالسلام اين چنين بود. 
او در قيام به عبادت تنها به خدا مي انديشيد و هيچ خاطره و خيالي جز عشق و پرستش معبود در درون او پديد نمي آمد. به تعبير پيامبر صلي الله عليه و آله دلش خالي براي عبادت بود (و تفرغ لها) فقط او بود و خدايش. اما اين که زندگي چگونه است و چه بايد کرد انديشه اش از آن فارغ بود.

- سلام هفتاد هزار فرشته بر فاطمه (س) هنگام عبادت

علامه مجلسى اعلى الله مقامه روايت كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: فاطمه بانوى زنان جهانيان از پيشينيان و آيندگان است. او در محراب خود مى ايستد و هفتاد هزار فرشته مقرب بر او سلام مى دهند و او را به همان گونه كه با مريم سخن مى گفتند، صدا مى زنند و مى گويند: اى فاطمه ! همانا خداوند تو را برگزيد، و پاك ساخت و بر زنان جهانيان برترى داده است .
صفحه1 از3