سؤالات و پاسخ ها پیرامون آیه ی اولی الامر

سؤالات و پاسخ ها پیرامون آیه ی اولی الامر

سؤالات و پاسخ ها پیرامون آیه ی اولی الامر

توسط / اهل بیت / پنج شنبه, 02 اسفند 1397 ساعت 02:10

 

سؤالات مختلف و متعدّدى پيرامون اين آيه شريفه مطرح شده كه مهمترين آنها، سه سؤال است. به اين سؤالات و پاسخ آن توجّه كنيد:

سؤال اوّل : اگر على (عليه السلام) مصداق اول اولی الامر است، آنچنان كه شيعه معتقد مى باشد، پس چرا اطاعت از او در زمان پيامبر (صلى الله عليه وآله) واجب نبود، در حالى كه آيه شريفه، اطاعت از اولوا الامر را همچون اطاعت از خدا و رسولش لازم شمرده است؟

به تعبير ديگر على (عليه السلام) در عصر پيامبر (صلى الله عليه وآله) خود فرمانبردار بود نه فرمانده و شخصى كه اطاعتش بر مسلمانان لازم باشد; بنابراين، تفسير فوق با فعليّت وجوب اطاعت اولوا الامر نمى سازد.
پاسخ : به دو شكل مى توان از اين اشكال پاسخ گفت:
الف ـ نخست اين كه به معناى «رسول» و «اولوا الامر» توجّه كنيم. اگر تفاوت اين دو كلمه را بفهميم، پاسخ سؤال فوق روشن مى شود. «رسول» كسى است كه از ناحيه خداوند براى بيان احكام و ابلاغ دين و انذار مردم فرستاده شده است; يعنى علاوه بر «نبوّت» وتبليغ احكام، وظيفه انذار و هشدار به مردم نيز دارد و به تعبير ساده و گويا و خلاصه اين كه رسول موظّف به بيان احكام و تبليغ آن است.
امّا «اولوا الامر» وظيفه قانونگذارى ندارد، بلكه وظيفه او حراست از قانون و اجراء و پياده نمودن آن است. در يك عبارت رسا و ساده مى توان «پيامبر» را تشبيه به «قانونگذار» و «اولوا الامر» را به «مجرى قانون» تشبيه كرد.
با توجّه به اين توضيح، قانونگذار در عصر پيامبر خود آن حضرت بود. و مجرى قانون و حافظ آن نيز شخص رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) بوده است; بنابراين، در زمان حيات پيامبر اسلام، خود حضرت هم «رسول» بوده است و هم «اولوا الامر»، همانگونه كه در مورد حضرت ابراهيم (عليه السلام)، آن پيامبر اولوا العزم، در قرآن مى خوانيم كه به منصب امامت هم نصب شد; يعنى علاوه بر قانونگذارى وظيفه اجراى قانون هم پيدا كرد. پس مقام رسالت مقام قانونگذارى و مقام امامت و اولوا الامر مقام اجراى قانون است و در زمان حيات پيامبر (صلى الله عليه وآله) خود آن حضرت هم «رسول» بود و هم «اولوا الامر»، ولى پس از رحلت پيامبر (صلى الله عليه وآله) شخص معصومى كه منصوب از طرف خدا و رسولش باشد اولوا الامر مى باشد و آنشخص جز على(عليه السلام) و پس از او ساير ائمه معصومين(عليهم السلام) يكى پس از ديگرى نبوده است، چون درباره هيچ كس غير از على و اولادش(عليهم السلام)ادعاى نصب نشده است.
نتيجه اين كه، ادّعاى فعليّت اطاعت، ضررى به تطبيق اولوا الامر بر على (عليه السلام)پس از رحلت پيامبر (صلى الله عليه وآله) و فرزندانش پس از رحلت امام على (عليه السلام) نمى زند، همانگونه كه از احاديث هم استفاده شد.
ب ـ پاسخ ديگر اين كه على (عليه السلام) در زمان پيامبر (صلى الله عليه وآله) نيز حدّ اقل در برهه اى از زمان اولوا الامر بوده است و آن، به هنگام عزيمت پيامبر (صلى الله عليه وآله) به جنگ تبوك و ماندن حضرت على (عليه السلام) در مدينه به عنوان جانشين پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) بود. براى روشن تر شدن اين مطلب توضيح كوتاهى پيرامون جنگ تبوك لازم است:

غزوه تبوك

جنگ تبوك آخرين غزوه اى است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) در طول رسالت و در آخرين سالهاى عمرش انجام داد. اين جنگ در شمالى ترين نقطه حجاز، كه مرز مشترك بين حجاز و روم شرقى محسوب مى شد، اتّفاق افتاد.
هنگامى كه اسلام رو به گسترش نهاد و پايه هاى خود را در مدينه مستحكم كرد، و آوازه آن در سراسر جهان پيچيد، همسايگان كشور اسلامى، از جمله روم شرقى كه همان شامات (فلسطين و سوريه) بود احساس خطر كردند و براى جلوگيرى از نفوذ اسلام به كشورشان، كه تاج و تخت و حكومت آنها را تهديد مى كرد، به فكر حمله به مسلمانها افتادند.(1) بدين منظور با چهل هزار نفر سرباز كاملا مجهّز و آماده به سمت حجاز حركت كردند.
________________________________________
1 . كشور حجاز قبل از اسلام به هيچ وجه مورد نظر قدرتهاى جهان نبود;زيرا نه از جانب مردم آنجا احساس خطر مى كردند و نه فرهنگ و تمدّن و منابع اقتصادى مهمّى در آنجا به چشم مى خورد، بلكه جمعيّت حجاز را مردمى نيمه وحشى مى دانستند كه دائماً با يكديگر اختلاف و جنگ داشتند و در اين وضعيّت هيچ خطرى براى آنها محسوب نمى شدند. ولهذا اگر حجاز را مجّانى هم به كشورهاى قدرتمند آن زمان مى دادند نمى خواستند و بدين علّت كشور گشايان هم هرگز به سراغ حجاز نمى آمدند. امّا با ظهور اسلام و به وجود آمدن اتّحاد و همبستگى مسلمانان و ظهور تمدّن و فرهنگ تازه، دشمنان احساس خطر كردند.
اين خبر به مسلمانها و شخص پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) رسيد. رسول اكرم (صلى الله عليه وآله)مسلمانها را تشويق كرد تا به استقبال دشمن بروند، نه اين كه در مدينه بنشينند تا دشمن به آنها حمله كند. و اين تاكتيك جنگى خوبى است; زيرا حالت دفاعى و انفعالى گرفتن درست نيست، بلكه در مقابل تهاجم دشمن، بايد دست به تهاجم زد.
اتّفاقاً زمان وقوع اين جنگ زمان مناسبى نبود; زيرا از يك سو، گرماى سوزناك عربستان و از سوى ديگر، هنگام تابستان انبارهاى غذايى سال گذشته مسلمانان به انتها رسيده و موادّ غذايى تازه هم برداشت نشده بود; و از سوى سوم، فاصله مدينه تا تبوك فاصله بسيار زيادى بود كه مسلمانها بايد پياده اين مسير را طى كنند، چون به هر ده نفر بيش از يك مركب نمى رسيد، بدين جهت بايد به نوبت سوار شوند. به هر حال فرمان آماده باش صادر شد، ته مانده انبارهاى غذايى جمع و جور شود، كه حاصل آن جز مقدارى خرماى خشكيده و احياناً گنديده و فاسد چيزى نبود. لشكر سى هزار نفرى مسلمانان به فرماندهى پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) به سوى تبوك حركت كرد. تشنگى و گرسنگى لشكريان اسلام را آزار مى داد، پاهاى عدّه اى از سربازان اسلام بر اثر پياده روى آبله زده بود، ولى با تمام مشكلات به مسير خود ادامه دادند. سپاهيان اسلام در مسير راه و بازگشت، آن قدر مشكل داشتند كه لشگر آنان بر اثر مشكلات و سختيها «جيش العسرة» (لشكر مشكلات) نام گرفت.(1)
هنگامى كه روميان مطّلع شدند كه لشكر سى هزار نفرى مسلمانان راه طولانى مدينه تا تبوك را با كمترين امكانات و به صورت پياده طى كرده، و با قلب مملوّ از عشق و ايمان به استقبال نبرد با دشمن خدا آمده است، تصميم به عقب نشينى و بازگشت گرفتند. «قيصر» پادشاه شامات دستور عقب نشينى داد. مسلمانان وقتى به تبوك رسيدند متوجّه فرار و عقب نشينى دشمن شدند و خداى را بر اين موفّقيّت شكر گفتند.
________________________________________
1 . بدون شك اگر اين استقامتها و پايمرديها و تحمّل ها نبود، اكنون اسلام به دست ما نرسيده بود، بدين جهت نبايد اسلام را ارزان از دست بدهيم كه ارزان بدست نيامده است!

پيامبر (صلى الله عليه وآله) در مورد اين كه از همانجا بازگرداند و يا به تعقيب دشمن بپردازند و در شامات با او درگير شوند، با مسلمانان به مشورت پرداخت، نتيجه شورى اين شد كه از همانجا بازگردند; زيرا اسلام هنوز جوان بود و براى فتح و تسخير كشورهاى ديگر تجربه كافى نداشت و با اين اوصاف اقدام به چنين كارى، خطر بزرگى براى نهال نوپاى اسلام بود.
با توجّه به شرحى كه گذشت، جنگ تبوك از جهات مختلف ـ مخصوصاً طولانى شدن عدم حضور پيامبر (صلى الله عليه وآله) و مسلمانان و دور بودن مسافت بين مدينه و تبوك ـ با تمام جنگهايى كه در عصر پيامبر (صلى الله عليه وآله) انجام شد تفاوت مى كرد و احتمال كودتاى منافقين مدينه و توطئه دشمنان خارج از مدينه نيز مى رفت. بدين جهت بايد در غياب پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) قوى ترين فرد از مسلمانان جايگزين آن حضرت شود و پايتخت اسلام را در برابر توطئه هاى احتمالى حفظ كند و آن شخص جز على (عليه السلام)كسى نبود. بدين جهت پيامبر (صلى الله عليه وآله) حضرت على (عليه السلام) را جانشين خويش كرد و همان گونه كه در روايت ابو بكر مؤمن شيرازى گذشت از او به عنوان اولوا الامر نام برد.
بنابراين، حضرت على (عليه السلام) حتّى در عصر و زمان پيامبر (صلى الله عليه وآله)، ولو به صورت موقّت، اولوا الامر بوده است و اطاعتش همچون اطاعت از خدا و رسولش بر مسلمانان مدينه واجب و لازم بود. نتيجه اين كه، اشكال فعليّت اطاعت در آيه شريفه با دو جواب روشن شد.
سؤال دوم : «اولوا الامر» جمع است و على(عليه السلام)يك نفر بيشتر نيست، آيا منظور از «اولوا الامر»، كه جمع است، تنها علىّ بن ابى طالب(عليه السلام) است؟
پاسخ : درست است كه اولوا الامر جمع است; ولى منظور تنها على(عليه السلام) نيست، بلكه شامل تمام ائمّه دوازدهگانه شيعه(عليهم السلام) مى شود، همانگونه كه در حديث ثقلين جمله «عترتى اهل بيتى» اختصاص به علىّ بن ابى طالب(عليه السلام) ندارد، بلكه شامل تمام ائمه معصومين(عليهم السلام) مى شود.
شاهد اين سخن، روايتى است كه از «ينابيع المودّة» بطور مشروح گذشت. در آن روايت، اولواالامر به آنچه در حديث ثقلين آمده تفسير شد و گفتيم كه مراد از «عترتى اهل بيتى» در حديث ثقلين تمام ائمّه معصومين(عليهم السلام) است.
نتيجه اين كه، مراد از اولواالامر تمام ائمّه دوازدهگانه شيعه است، كه هر كدام در زمان امامت خود، اولواالامر بوده و اطاعتش بدون قيد و شرط بر همه واجب است.
سؤال سوم : چرا «اولواالامر» در ذيل آيه، كه مرجع رسيدگى به اختلافات مسلمانان را تعيين مى كند، تكرار نشده و آن را به عنوان يكى از مراجع رسيدگى به اختلافات مطرح نكرده است؟
پاسخ : اوّلا: اين اشكال تنها به شيعه وارد نيست، بلكه اهل سنّت نيز بايد پاسخگو باشند، زيرا آنها هم اولواالامر را به هر معنايى تفسير كنند مواجه با اين اشكال هستند.
ثانياً: نكته عدم تكرار «اولواالامر» در قسمت پايانى آيه، همان بود كه در تفاوت بين «رسول» و «اولواالامر» گفته شد; «رسول» بيان كننده احكام و قانونگذار است و «اولواالامر» مجرى قانون مى باشد، و روشن است كه اگر كسى در حكمى از احكام الهى شك و ترديدى داشته باشد بايد به سراغ قانونگذار برود، نه مجرى قانون.
بنابر اين، عدم تكرار نه تنها نقصى براى آيه شريفه محسوب نمى شود، بلكه فصاحت و بلاغت قرآن مجيد را مى رساند.
نكته قابل توجّه اين كه ائمّه معصومين(عليهم السلام) همگى مجرى قوانين اسلام بوده اند و اگر حكمى از احكام اسلام را بيان مى كردند آن را از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)گرفته بودند.
در جامع احاديث الشيعه، جلد اوّل، صفحه 183، رواياتى وجود دارد مبنى بر اين كه ائمّه هدى(عليهم السلام) تمام رواياتى كه متضمّن احكام بوده را از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)در اختيار داشته اند.
نتيجه اين كه، «اولوا الامر» به معناى قانونگذار نيست، بلكه به معناى مجرى قانون مى باشد، بدين جهت در ذيل آيه تكرار نشده است.
منبع:آيات ولايت در قرآن،آيت الله العظمي ناصر مكارم شيرازي،تهیه و تنظیم: ابوالقاسم عليان نژادي، نشر موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (ع)، 1382

نویسنده

Etemadi / اعتمادی

Etemadi / اعتمادی

نظر دادن

Please publish modules in offcanvas position.