دکترین بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و تطبیق آن با جامعه کنونی

دکترین بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و تطبیق آن با جامعه کنونی

دکترین بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و تطبیق آن با جامعه کنونی مطلب ویژه

توسط / اهل بیت / پنج شنبه, 02 آبان 1398 ساعت 08:19

محیطی که مبعث در آن صورت گرفت محیطی بود که به تحولی رسیده بود واوج و فرودی داشت اوج آن به خاطر سابقه طولانی بعثت بود در متن قضیه یک فرود می بینیم علیرغم اینکه بشر آثار تمدن را پشت سر گذاشته بود ولی عمیقا سقوط کرده بود و در زمان بعث جهان دو قطبی شرک آمیز بود یک سو امپراطوری مسیحی روم و یک سو تمدن ایرانی بود .
مصر ، ایران، چین، هند، و اروپا به ویژه ترکیه امروز و یونان چنان در فساد غوطه ورند که این فساد امکان رهایی را ندارد مگر یک امت وسط پیش بیاید.


در شهر مدینه( یثرب) طائفه هایی بودند که یهودی بودند مثل بنی نظیر. دو طائفه در شهر بودند که اوس و خزرج نام داشتند یهود در میان آنان نفوذ کرده بودند در واقع این دو طائفه نو یهودیان بودند که از دیگر یهودیان یهودی شده بودند. اوس و خزرج بیش از صد سال درگیری داشتند یکی از بزرگان طایفه به نام اسعد به مکه آمد کمک بگیرد آنها گفتند ما الان با مشکل داخلی مواجه هستیم یک فردی در مکه هست که جوانان ما را خام کرده ؛ اسعدبن زراره کنجکاوانه با پیامبر صحبت می کند می بیندکه دورش را گرفته اند از پیامبر می پرسد راه وروش توچیست؟ پیامبر فضا را می بیند و می سنجد و با توجه به سائل پاسخ مناسب می دهد ، آیه 151 و 152 سوره مبارکه انعام را می خواند و ده فرمان را تشریح می کند برای تبیین چهره حجاز آن روز . استناد ایشان پاسخی بود برای اسعد و اینکه این فرامین ادامه یهود است و در عین حال چهره آن روز را مشخص کند.
فرمودند من مبعوث شدم تا بگویم خدا یکتاست و هیچ شرکی پذیرفته نیست و هرکس در مورد عمل و عقیده شرک بورزد عذاب خواهد شد. رسالت من این است که فرزندان خود را از ترس فقر نکشید به زشتی ها نزدیک نشوید نه در ظاهر نه در باطن کم فروشی نکنید و به عدل وداد رفتار کنید به مال یتیم نزدیک نشوید تا بالغ و رشید شوند. به عهدی که با خدا بستید پایبند باشید و... ما تاکید می کنیم که بشر بیشتر از وسعش باز خواست نشده است .
پنج فرمان اول برای تعقل و پنج فرمان دیگر برای تذکر.
هم انطباقی بود با ده فرمان تورات و هم گذاره ای بود از فضای آن روز یعنی به والدین احسان نمی کنید به اعمال زشت نزدیک می شوید یعنی پیمان شکنی کردید و عجیب قرابتی دارد با جامعه امروز.
در کتیبه های گذشته یک یا دو مورد زمینه داشتند ولی امروز جمیع آن ها راداریم می بینیم و آخرالزمان به این معناست. امروز این ده گزینه دارد تکرار می شود امروز این مدعیان ادیان ابراهیمی به این فسق و فجور دامن می زنند هم جنس بازی کشیشان علنی است پروتکل های یهود را بخوانیدتمام آن چه فرمان آمده دقیقا دارند برخلاف آن عمل می کنند . اسلام گفته نفوس را نکشید وبه نام اسلام بن لادن ها دارند چنین می کنند؛ سرباز اسرائیلی را نمی کشند .
فضایی است از نفی تمام آنچه انبیا آورده اند .
وقتی حضرت ده فرمان را تلاوت می کنند اسعد زانو می زند واسلام می آورد و همان جا می گوید فردی بیاید در مدینه واسلام را تبلیغ کند .
این شیوه دعوت پیامبر آخر است معجزه ایشان فرهنگی بود بت شکنی ایشان مبتنی بر کلام بود وقتی مبعوث می شوند تاکید می شود بر " اقرا بسم ربک الذی خلق" بخوان به نام پروردگارت که جهان را پرورش دادخدای تو مربی است تربیت کرد؛ دکارت که گفت من فکر میکنم پس هستم ، چطور می شود ؟ منشا انسان خداست که انسان را از خون بسته آفرید.
بشر مدرن انسان را جای خدا قرارداده اومانیسم( انسان گرایی) شرک مطلق ، نفاق مطلق و کفر مطلق است. خدا می گوید اورا پرستش کنید حال آن که انسان خودش مبنا قرار گرفته است هیچ قومی در گذشته نمی یابید که انسان خودش را پرستیده باشد.
واین فضای امروز جهانی است "اقرا وربک الاکرم" بخوان به نام پروردگارت که از نظر کرامت بالاترین کرامت را داراست " الذی علم بالقلم". به شما علم آموخت.
برخلاف نگاه مسیحیت و یهودیت ؛ مسیحیت می گوید خوردن از درخت معرفت بودشیطان خواست که انسان بخورد معرفت پیدا کند و خداوند نخواست.
در یهودیت نگاه این است که خدا نمی خواهد انسان عالم شود شیطان بود که گفت بخورید.دو درخت بود ، درخت معرفت و جاودانگی اولی را خوردند بیرون شدند تا دومی را نخورند جاودانه شوند مثل خداوند. در اسلام برعکس است ؛ قید آن این است " الذی علم بالقلم" آنچه انسان نمی دانست به او الهام کرد نه نگاه یهود که خدا نمی خواست انسان بداند و نه نگاه دکارت که من می اندیشم پس هستم.به هیچ وجه!
خدا می خواست انسان بداند هم شیوه قلم را داد هم معرفت و تعلیم و حکمت را هم نطق و تفکر را. ازین منظر فضایی که در ابتدای بعث می بینیم با جامعه امروز قابل انطباق است. دعوت پیامبر دعوتی فرهنگی بود دعوتی صد در صد علمی و فرهنگی؛ علمی و فرهنگی ازین جهت که طبق آیه 157 سوره اعراف ، آمدم تا غل و زنجیر را از پای انسان در بیاورم. ( در آنجا داریم که پیامبر مسئولیت داشت.) غل و زنجیر جسمی نبوده بلکه غل و زنجیر خرافات بود، در کل قریش باسوادها کتر از 15 نفربودند انسانهایی که بین شرق و غرب بودند وبین قویترین طائفه 15 نفرباسواد بودند.
بی سوادی و جهل از یک سو و خرافات از سوی دیگر؛ در چنین فضایی بود که بعث اتفاق افتاد. امروز غل و زنجیر ما ساینس ( علم) است، حجاب نور محسوب می شود. در دانشگاه درس می خوانیم دانش امروز همان غل و زنجیر است که دست کمی از اوهام و خرافات ندارد چنان چمبره ای زده که گریزی از آن نیست { منظور علوم غربی همچون نظریات دکارت است نه علمی که مفید و الهی است} معجزه پیامبر ما نفی این مسئله است. بعثت زمینه مقابله با این تفکرات است ؛ چه کسی با این گزاره ها مبارزه می کند؟ یک پیامبر امی( بی سواد) هیچ کس کلمه ای به او نیاموخت تا بعدا ادعا نکند که این شاگرد من بوده است. یک پیامبر امی که خود نشان دهنده فقر فرهنگی آن روز بود. این گونه نیست که در غرب و شرق این گونه نباشد در غرب ارسطو بود که هنوز مدلی که او در منطق گفته بیان نشده ؛ با گذشت 2500 سال هنوز بشر از منطق ارسطو رهایی ندارد. در شرق هم قضیه کفاش که کفاشی می خواست به نیروهای انوشیروان پول کمک کند گفتند نه اگر کمک کند- با این شرطی که فرزند من درس بخواند – پس فردا دبیر می شود این از خانواده پست است در سطح دبیران قرار می گیرد.
باسواد شدن در همه امپراطوری آن روز انحصاری بود.
یک پیامبرامی چنین گزاره هایی را به چالش می کشد " بخوان". معجزه او کتاب است ، " لاریب فیه هدی للمتقین" او صاحب علم لدنی می شود.
دکترین بعث چیست؟ در روایات هرجا " انّ" "فانّ" " قد" و... بیاید تمام اینها دکترین هستند. دکترین بعث برای این است برای چه مبعوث شدی؟ " انّما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق" من مبعوث شدم تا اخلاق را بین بشر تتمیم کنم چه نوع اخلاقی ؟ مکارم الاخلاق . خلق معادل آن چیزی است که در فارسی به آن خوی می گوییم ملکه شده برای ما.
اگر خلق و خو جهت مثبت داشته باشد خلق نیکو نام دارد اگر در مسیر تمام مغازه ها مواد مخدر باشد شما کشش ندارید چون در شما راسخ شده است .
بعثت من تکمیل مکارم الاخلاق بوده و این پیچیده ترین کار بشر است.انسان سازی بزرگترین کاری است که انسان می تواند انجام دهد خداوند رب است یعنی پرورش دهند وانسان مربی است و سخت ترین کار این است که انسان بشری را پرورش دهد. بحران بشر امروز بحران اخلاق است آن چه در درون انسان است این انحرافات است باید برای زدودن آن تلاش کنیم جهاد که داریم شق اصلی آن جهاد با نفس است از ریشه درآوردن رذایل اخلاقی و به جای آن نهال اخلاقی را باغبانی کردن است.
این گزاره هایی است که اسلام را رقم زد. دکترین پیامبر اخلاق است بحران امروز بحران غذا میوه و بیماری نیست بحران اخلاق است.
اخلاق زمینه صفات را برمی تابد نگاه اصلی به صفات سه حوزه را بر می تابد : علم، خشم ، شهوت.
علم ما باید میل کند به حکمت؛ جنبه افراطی علم خب می شود یعنی خیلی مکر بورزد و جنبه تفریطی آن بله می شود ابله است. ابله حکیم نیست لذا حد تفریطی و افراطی علم ، خب و بلاهت است.
در حوزه خشم دو گزینه داریم: افراط آن جبن و حد وسط آن شجاعت است. حکیم بودن و شجاع بودن تاحالا بیان شد. سومین گزینه عفت است حد افراط شره و حد تفریط خمود؛ در شهوت نه خمودگی نه شره بلکه عفت.
برای سه عنصر عفت، حکمت و شجاعت ، اعتدال رقم خورده است عدل افراط و تفریط ندارد لذا عدل میزان عمل ترازویی افراط و تفریط است ؛ اعتدال میانه روی است یعنی هرچیزی جای خودش قرار داردو عدل نقطه مقابلش جور، ستم و ظلم است.
دکترین بعثت زمانی موضوعیت پیدا می کند که این چهارگزینه عملی شود:عدل، عفت، شجاعت و حکمت.
بشر امروز نه عفیف است نه عادل نه حکیم نه شجاع لذا جور و ظلم موضوعیت دارد؛ لذا فضا، فضای جور است.لذا دکترین بعثت، امروز هم موضوعیت دارد.
در مورد عفت - از جامعه خودمان بگذریم- داشتن عفت عار محسوب می شود فرایند، فرایند عفت زدایی است.
اعمال موتور سواران شجاعت نیست این تهورات مورد تایید اسلام نیست چون مود تایید عقل نیست .
نگاه حقوق بشر این است که خودش تشخیص میدهد چه چیزی خوب است.
لذا فرایند عدل زدایی است...کفر مطلق است شیطان و طاغوت بر انسان حکومت می کند . غل و زنجیر امروز یک شق آن دموکراسی ، یک حلقه آن مدرنیزه ، فمینیسم ، پلورایزم. دست کمی از غل و زنجیر آن روزها نیست نهادینه تر شده است. واین زمینه آخرالزمان است آن نجات دهنده ای بیایدکه انسان را از این " ایسم ها" رها کند.
امروزه مجبوریم صبح تا شب از حقوق بشر و حقوق مدنی و... دم بزنیم هرکس برخلاف دموکراسی ، حقوق بشر حرف بزند انگار به بت های لات و هبل و عزی حرف زده است. بت شکنی امروز شکستن این اصطلاحات است که یک " ایسم" پشت آن است.
پیامبر امروز جان لاک است او حرف می زند.
ژان ژاک روسو و... هیچ کدام اسوه بشری نبودند در حداقل جامعه یعنی خانواده موفق نبودند . قرآن گفته پیامبر اسوه حسنه است . کانت اسوه است؟ هگل؟ انگلز؟ مائو؟ ژان راک روسو؟ امیل دورکیم؟ کی اسوه است؟ دکارت ازدواج نکرد یک دختر داشت که حرام زاده بود.
آوردن یک حدیث و آیه امروز شما را در قهقرای سنت می برد ( میگویند تو مدرن نیستی) پیامبر ما فیلسوفان امروز هستند که زندگی سالم نداشتند.خودشان رستگار نشدند که می خواهند مارا رستگار کنند. می گویند شرق انبیا را دارد و غرب فیلسوفان را . این مبنای جنگ جهانی چهارم است.
فیلسوفی که 80سال عمر می کند به او فیلسوف عدالت می گویند اومانیسم است ، مگر عدالت به این معنا نیست که هرچیز را جای خودش بگذاریم ؟ خدا انسان را آفریده یا انسان خدا را آفریده ؟زندگی و مرگ انسان دست خداست. نیچه گفت که خدا مرد آیا آقای نیچه زنده ماند؟ او که مدعی این است که خدا مرد آیا می تواند جلوی مرگ خودش را بگیرد؟
این اومانیسم مبنایی را رقم زده به نام جامعه مدنی ، جامعه مدنی باید میل کند به جامعه اخلاقی، ... جامعه اخلاقی با جامعه مدنی محقق نمی شود بلکه مدینه النبی است ، آن کسی که مبنای بعثت او تقسیم اخلاق است ، کسی که مکارم الاخلاق دارد او جامعه اخلاقی است.
در متن جامعه مدنی جایی برای رشد و تکوین رذایل اخلاقی موضوعیت دارد؛ در سال 2002 میلادی ، فقط در ایالت متحده ، 13 هزار فیلم مستهجن درست شد آیا در جامعه اخلاقی امکان چنین چیزی هست؟برده داری مدرن سالانه 12000 دختر از شرق اروپا به غرب اروپا می برد برای برده داری جنسی.
آیا امکان تعالی بشر در غرب هست؟
آیا در چنین جامعه مدنی امکان تعالی بشری وجود دارد؟
برگرفته از سخنرانی آقای حسن عباسی

نویسنده

Etemadi / اعتمادی

Etemadi / اعتمادی

نظر دادن

Please publish modules in offcanvas position.