اهل بیت

بسم الله الرحمن الرحیم
چنانچه می دانید سخن گفتن در مورد پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله به بیانات مختلف به ما در زندگی کمک شایانی می کند ؛ بیانی که در این نوشتار پیش رو دارید بیانی بسیار متفاوت از شخصیت این انسان کامل است ، بیانی با واقعیت هایی که شاید تاکنون نشنیده باشیم و شاید اگر شنیده ایم به آن توجه نکرده باشیم ؛ این بیان در ضمن یکی از بخش های کتاب انسان ۲۵۰ساله مقام معظم رهبری میباشد. ؛ امیداست باصحبت پیرامون این پیامبر رحمت، صاحب چراغی فروزان در دل تاریکی ابهامات زندگی شویم.
راسخیت و عدم تردید پیامبراکرم در امر بعثت
کار مهم پیامبر خدا، دعوت به حق و حقیقت و جهاد در راه این دعوت بود. در مقابل دنیای ظلمانی زمان خود، پیامبر اکرم دچار تشویش نشد. چه آن روزی که در مکه تنها بود ،یا جمع کوچکی از مسلمین او را احاطه کرده بودند و در مقابلش سران متکبر عرب، صنادیدِ قریش و گردن کشان، با اخلاق های خشن و با دستهای قدرتمند قرار گرفته بودند، و یا عامة مردمی که از معرفت نصیبی نبرده بودند، وحشت نکرد؛ سخن حق خود را گفت، تکرار کرد، تبیین کرد، روشن کرد، اهانتها را تحمل کرد، سختي ها و رنجها را به جان خرید، تا توانست جمع کثیری را مسلمان کند؛ و چه آن وقتی که حکومت اسلامی تشکیل داد و خود در موضع رئیس این حکومت، قدرت را به دست گرفت. آنروز هم، دشمنان و معارضان گوناگونی در مقابل پیامبر بودند؛ چه گروههای مسلح عرب - وحشي هایی که در بیابان های حجاز و یَمامه ، همه جا پراکنده بودند و دعوت اسام باید آنها را اصاح می کرد و آنها مقاومت می کردند - و چه پادشاهان بزرگ دنیای آن روز - دو ابرقدرت آنروز عالم - یعنی ایران و امپراتوری روم که پیامبر نامه ها نوشت، مجادله ها کرد، سخن ها گفت، لشکرکشي ها کرد، سختي ها کشید ،در محاصرة اقتصادی افتاد و کار به جایی رسید که مردمِ مدینه گاهی دو روز و سه روز، نان برای خوردن پیدا نمی کردند. تهدید های فراوان از همه طرف، پیامبر را احاطه کرد. بعضی از مردم نگران می شدند، بعضی متزلزل می شدند، بعضی نق می زدند، بعضی پیامبر را به ملایمت و سازش تشویق می کردند؛ اما پیامبر در این صحنة دعوت و جهاد، یک لحظه دچار سستی نشد و با قدرت، جامعة اسلامی را پیش برد، تا به اوج عزت و قدرت رساند؛ و همان نظام و جامعه بود که به برکتِ ایستادگی پیامبر در میدان های نبرد و دعوت، در سالهای بعد توانست به قدرت اول دنیا تبدیل شود.۱۳7۰/7/۵
بعثت خاتم، آغاز بیداری
خود آن حضرت، بنابر حدیث متواتر و معروف، فرمود: «بعُثتُ لِأُتمِّمَ مَكارِمَ الأخلاق ». بعثت با این هدف در عالم پدید آمد که مَکرمت های اخلاقی و فضیلت های روحی بشر عمومیت پیدا کند و به کمال برسد. تا کسی خود دارای برترین مکارم اخلاق نباشد، خداوند متعال این مأموریت عظیم و خطیر را به او نخواهد داد؛ لذا در اوایل بعثت، خداوند متعال خطاب به پیغمبر می فرماید: «وَ إنكَّ لعَلى خُلُقٍ عَظيم ». ساخته و پرداخته شدن پیغمبر، تا ظرفی بشود که خدای متعال آن ظرف را مناسب وحی خود بداند، مربوط به قبل از بعثت است؛ لذا وارد شده است که پیغمبر اکرم که در جوانی به تجارت اشتغال داشتند و درآمدهای هنگفتی از طریق تجارت به دست آورده بودند، همه را در راه خدا صدقه دادند؛ بین مستمندان تقسیم کردند .
در این دوران که دوران اواخر تکامل پیغمبر و قبل از نزول وحی است - دورانی که هنوز ایشان پیغمبر هم نشده بود - پیغمبر از کوه حرا بالا می رفت و به آیات الهی نگاه میکرد؛ به آسمان، به ستارگان، به زمین، به این خلایقی که در روی زمین با احساسات مختلف و با روش های گوناگون زندگی می کنند. او در همة اینها آیات الهی را می دید و روزبه روز خضوع او در مقابل حق، خشوعِ دل او در مقابل امر و نهی الهی و ارادة الهی بیشتر می شد و جوانه های اخلاق نیک در او روزبه روز بیشتر رشد میکرد.
در روایت است که «كانَ اعَقَل الناّسُ و اكرَمَهم»؛ پیامبر قبل از بعثت، با مشاهدة آیات الهی، روزبه روز پُربارتر میشد، تا به چهل سالگی رسید .«فلَمّا استكَمَلَ أربعينَ سَنةً وَ نظَرَ الله عَزّوَجَلّ إلى قلَبهِ فوَجَدهُ أفضَلَ القُلوبِ وَ أجلهَا، وَ أطوَعَها وَ أخشَعَها وَ أخضَعَها»؛ دل او دُر چهل سالگی نورانی ترین دلها ، خاشع ترین دل ها، پُرظرفیت ترین دلها برای دریافت پیام الهی بود .«أذِنَ لِأبوابِ السّماءِ ففَتحِت، وَ محمّدٌ ينَظُرُ إليَها». وقتی به این مرحله از معنویت و روحانیت و نورانیت و اوج کمال رسید، آن وقت خدای متعال درهای آسمان و درهای عوالم غیبی را به روی او باز کرد؛ چشم او را به عوالم معنوی و عوالم غیبی گشود .«وَ أذِنَ للِمَلائكَةِ فنَزَلوُا وَ محمّدٌ ينَظُرُ إليَهِم »؛ او فرشتگان را می دید، با او سخن میگفتند؛ کلام آنها را میشنید، تا اینکه جبرئیل امین بر او نازل شد و گفت: «اقرأ »؛ سرآغاز بعثت.
این مخلوق بی نظیر الهی، این انسان کامل که قبل از نزول وحی الهی به این مرحلة از کمال رسیده است، از اولین لحظة بعثت ،یک جهاد مرکّبِ همه جانبة دشوار را آغاز کرد و بیست وسه سال در نهایتِ دشواری این جهاد را پیش برد. جهاد او در درون خود، جهاد با مردمی که از حقیقت هیچ ادراکی نداشتند و جهاد با آن فضای ظلمانی مطلق بود ،که امیرالمؤمنین در نهج البلاغه می فرماید: «في فتِنَ داسَتهُم بأِخفافهِا وَ وَطِئتَهُم بأِظلافهِا وَ قامَت عَلى سَنابكِها » از همه طرف فتنه ها مردم را می فشرد؛ دنیاطلبی، شهوترانی، ظلم و تعدّی، رذائل اخلاقی در اعماق وجود انسانها، و دست تعدّی قدرتمندانی که بدون هیچ مانع و رادعی به سوی ضعفا دراز بود. این تعدّی نه فقط در مکه و در جزیرةالعرب، بلکه در برترین تمدنهای آن روز عالم؛ یعنی در امپراتوری بزرگ روم و در شاهنشاهی ایران، وجود داشت. تاریخ را نگاه کنید؛ صفحة ظلمانی تاریخ، سراسر زندگی بشر را فرا گرفته بود. مجاهدت با این قدرت عظیم و تلاش بی وقفه و غیرقابل تصور از اولین ساعاتِ بعثت و تحمل وحی الهی برای پیغمبر آغاز شد و وحی الهی هم پیوسته، مثل آب زلالی که به سرزمین مستعدی برسد، بر قلب مقدس آن بزرگوار نازل می شد و او را نیرو می بخشید؛ و او همة توان خود را به کار برد تا اینکه بتواند این دنیا را در آستانة یک تحول عظیمی قرار بدهد؛ و موفق شد.
اولین سلول های پیکرة امت اسامی در همان روزهای دشوار مکه با دست توانای پیغمبر بنا شد؛ ستون های مستحکمی که باید بنای امت اسلامی بر روی این ستون ها استوار بشود؛ اولین مؤمنین، اولین ایمان آورندگان، اولین کسانی که این دانایی، این شجاعت ،این نورانیت را داشتند که معنای پیام پیغمبر را درک کنند و دل به او ببندند .«فمَن يرُدِ الله أن يهَديهَ يشَرَح صَدرَهُ للِإسلام ». دل های آماده و درهای گشودة دل به سمت این معارف الهی و این دستورات الهی، با دست توانای پیغمبر ساخته شد، این ذهن ها روشن شد، این اراده ها روزبه روز مستحکم تر شد؛ و سختی هایی در دوران مکه برای همان عدة قلیل مؤمنین - که روزبه روز هم بیشتر می شدند - پیش آمد ،که برای من و شما قابل تصور نیست. در فضایی که همة ارزش ها، ارزش های جاهلی است، تعصب ها، غیرت ورزي های غلط ،کینه ورزي های عمیق، قساوت ها، شقاوت ها، ظلم ها و شهوت ها درآمیخته با هم است و زندگی مردم را می فشرد و در خود احاطه کرده و در بین این سنگ های خارا و غیرقابل نفوذ، این نهال های سرسبز بیرون آمد .«وَ إنّ الشّجَرةَ البرَّيةَّ أصلَبُ عُودا وَ أقوى وَقوُداً » که امیرالمؤمنین می گوید، این است. هیچ توفانی نمی توانست این سبزه ها، این نهال ها و این درخت هایی را که از لای صخره ها رویید و ریشه دوانید و رشد کرد، تکان بدهد. سیزده سال گذشت و بعد بر اساس این پایه های مستحکم، بنای جامعة اسامی، جامعة مدنی و نبوی، بر روی این پایه ها گذاشته شد .
شالوده ريزي نظام اسلامي
این امت سازی فقط سیاست نبود؛ یک بخشی از آن، سیاست بود. بخش عمدة دیگری آن ،تربیت یکایک افراد بود:« هُوَ الذّي بعَثَ في الأُمِّييِّنَ رَسُولً مِّنهُم يتَلُو عَلَيهِم آياتهِ و يزُكِّيهِم و يعَلِّمُهُمُ الكِتاَبَ و الحِكمَةَ ». «يزَكِّيهِم»؛ یک یکِ دل ها در زیر تربیت پیغمبر قرار می گرفت .
پیغمبر به یکایک ذهن ها و خردها، دانش و علم را تلقین می کرد« و يعَلِّمُهُمُ الكتاَبَ و الحِكمَةَ». حکمت یک مرتبة بالاتر است. فقط این نبود که قوانین و مقررات و احکام را به آنها بیاموزد، بلکه حکمت به آنها می آموخت. چشم های آنها را بر روی حقایق عالم باز میکرد. ده سال هم پیغمبر این گونه و با این روش حرکت کرد. از طرفی سیاست، ادارة حکومت، دفاع از کیان جامعة اسلامی، گسترش دامنة اسلام، باز کردنِ راه برای اینکه گروههای خارج از مدینه به تدریج و یک به یک وارد عرصة نورانی اسلام و معارف اسلامی شوند، از طرف دیگر هم تربیت یکایک افراد. این دو تا را نمیشود از هم جدا کرد .
یک عده ای اسلام را فقط مسئلة فردی دانستند و سیاست را از اسلام گرفتند ..درحالی که نبی مکرم اسلام در آغاز هجرت، در اوّلی که توانست خود را از دشواريهای مکه نجات دهد ،اولین کاری که کرد، سیاست بود. بنای جامعة اسلامی، تشکیل حکومت اسلامی، تشکیل نظام اسلامی، تشکیل قشون اسلامی، نامة به سیاست مداران بزرگ عالم، ورود در عرصة سیاسی عظیم بشریِ آن روز، سیاست است. چطور میشود اسلام را از سیاست جدا کرد؟! چطور میشود سیاست را با دست هدایتی غیر از دست هدایت اسلام، معنا و تفسیر کرد و شکل داد؟! «الذّينَ جَعَلُوا القُرآنَ عِضين »؛ بعضی قرآن را تکّه پاره می کنند .«يؤُمِنُ ببِعَضِ الكِتابِ وَ يكَفُرُ ببعَض »؛ به عِبادت قرآن ایمان میاورند؛ اما به سیاست قرآن ایمان نمی آورند .«لقَد أرسَلنا رُسُلَنا بِالبيَنّات وَ أنزَلنا مَعَهُمُ ِالكتابَ وَ الميزانَ ليقَومَ الناّسُ بِالقسط ». قسط چیست؟ قسط یعنی استقرار عدالت اجتماعی در جامعه. چه کسی میتواند این کار را انجام دهد؟ تشکیل یک جامعة همراه با عدالت و قسط ،یک کار سیاسی است؛ کار مدیران یک کشور است. این، هدف انبیاست. نه فقط پیغمبر ما، بلکه عیسی و موسی و ابراهیم و همة پیغمبران الهی برای سیاست و برای تشکیل نظام اسلامی آمدند.
سیرة نبی اکرم در دوران ده سالة حاکمیت اسلام در مدینه ،یکی از درخشان ترین - و گزافه نیست اگر بگوییم درخشان ترین - دوره های حکومت در طول تاریخ بشری است. باید این دورة کوتاه و پُرکار و فوق العاده تأثیرگذار در تاریخ بشر را شناخت. دورة مدینه، فصل دوم دوران بیست وسه سالة رسالت پیغمبر است. سیزده سال در مکه، فصل اول بود -که مقدمة فصل دوم محسوب میشود - و تقریباً ده سال هم دوران مدینة پیغمبر است ،که دوران شالوده ریزی نظام اسلامی و ساختن یک الگو و نمونه از حاکمیت اسلام برای همة زمانها و دورانهای تاریخ انسان و همة مکان هاست. البته این الگو ،یک الگوی کامل است و مثل آن را دیگر در هیچ دورانی سراغ نداریم؛ لیکن با نگاه به این الگوی کامل، میشود شاخص ها را شناخت .این شاخص ها برای افراد بشر و مسلمان ها علامتهایی است که باید به وسیلة آنها نسبت به نظامها و انسانها قضاوت کنند .
هدف پیغمبر از هجرت به مدینه این بود که با محیط ظالمانه و طاغوتی و فاسدِ سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ای که آن روز در سرتاسر دنیا حاکم بود، مبارزه کند و هدف، فقط مبارزه با کفار مکه نبود؛ مسئله، مسئلة جهانی بود. پیامبر اکرم این هدف را دنبال می کرد که هرجا زمینة مساعد بود، بذر اندیشه و عقیده را بپاشد؛ با این امید که در زمان مساعد، این بذر سبز خواهد شد. هدف این بود که پیام آزادی و بیداری و خوشبختی انسان به همة دل ها برسد. این جز با ایجاد یک نظام نمونه و الگو امکانپذیر نبود؛ لذا پیغمبر به مدینه آمد تا این نظام نمونه را به وجود آورد. اینکه چقدر بتوانند آن را ادامه دهند و بعدي ها چقدر بتوانند خودشان را به آن نزدیک کنند، بسته به همت آنهاست. پیغمبر نمونه را می سازد و به همة بشریت و تاریخ ارائه می کند.
ویژگی های نظام پیامبر
نظامی که پیغمبر ساخت، شاخص های گوناگونی دارد که در بین آنها هفت شاخص از همه مهمتر و برجسته تر است.
شاخص اول، ایمان و معنویت است. انگیزه و موتور پیش برندة حقیقی در نظام نبوی، ایمانی است که از سرچشمة دل و فکر مردم می جوشد و دست و بازو و پا و وجود آنها را در جهت صحیح به حرکت در می آورد. پس شاخص اول، دمیدن و تقویت روح ایمان و معنویت و دادن اعتقاد و اندیشة درست به افراد است ،که پیغمبر این را از مکه شروع کرد و در مدینه پرچمش را با قدرت بالا برد.
شاخص دوم، قسط و عدل است. اساس کار بر عدالت و قسط و رساندن هر حقی به حق دار - بدون هیچ ملاحظه - است .
شاخص سوم، علم و معرفت است. در نظام نبوی، پایة همه چیز، دانستن و شناختن و آگاهی و بیداری است .کسی را کورکورانه به سمتی حرکت نمی دهند؛ مردم را با آگاهی و معرفت و قدرتِ تشخیص، به نیروی فعال - نه نیروی منفعل - بدل می کنند.
شاخص چهارم، صفا و اخوت است. در نظام نبوی، درگیريهای برخاسته از انگیزه های خرافی، شخصی، سودطلبی و منفعت طلبی مبغوض است و با آن مبارزه می شود. فضا، فضای صمیمیت و اخوت و برادری و همدلی است.
شاخص پنجم، صلاح اخلاقی و رفتاری است. انسانها را تزکیه و از مفاسد و رذائل اخاقی، پیرِاسته و پاک میکند؛ انسانِ با اخلاق و مُزَکّی می سازد؛ «وَ يزَكّيهِم وَ يعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَ الحكمَة ». تزکیه، یکی از آن پایه های اصلی است؛ یعنی پیغمبر روی یکایک افراد ،کار تربیتی و انسان سازی میکرد.
شاخص ششم، اقتدار و عزت است. جامعه و نظام نبوی، توسری خور، وابسته، دنباله رو و دست حاجت به سوی این و آن درازکن نیست؛ عزیز و مقتدر و تصمیم گیر است؛ صلاح خود را که شناخت، برای تأمین آن تلاش میکند و کار خود را پیش می برد.
شاخص هفتم ،کار و حرکت و پیشرفتِ دائمی است. توقف در نظام نبوی وجود ندارد؛ به طور مرتب، حرکت ،کار و پیشرفت است. اتفاق نمی افتد که یک زمان بگویند دیگر تمام شد، حال بنشینیم استراحت کنیم! این وجود ندارد. البته این کار ، کارِ لذت آور و شادی بخشی است؛ کار خستگی آور و کسل کننده و ملول کننده و به تعب آورندهای نیست؛ کاری است که به انسان نشاط و نیرو و شوق میدهد.
پیغمبر وارد مدینه شد تا این نظام را سرِ پا و کامل کند و آن را برای ابد در تاریخ، به عنوانِ نمونه بگذارد تا هرکسی در هرجای تاریخ از بعد از زمان خودش تا قیامت توانست مثل آنرا به وجود آورد و در دل ها شوق ایجاد کند تا انسان ها به سوی چنان جامعه ای بروند. البته ایجاد چنین نظامی، به پایه های اعتقادی و انسانی احتیاج دارد .
اول باید عقاید و اندیشه های صحیحی وجود داشته باشد تا این نظام بر پایة آن افکار بنا شود . پیغمبر این اندیشه ها و افکار را در قالب کلمة توحید و عزت انسان و بقیة معارف اسامی در دوران سیزده سالِ مکه تبیین کرده بود؛ بعد هم در مدینه و در تمام آنات و لحظات تا دمِ مرگ، دائماً این افکار و این معارف بلند را که پایه های این نظامند به این و آن تفهیم کرد و تعلیم داد .
دوم، پایه ها و ستونهای انسانی لازم است تا این بنا بر دوش آنها قرار گیرد ،چون نظام اسلامی قائم به فرد نیست. پیغمبر بسیاری از این ستونها را در مکه به وجود آورده و آماده کرده بود .یک عده، صحابة بزرگوار پیغمبر بودند با اختلاف مرتبه ای که داشتند اینها معلول و محصول تلاش و مجاهدت دوران سخت سیزده سالة مکه بودند . یک عده هم کسانی بودند که قبل از هجرت پیغمبر، در یثرب با پیام پیغمبر به وجود آمده بودند؛ از قبیل سعدبن معاذها و ابی ایوب ها و دیگران. بعد هم که پیغمبر آمد، از لحظة ورود، انسان سازی را شروع کرد و روزبه روز مدیران لایق، انسانهای بزرگ، شجاع، باگذشت، باایمان، قوی و بامعرفت به عنوان ستون های مستحکم این بنای شامخ و رفیع، وارد مدینه شدند .
هجرت پیغمبر به مدینه -که قبل از ورود پیامبر به این شهر ،یثرب نامیده می شد و بعد از آمدن آن حضرت، «مدينةالنّبی» نام گرفت - مثل نسیم خوش بهاری بود که در فضای این شهر پیچید و همه احساس کردند کأنهّ گشایشی به وجود آمده است؛ لذا دل ها متوجه و بیدار شد وقتی که مردم شنیدند پیغمبر وارد قُبا شده است. قبا نزدیک مدینه است و آن حضرت پانزده روز در آنجا ماند. شوق دیدن ایشان روزبه روز در دل مردم مدینه بیشتر می شد. بعضی از مردم به قبا می رفتند و پیغمبر را زیارت می کردند و برمی گشتند؛ عده ای هم در مدینه منتظر بودند تا ایشان بیاید. بعد که پیغمبر وارد مدینه شد، این شوق و این نسیم لطیف و ملایم، به توفانی در دل های مردم تبدیل شد و دل ها را عوض کرد. ناگهان احساس کردند که عقاید و عواطف و وابستگيهای قبایلی و تعصبات آنها، در چهره و رفتار و سخن این مرد محو شده است و با دروازه جدیدی به سوی حقایق عالم آفرینش و معارف اخلاقی آشنا شده اند. همین توفان بود که اول در دلها انقلاب ایجاد کرد؛ بعد به اطراف مدینه گسترش پیدا کرد؛ سپس دژ طبیعی مکه را تسخیر کرد و سرانجام به راه های دور قدم گذاشت و تا اعماق دو امپراتوری و کشور بزرگِ آن روز پیش رفت؛ و هرجا رفت، دل ها را تکان داد و در درون انسان ها انقلاب به وجود آورد. مسلمانان در صدر اسلام، ایران و روم را با نیروی ایمان فتح کردند. ملت های مورد هجوم هم به مجرّدی که اینها را می دیدند، در دل هایشان نیز این ایمان به وجود می آمد .
شمشیر برای این بود که مانع ها و سرکرده های زر و زورمدار را از سر راه بردارد؛ والِّا تودة مردم، همه جا همان توفان را دریافت کرده بودند و دو امپراتوری عظیم در آن روزگار یعنی روم و ایران تا اعماقِ خودشان جزو نظام و کشور اسلامی شده بودند. همة اینها چهل سال طول کشید؛ ده سالش در زمان پیغمبر بود؛ سی سال هم بعد از پیغمبر.
پیغمبر به مجرّد اینکه وارد مدینه شد ،کار را شروع کرد. از جمله شگفتيهای زندگی آن حضرت این است که در طول این ده سال ،یک لحظه را هدر نداد. دیده نشد که پیغمبر از فشاندن نور معنویت و هدایت و تعلیم و تربیت لحظه ای باز بماند. بیداری او، خواب او، مسجد او، خانة او، میدان جنگ او، در کوچه و بازار رفتن او، معاشرت خانوادگی او و وجود او هرجا که بود درس بود. عجب برکتی در چنین عمری وجود دارد! کسی که همة تاریخ را مسخّرِ فکر خود کرد و روی آن اثر گذاشت که من بارها گفته ام، بسیاری از مفاهیمی که قرن های بعد برای بشریت تقدّس پیدا کرد؛ مثل مفهوم مساوات، برادری، عدالت و مردم سالاری، همه تحت تأثیر تعلیم او بود؛ در تعالیم سایر ادیان چنین چیزهایی وجود نداشت و یا لااقل به مَنَصة ظهور نرسیده بود فقط ده سال کار حکومتی و سیاسی و جمعی کرده بود. چه عمر بابرکتی! از اولِ ورود، موضع گیری خود را مشخص کرد.
ناقه ای که پیغمبر سوار آن بود، وارد شهر یثرب شد و مردم دور آن را گرفتند. در آن زمان ،شهر مدینه، محله محله بود؛ هر محله ای هم برای خودش خانه ها ، کوچه ها و حصار و بزرگانی داشت و متعلق به قبیله ای بود؛ قبایل وابسته به «اوس» و قبایل وابسته به «خزرج». وقتی شتر پیغمبر وارد شهر یثرب شد، جلوی هر کدام از قلعه های قبایل که رسید، بزرگان بیرون آمدند و جلوی شتر را گرفتند: یا رسول الله! بیا اینجا؛ خانه، زندگی، ثروت و راحتیِ ما در اختیار تو. پیغمبر فرمود: جلوی این شتر را باز کنید؛« إنهّا مأمورة »؛ دنبال دستور حرکت می کند؛ بگذارید برود. جلوی شتر را باز کردند تا به محلة بعدی رسید. باز بزرگان، اشراف، پیرمردان ، شخصیت ها و جوانان آمدند جلوی ناقة پیغمبر را گرفتند: یا رسول الله! اینجا فرود بیا؛ اینجا خانة توست؛ هرچه بخواهی، در اختیارت می گذاریم؛ همة ما در خدمتت هستیم. فرمود: کنار بروید؛ بگذارید شتر به راهش ادامه دهد؛« إنهّا مأمورة». همین طور محله به محله شتر راه می رفت تا به محلة بنی النّجار که مادر پیغمبر جزو این خانواده است رسید. مردان بنی النّجار دایی های پیغمبر محسوب می شدند؛ لذا جلو آمدند و گفتند: یا رسول الله! ما خویشاوند توییم، هستیِ ما در اختیار توست، در منزل ما فرود بیا. فرمود: نه« ،إنهّا مأمورة»؛ کنار بروید. راه را باز کردند.
شتر به فقیرنشین ترین محلات مدینه آمد و در جایی نشست. همه نگاه کردند ببینند خانة کیست. دیدند خانه ابی ایّوب انصاری است؛ فقیرترین یا یکی از فقیرترین آدم های مدینه .
خودش و خانوادة مستمند و فقیرش آمدند و اثاث پیغمبر را برداشتند و داخل خانه بردند .پیغمبر هم به عنوان میهمان، وارد خانة آنها شد و به اعیان و اشراف و متنفّذان و صاحبانِ قبیله و امثال اینها دستِ رد زد؛ یعنی موضع اجتماعی خودش را مشخص کرد. معلوم شد که این شخص، وابسته به پول و حیثیتِ قبیله ای و شرفِ ریاست فلان قبیله و وابسته به قوم و خویش و فامیل و آدم های پُررو و پشتِ هم انداز و امثال اینها نیست و نخواهد شد. از همان ساعت و لحظة اول مشخص کرد که در برخورد و تعامل اجتماعی، طرف کدام گروه و طرف دار کدام جمعیت است و وجود او برای چه کسانی بیشتر نافع خواهد بود. همه از پیغمبر و تعالیم او نفع می برند، اما آن کس که محروم تر است، قهراً حق بیشتری می برد و باید جبران محرومیتش بشود .
جلوِ خانه ابی ایّوب انصاری، زمینِ افتاده ای بود. فرمود این زمین مال کیست؟ گفتند متعلق به دو بچه یتیم است. پول از کیسة خود داد و آن زمین را خرید. بعد فرمود در این زمین مسجد می سازیم؛ یعنی یک مرکز سیاسی، عبادی، اجتماعی و حکومتی؛ یعنی مرکز تجمع مردم .جایی به عنوان مرکزیت لازم بود، لذا شروع به ساختن مسجد کردند. زمین مسجد را از کسی نخواست و طلب بخشیدگی نکرد؛ آن را با پول خود خرید. با اینکه آن دو بچه، پدر و مدافع نداشتند؛ اما پیغمبر مثل پدر و مدافع آنها، حقشان را تمام و کمال رعایت کرد. وقتی بنا شد مسجد بسازند، خود پیغمبر جزو اولین کسان یا اولین کسی بود که آمد بیل را به دست گرفت و شروع به کندنِ پی مسجد کرد؛ نه به عنوان یک کار تشریفاتی، بلکه واقعاً شروع به کار کرد و عرق ریخت. طوری کار کرد که بعضی از کسانی که کناری نشسته بودند، گفتند ما بنشینیم و پیغمبر این طور کار کند؟! پس ما هم می رویم کار می کنیم؛ لذا آمدند و مسجد را در مدت کوتاهی ساختند. پیغمبر این رهبر والا و مقتدر نشان داد که هیچ حق اختصاصی برای خودش قائل نیست. اگر بناست کاری انجام گیرد، او هم باید در آن سهمی داشته باشد.
بعد، تدبیر و سیاست ادارة آن نظام را طراحی کرد. وقتی انسان نگاه می کند و می بیند قدم به قدم ، مدبرانه و هوشیارانه پیش رفته است، می فهمد که پشت سر آن عزم و تصمیم قوی و قاطع، چه اندیشه و فکر و محاسبة دقیقی قرار گرفته است که علی الظاهر جز با وحی الهی ممکن نیست .
امروز هم کسانی که بخواهند اوضاع آن ده سال را قدم به قدم دنبال کنند، چیزی نمی فهمند . اگر انسان هر واقعه ای را جداگانه حساب کند، چیزی ملتفت نمی شود. باید نگاه کند و ببیند ترتیب کار چگونه است؛ چطور همة این کارها مدبرانه، هوشیارانه و با محاسبه صحیح انجام گرفته است.
اقدامات پیامبر بعد از ورود به مدینه
اول، ایجاد وحدت است. همة مردم مدینه که مسلمان نشدند؛ اکثراً مسلمان شدند و تعداد بسیار کمی هم نامسلمان ماندند. علاوه بر اینها، سه قبیلة مهم یهودی - قبیلة بنی قینقاع، قبیلة بنی النضیر و قبیلة بنی قریظه - در مدینه ساکن بودند؛ یعنی در قلعه های اختصاصیِ خودشان که تقریباً به مدینه چسبیده بود، زندگی می کردند. آمدنِ اینها به مدینه به صد سال، دویست سال قبل از آن برمی گشت و اینکه چرا آمده بودند، خودش داستان طولانی و مفصلی دارد. در زمانی که پیغمبر اکرم وارد مدینه شد، خصوصیت این یهودي ها در دو، سه چیز بود .
یکی این بودکه ثروت اصلیِ مدینه، بهترین مزارع کشاورزی، بهترین تجارتهای سود ده و سودبخش ترین صنایع ساخت طلاآلات و امثال این چیزها در اختیارشان بود. بیشتر مردم مدینه در موارد نیاز به اینها مراجعه میکردند، پول قرض می گرفتند و ربا می پرداختند .یعنی از لحاظ مالی، ریشِ همه در دست یهودي ها بود.
دوم اینکه بر مردم مدینه برتری فرهنگی داشتند. چون اهل کتاب بودند و با معارف گوناگون، معارف دینی و مسائلی که از ذهن نیمه وحشيهای مدینه ، بسیار دور بود، آشنا بودند، لذا تسلط فکری داشتند. در واقع اگر بخواهیم به زبان امروز صحبت کنیم ، یهوديها در مدینه یک طبقة روشنفکر محسوب می شدند؛ لذا مردم آنجا را تحمیق و تحقیر و مسخره میکردند. البته آنجایی که خطری متوجه شان می شد و لازم بود ،کوچکی هم میکردند، لیکن به طور طبیعی اینها برتر بودند .
خصوصیت سوم این بود که با جاهای دوردست هم ارتباط داشتند؛ یعنی محدود به فضای مدینه نبودند . یهودي ها واقعیتی در مدینه بودند، بنابراین پیغمبر باید حساب اینها را میکرد .پیغمبر اکرم یک میثاقِ دست جمعیِ عمومی ایجاد کرد. وقتی آن حضرت وارد مدینه شد ، بدون اینکه هیچ قراردادی باشد، بدون اینکه چیزی از مردم بخواهد و بدون اینکه مردم در این باره مذاکره ای کرده باشند، روشن شد که رهبریِ این جامعه متعلق به این مرد است؛ یعنی شخصیت و عظمت نبوی به طور طبیعی، همه را در مقابل او خاضع کرد؛ معلوم شد که او رهبر است و آنچه می گوید، باید همه بر محورش حرکت و اقدام کنند. پیغمبر میثاقی نوشت که مورد قبول همه قرار گرفت. این میثاق درباره تعامل اجتماعی، معامات، منازعات، دیه، روابط پیغمبر با مخالفان، با یهودي ها و با غیرمسلمان ها بود. همة اینها نوشته و ثبت شد؛ مفصل هم هست، شاید دو، سه صفحه کتاب های بزرگ تواریخ قدیمی را گرفته است.
اقدام بعدیِ بسیار مهم، ایجاد اخوت بود. اشرافیگری و تعصب های خرافی و غرور قبیله ای و جدایی قشرهای گوناگون مردم از یکدیگر، مهمترین بلای جوامع متعصب و جاهلی آن روزِ عرب بود. پیغمبر با ایجاد اخوت، اینها را زیر پای خودش له کرد. بین فلان رئیس قبیله با فلان آدم بسیار پایین و متوسط، اخوت ایجاد کرد. گفت شما دو نفر با هم برادرید؛ آنها هم با کمال میل این برادری را قبول کردند. اشراف و بزرگان را در کنار بردگانِ مسلمان شده و آزادی یافته قرار داد و با این کار، همة موانع وحدت اجتماعی را از بین برد. وقتی می خواستند برای مسجد ، مؤذن انتخاب کنند، خوش صداها و خوش قیافه ها زیاد بودند، معاریف و شخصیتهای برجسته متعدد بودند، اما از میان همة اینها بلال حبشی را انتخاب کرد. نه زیبایی، نه صوت و نه شرف خانوادگی و پدر و مادری مطرح بود؛ فقط اسلام و ایمان، مجاهدت در راه خدا و نشان دادن فداکاری در این راه ملاک بود. ببینید چطور ارزشها را در عمل مشخص کرد. بیش از آنچه که حرف او بخواهد در دلها اثر بگذارد، عمل و سیره و ممشای او در دلها اثر گذاشت....
این مطلب گرانمایه درمورد پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله ادامه دارد با ما همراه باشید.
نثار ائمه هدی علیهم السلام و ارواح طیبه شهدا صلوات

 

اهل بیت - دوشنبه, 01 مهر 1398 ساعت 17:51

آموزه ها ی تربیتی عاشورا

مطمئنا با توجه و تفکر بر قیام اباعبدالله می توان از این حماسه بزرگ درس ها و عبرت های فراوانی گرفت که در این مقاله سعی شده به بخشی از این درس ها اشاره کرد:
آموزه های سیاسی عاشوار
اشاره
حرکت و نهضت امام حسین علیه السلام یک جنبش خصوصی یا خانوادگی نبود بلکه حرکتی عظیم و انقلابی بزرگ علیه حکومت وسیع بنی امیه بود و از این رو یک حرکت سیاسی محسوب می شود که از جهات گوناگون می تواند سرمشق و الگوی سیاسی جوامع باشد که
مهمترین آنها عبارتند:
رعایت تعهدات و پیمان های سیاسی
امام حسین علیه السلام با اینکه معاویه را انسان شایسته ای برای رهبری جامعه اسلامی نمی دانست ولی تا وقتی معاویه زنده بود با او درگیری شدید پیدا نکرد و به جنگ برنخاست چرا که می خواست به پیمان صلحی که امام حسن علیه السلام با معاویه بسته بود احترام بگذارد [1] .اما هنگامی که معاویه تلاش کرد قبل از مردن خویش برای یزید بیعت بگیرد امام حسین علیه السلام تسلیم نشد ولی قیام خویش را تا بعد از مرگ معاویه به تأخیر انداخت [2].
مذاکرات سیاسی بعنوان مرحله ای از مبارزه
اشاره
امام حسین علیه السلام به عنوان یک مرحله از مبارزه با دشمن، مذاکره سیاسی را می پذیرد ولی نکات جالبی را رعایت می کند که مهمترین آنها عبارتند از:1
- در مدینه جواب صریحی به دشمن نمی دهد و از بروز فتنه و بهانه دادن بدست دشمن جلوگیری می کند و وقتی «ولید بن عتبه» از او می خواهد که با یزید بیعت کند می فرماید: «مردم را جمع کن که شخصی همچون من بیعت سری نمی کند [3] .»2 - با وعده دادن دشمن را معطل می کند.3 - مسائل امنیتی را رعایت می کند و بوسیله همراه بردن محافظ به کنار خانه حاکم مدینه (ولید) [4] و نیز هنگام مذاکرات با عمربن سعد از غافلگیر شدن خویش جلوگیری
می کند.4 - به فرمانده دشمن وعده هایی می دهد و سعی می کند او را به طرف خویش جذب کند [5] .5 - از تهدیدهای دشمن نمی هراسد و تهدیدهای سیاسی و نظامی را با شدت جواب می دهد. [6] .6 - رقیبان سیاسی و اهداف آنها را کاملا می شناسد و از این رو وقتی ابن زبیر (رقیب سیاسی او در مکه) خدمت امام حسین علیه السلام می رسد و او را نصیحت می کند... امام می فرماید: «بهترین چیزی که از شخص دوست می دارد این است که من به عراق بروم زیرا می داند که با وجود من، کسی در مکه به او تمایل پیدا نمی کند.»7 - گاهی جواب دشمن را نمی دهد تا او را تحقیر کند و در انتظار نگه دارد و از صلابت بیندازد و از این رو بود که به دو ناله ی عمربن سعد پاسخ نداد.

 

 

ستم ستیزی (عدم پذیرش ذلت سیاسی)

یکی دیگر از آموزه های سیاسی قیام حسین علیه السلام مبارزه با ظلم و زیر بار ذلت نرفتن است و این از شعارها و پیام های مهم عاشورا است که سرمشق و الگوی هر شیعه در طول تاریخ بوده است. آری رهروان حسین علیه السلام مرگ با عزت را بر زندگی ذلیلانه ترجیح می دهند.«موت فی عز خیر من حیات فی ذل.» [7] و حسینیان سعادت را در شهادت و خسارت را
در زندگی با ظالم می دانند. [8] آری این شعار پرچم هر روهرو حسین علیه السلام است که ذلت از ما دور است.«هیهات منا الذله» [9] .در مکتب حسین علیه السلام معیار سعادت، پول، زندگی و مرگ نیست بلکه معیار عزت و ذلالت است .چرا که مرگ هر چه هست برای همه هست اما مهم آن است که دیدگاه هر کس نسبت به مرگ چیست و حسین علیه السلام تعریف تازه ای از مرگ ارائه کرد و این دیدگاه را تغییر داد و روشن ساخت که مرگ در زندگی با ستمگران است و حیات در شهادت نهفته است.
آموزه های نظامی قیام
اشاره

وقتی انسان از دیدگاه نظامی به قیام عاشورا نظر می افکند و به نکات ظریفی برخورد می کند که امام حسین علیه السلام به آنها توجه کرده است و بنظر می رسد که او یک افسر نظامی تمام عیار است که در دانشکده های افسری بزرگ جهان دوره های عالی نظامی و فرماندهی را گذرانده است. برنامه های نظامی امام حسین علیه السلام در قیام عاشورا آموزه های زیادی دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:
نظم در سپاه و فرماندهی
امام حسین علیه السلام اسوه نظم و نظام در ساماندهی لشگریان خویش بود. و از این جهت نیز آموزه هایی برای پیروان خود دارد، برای نمونه به موارد زیر توجه کنید:1 - امام علیه السلام برای سپاه خویش پرچم و علامت و یک نفر علمدار معین کرد که پرچمدار او برادرش ابوالفضل علیه السلام بود [10] و همین امور موجب نظم سپاه و جمع شدن سپاهیان گرد یک
محور می شد.2 - امام علیه السلام طرف راست و چپ لشگر را مجزا و منظم نموده بود [11] .3 - سلسله مراتب در سپاه امام حسین علیه السلام رعایت می شد برای مثال، در عصر تاسوعا وقتی لشکر دشمن به قصد حمله حرکت می کند امام علیه السلام از عباس علیه السلام برادرش می خواهد که از سپاه دشمن سؤال کند: قصدشان چیست؟او سؤال امام را از دشمن می پرسد ولی جواب آنها را نمی دهد بلکه از آنها می خواهد که صبر کنند و سخنان سران سپاه دشمن را به امام علیه السلام منتقل می کند تا از امام پاسخ آنها را دریافت کند [12]
جذب نیروهای جدید به سپاه

یکی از آموزه های تربیتی قیام امام حسین علیه السلام آن است که به فکر نجات نیروهای دشمن و افزایش نیروهای سپاه خود بود و در این مورد چنین عمل می کرد:اول: جذب نیروهای بی طرف
از صحنه ی نبردامام علیه السلام از راه های گوناگون سعی می کرد تا این افراد را هدایت کند و یا با سپاه حق همراه سازد. 1 - فرستادن نامه:امام نامه ای برای بزرگان کوفه [13] و برخی از سران بصره نوشتند و نامه امام بر بزرگان بصره تاثیر گذارد و عده ای از مردم بصره برای یاران امام شتافتند ولی دیر شده بود و در بین راه خبر شهادت شهادت امام حسین علیه السلام به آنها رسید [14] .2 - دعوت افراد بوسیله فرستادن پیک:امام حسین علیه السلام در محل «زرود» شخصی را نزد «زهیر بن قیس» فرستاد و او را به مذاکره و صحبت فرا خواند کرد اما زهیر پاسخ مثبت نداد اما زن زهیر به شوهرش پرخاش کرد که چرا دعوت فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را اجابت نمی کنی و بدنبال این گفتگو زهیر خدمت امام حسین علیه السلام رسید و به سپاه حضرت ملحق شد [15] .3 - فرستادن پیک برای قبایل کربلا:امام علیه السلام «حبیب بن مظاهر» را به طرف قبیله «بنی اسد» فرستاد و اجازه داد که حبیب از آنها درخواست کمک کند.
رسیدگی به امور رزمندگان

یکی از برنامه های آموزنده امام علیه السلام رسیدگی به امور سپاهیان بود. برای مثال، در شب عاشورا خبر رسید که فرزند «محمدبن بشر خضرمی» (یکی از یاران آن حضرت) در ناحیه ی ری (ثغرالری) اسیر شده است و حضرت بیعت خود را از او برداشت تا برود و فرزندش را آزاد کند ولی او قبول نکرد.پس امام پنج پارچه قمیتی که هزار دینار ارزش داشت در اختیار «محمد بن بشر» گذاشت که به فرزند دیگرش بدهد تا بتواند برادرش را (با پرداخت بهای آزادی او) رها سازد [16
اهمیت به نظافت و عبادت نظامیان

یکی از آموزه های نظامی عاشورا توجه امام حسین علیه السلام به نظافت و عبادت سپاهیان بود، برای مثال، در شب عاشورا امام علیه السلام به اصحاب می فرمود: «قوموا فاشربوا من الماء یکن آخر زادکم و توضأوا واغتسلوا و اغسلوا ثیابکم لتکون اکفانکم.» [17] .بپاخیزید و آخرین بار آب بنوشید و وضو بگیرید و غسل کنید و لباسهایتان را بشویید تا کفن شما باشد.
آموزه های عبادی
اشاره

امام حسین علیه السلام در همان حال که به نبرد عاشورا اهمیت می داد و همچون فرمانده ای کارآزموده عمل می کرد، به امور عبادی و معنویات نیز اهمیت می داد، که به چند نمونه اشاره می کنیم:

اهمیت دادن به نماز

1 - امام حسین علیه السلام در میدان جنگ به همراه لشکر دشمن به نماز جماعت ایستاده و حتی لشکر دشمن نیز به او اقتدا کردند و این مطلب اهمیت نماز را در نظر حضرت نشان داد و نیز موجب دفع تبلیغات دشمن گردید. (که امام علیه السلام را خارجی می خواندند.)جالب این است که امام به فرزند خود دستور می دهد که اذان بگوید و با این کار کودکان را به صحنه ی نماز و عبادت می آورد و به آنها شخصیت می دهد 18] .2 - در روز عاشورا وقتی ابوثمامه (عمر بن عبدالله الصائدی) گفت: دوست داریم نماز ظهر را با شما بجا آوریم، حضرت فرمود:«ذکرت الصلوه جعلک الله من المصلین الذاکرین» نماز را یاد کردی خداوند تو را از نماز گزاران (و) ذاکرین قرار دهد.امام علیه السلام از لشکر دشمن خواست که دست از جنگ بردارند تا نماز را بجاآورند ولی آنان سکوت کردند. پس حضرت خود اذان گفت و زهیر و سعید به عبدالله در جلوی حضرت ایستادند و نصف افراد لشکر به امام اقتدا کردند، و نماز را به صورت «نماز خوف» به جا آوردند [19]

علاقه به تلاوت قرآن

عصر تاسوعا وقتی لشکر دشمن تصمیم گرفت که به طرف سپاه امام حسین علیه السلام حمله کند، امام علیه السلام به حضرت ابوالفضل علیه السلام می فرماید: «اگر می توانی جنگ را تاخیر بینداز تا این شب را به نماز و دعا و استغفار بگذرانیم - خدا داند که من نماز و تلاوت قرآن و دعای فراوان و استغفار را دوست دارم [20] .»
آموزه های اخلاقی قیام امام حسین

اشاره

قیام عاشورا یک حرکت نظامی نبود بلکه یک انقلاب بود که دارای ابعاد مختلفی بود. یکی از ابعاد آموزنده قیام امام حسین علیه السلام نکات اخلاقی بود که ایشان و یارانشان در مراحل مختلف رعایت می کردند.این نکات اخلاقی قیام عاشورا، آموزه و سرمشق همه ی پیروان حسین علیه السلام در طول تاریخ است. اینک این بعد قیام عاشورا را بررسی می کنیم:

رعایت ادب

در این مورد به چند نمونه و مثال توجه کنید:1 - امام حسین علیه السلام در موقع خروج از مدینه ادب را رعایت کرد و نخست به زیارت مرقد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رفت و با او خداحافظی کرد [21] . و نیز شبانه به زیارت مزار مادرش فاطمه علیهاالسلام رفت و نماز خواند و با او وداع نمود. و همچنین در کنار مزار برادرش امام حسن علیه السلام نماز خواند و خداحافظی کرد [22] .2 - وقتی کسی در روز عاشورا به امام حسین علیه السلام توهین می کرد او را نفرین نمود و به خدا شکایت کرد [23] و هیچگاه کلام مخالف ادب از او صادر نشد.
وقتی عمروبن سعید (حاکم مکه) نامه هایی برای امام علیه السلام فرستاد و به او امان داد، حضرت نپذیرفت، ولی به نوعی از او تشکر کرد و فرمود:«اگر تو بوسیله این نامه قصد داشتی که به من نیکی کنی، جزای خیر در دنیا و آخرت بر تو باد. [24] . [ صفحه 111]

نصاف و عدالت

امام حسین علیه السلام نسبت به دوست و شمن، عادل بود و رعایت انصاف را می نمود، اینک به چند مثال توجه کنید:1 - حاکم یمن مقداری حله
و... برای یزید فرستاده بود، امام علیه السلام در بین راه اموال حکومت طاغوت را مصادره کرد و بعد از مصادره آن اموال به شتربانان گفت: «من شما را مجبور نمی کنم هر کس دوست دارد با ما به عراق بیاید، کرایه اش را می دهم و همراهی او را گرامی می دارم و هر کس دوست ندارد از همین جا (در راه عراق) از ما جدا شود و کرایه راهی را که تا اینجا پیموده است به او می پردازم. [25] .و بعضی از شتربانان برگشتند و برخی با امام علیه السلام همراه شدند.

خدمت به فقرا و یتیمان (شیر جبهه و خادم ضعیفان در پشت جبهه)

پس از شهادت امام حسین علیه السلام بر پشت امام چیزی (نشانه از حمل بار) یافتند و از امام سجاد علیه السلام در مورد آن سؤال کردند؛ حضرت فرمود: «این اثر آن چیزهایی است که برای فقرا و یتیمان بر پشت خود حمل می کرد [26] »نکته قابل توجه این است که حضرت اصرار داشته که اموال را با دست خود به فقرا بدهد و گرنه می توانست به واسطه بدهد تا به فقرا برسانند.

اهمیت دادن به مشورت و نصیحت و نظرات دیگران

1 - وقتی محمد بن حنفیه (برادر امام علیه السلام) او را نصیحت کرد که به عراق نرود، فرمود: «انظر فیما قلت» در آنچه گفتی فکر می کنم [27] .و در جای دیگری از او تشکر می کند

صبر و استقامت

امام حسین علیه السلام در جایگاه های متعددی درباره ی صبر سخن گفته و اهل حرم را نیز به شکیبایی فرا می خواند [28] .او خود عملا درس استقامت و ایستادگی را آموزش داد، و در برابر دشمن تنها ایستاد، صبر کرد و تسلیم نشد. و در آخرین لحظات زندگی فرمود: «صبرا علی قضائک یا رب لا اله سواک»ای پروردگاری که جز تو هیچ معبودی نیست، بر قضای تو صبر می کنم.«صبرا علی حکمک یا غیاث من لا غیاث له»ای پناه بی پناهان بر فرمان تو صبر می کنم [29] .و این صبر تا آنجا ادامه می یابد که با حال عطش شهید می شود، اما تسلیم دشمن نمی گردد [30] بلکه در آخرین لحظات به قاتل خود لبخند می زند [31] . [ صفحه 12در1] (فغضب شمر لعنه الله و جلس علی صدر الحسین علیه السلام و قبض علی لحیته و هم بقتله فضحک الحسین علیه السلام...)
با توجه به مطالب بالا می توان اذعان کرد که نباید قیام اباعبدالله و حماسه بزرگ عاشورا را مختص به گریه و عزاداری دانست . گرچه که در روایات بسیاری از ائمه بر لزوم گریه و عزاداری برای سید و سالار شهیدان امام حسین (ع) سفارش شده است و جای هیچ بحثی در اهمیت این موضوع نیست ولی باید کنار گریه و عزادراری سعی کنیم معارف و آموزه های والای حماسه حسینی را دریابیم و شور حسینی مان را همراه با شعور حسنی کنیم . ان شالله
1)موسوعه کلمات امام حسین علیه السلام، ص 338.
2) همان، ص 252

3) موسوعه کلمات امام حسین علیه السلام، ص 281 و 283 و 286

همان، ص 279 - 280 از منابع متعددی نقل می کند.4)

همان، ص 387.5)

6)همان، ص 282

7) بحارالأنوار، ج 44، ص 192
8) همان، ص 192
9) موسوعه...، ص 425 - 423
10) موسوعه...، ص 298 و 471
11) همان، ص 422.

[76] 12)همان، ص 391
موسوعه...، ص 377.13)

[109] 14)همان، ص 315.
18
[110] 15)همان، ص 342
16) موسوعه، ص 403
17) موسوعه - ص 406
18)بحار، ج 44،ص 314
19) موسوعه، ص 444
20)موسوعه، 344
بحار، ج 44، ص 312، و موسوعه، ص 288.21)

[271] 22)موسوعه، ص 296.

[272] 23)همان، ص 503 - 500
24)موسوعه/صص 332
25) تاریخ طبری 296/3 - الارشاد، 219 - مقتل خوارزمی 220/1 - الکامل فی التاریخ 547/2 - لهوف، ص 30 - بحار 367/44 - اعیان الشیعه 594/1 -... به نقل از موسوعه، ص 335
26) ص190/بحار، ج 44
27) موسوعه، ص 329 و 289
28)موسوعه، ص 490.

29)موسوعه، ص 510 از منابع متعدد نقل می کند.

] 30)همان، ص 510.

] 31)بحار 56/45 - عوالم 300/17 به نقل از موسوعه، ص 510.

منبع : آموزه های تربیتی عاشورا ( درس ها و عبرت ها ) / پدیدآورنده : محمد علی رضایی اصفهانی

اهل بیت - شنبه, 30 شهریور 1398 ساعت 23:35

با کمپین «Who is Hussain» آشنا شوید

«Who is Hussain» نام کمپینی جهانی است که می خواهد امام حسین (ع) را به جهانیان معرفی کند. سراغ جمعی از اعضای این کمپین در تورنتو رفتیم تا درباره آن بیشتر بدانیم.

مجله مهر: «Who is Hussain»عبارتی است که وقتی آن را به زبان خودمان ترجمه می‌کنیم برای بسیاری از ما یادآور شعر محتشم است روی کتیبه‌های محرمی، کتیبه‌هایی که مدام توی کوچه پس کوچه‌های شهرمان این عبارت را فریاد می‌زنند که «این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟»امام حسین(ع) فارغ از یک شخصیت مذهبی بین ما شیعیان، یک شخصیت بی‌نظیر در تاریخ بشریت به حساب می‌آید، شخصیتی که هنوز هم بعد از ۱۴۰۰سال قیامش انقدر برای عده‌ای از آدم‌های روی زمین تازگی دارد که هنوز هم به یادش سیاهپوش می‌شوند و اربعین هرسال با بزرگ‌ترین جمعیت میلیونی دنیا داستانش را مرور می‌کنند تا به دنبال آن از «آزادگی» و «عدالت» حرف زده باشند.

اهل بیت - شنبه, 30 شهریور 1398 ساعت 23:29

متن سخنرانی حضرت زینب (س) در شام

متن سخنرانی و خطبه حضرت زینب(س) در شام بر اساس نص لهوف این چنین آمده است که در این مطلب می توانید آن را مطالعه نمایید.

به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، پس از شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ در روز دهم محرم سال 61 هـ .ق اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و حرم امام به اسارت دشمن درآمدند.

در بامداد دوازدهم محرم خاندان رسول اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ به رهبری زینب کبری ـ سلام الله علیها ـ و امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ از کربلا بطرف کوفه حرکت کردند. پس از ورود به کوفه، و خوشحالی درباریان و ابن زیاد و گرفتن مراسمی به خاطره پیروزی، به طرف شام، محل استقرار یزید حرکت نمودند. وقتی سر حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش و اسراء در مقابل یزید حاضر شدند، تشریفات درباری به همان فراوانی بارگاه ابن زیاد انجام شد. «زحر بن قیس که کاروان را به عنوان نماینده ابن زیاد هدایت می کرد سخنرانی طولانی ایراد کرد و در آن به شرح چگونگی شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش پرداخت.»

اهل بیت - چهارشنبه, 30 مرداد 1398 ساعت 04:45

حدیث غدیر در منابع روایی اهل سنت

موضوعی که در این مقاله به آن پرداخته شده است، کشف تاییدات و تناقضات علمای اهل سنت درباره حدیث غدیر است. سعی نویسنده در این مقاله بر آن است که برای تایید یا رد گفتار آنان در حد مقدور از کلمات خود آنان، نه متکلمان شیعه، استفاده کند تا معلوم شود توجیهات آنان بی اساس و بی پایه است و بر هیچ قانون و قاعده عقلی و نقلی استوار نیست.

گزارشی از واقعه غدیر
در آخرین سال عمر پیامبر، مراسم حجة الوداع باشکوهی هر چه تمام تر و با حضور مسلمانان مدینه و سایر نقاط عربستان برگزار شد. در بازگشت از این سفر روحانی با وجود آفتاب داغ حجاز، به خاطر لذت این سفر الهی گرمای طاقت فرسا در وجود همراهان پیامبر اثری نداشت. پس از پیاده روی بسیار، کم کم سرزمین جحفه و بیابان های خشک و سوزان غدیر خم از دور نمایان می شد. اینجا در حقیقت چهارراهی است که مردم سرزمین حجاز را از هم جدا می کند: راهی به سوی مدینه در شمال، راهی به سوی عراق در شرق، راهی به سوی غرب و سرزمین مصر و راهی به سوی یمن در جنوب پیش می رود.

جوانان مسلمان سرگرم زورآزمایی و مسابقه وزنه برداری بودند. سنگ بزرگی آنجا بود که مقیاس قوّت و مردانگی جوانان به شمار میرفت و هرکس آن را به قدر توانایی خود حرکت میداد. در این هنگام رسول اکرم صل الله علیه وآله رسیدند و پرسیدند:
«چه میکنید؟»
گفتند داریم زورآزمایی میکنیم؛میخواهیم ببینیم کدام یک از ما قویتر و زورمندتر است.
-میل دارید که من بگویم چه کسی ازهمه قویتر و نیرومندتر است؟
-البته! چه از این بهتر که رسول خدا داور مسابقه باشدو نشان افتخار را او بدهد...!؟

افراد جمعیت همه منتظر ونگران بودند که رسول اکرم کدام یک را به عنوان قهرمان معرفی خواهد کرد؟؟
عده ای بودند که هر یک پیش خود، فکر میکردند الآن رسول خدا دست او راخواهد گرفت و به عنوان قهرمان مسابقه، معرفی خواهد کرد.
رسول اکرم فرمود:
«از همه قویتر و نیرومندتر آن کس است که اگر از یک چیزی خوشش آمد و مجذوب آن شد، علاقه ی به آن چیز، او را از مدار حق و انسانیت خارج نسازد و به زشتی آلوده نکند؛ واگر درموردی عصبانی شد، و موجی از خشم در روحش پیدا شد، تسلط برخویشتن را حفظ کند، جز حقیقت نگوید و کلمه ای دروغ یا دشنام بر زبان نیاورد؛ و اگر صاحب قدرت و نفوذ گشت، و مانعها و رادعها از جلویش براشته شد، زیاده از میزانی که استحقاق دارد، دست درازی نکند.

وسائل.ج۲.ص۴۶۹

داستان راستان.ج اول.داستان۲۷

بسم الله الرحمن الرحیم

در این قسمت از سایت در صدد این هستیم تا - ان شاءالله - مطالبی کمتر شنیده شده در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت ایشان -که منظور دیگر معصومین علیهم السلام ، غیر از پیامبر هستند - را بیان کنیم ؛ امید است این مطالب مورد توجه قرار گیرد و بتوانیم آن ها را الگوی خود قرار دهیم.
**پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله**

اهل بیت - یکشنبه, 23 تیر 1398 ساعت 19:37

«سیره ی اخلاقی امام رضا(ع)»

ادب
اخلاق، یکی از عناصر مهم شخصیت انسان است، و کاشف کیفیت ذات، و درون اوست. امام رضا علیه السلام به اخلاق عالی و ممتاز، آراسته بودند، و بدین سبب دوستی عام و خاص را، به خود
از ابراهیم بن عباس صولی نقل شده، که گفته است:
من ابوالحسن الرضا علیه السلام را هرگز ندیدم در سخن گفتن، با کسی درشتی کنند.
من ابوالحسن الرضا علیه السلام را هرگز ندیدم سخن کسی را پیش از فراغ از آن، قطع کند.
هرگز درخواست کسی را، که قادر به انجام دادن آن بود، رد نفرمودند.
هرگز پاهای خود را، جلو همنشین، دراز نمی کردند.
هرگز در برابر همنشین تکیه نمی کردند.
هرگز او را ندیدم، که غلامان و بردگان خود را بد گویند.
هرگز او را ندیدم، که آب دهان بیندازند.
هرگز او را ندیدم، که قهقهه بزند، بلکه خنده اش تبسم بود.
تا آنجاکه می گوید: هر که بگوید در فضیلت، کسی را مانند او دیده، از او باور نکنید
محمد بن عباد درباره رفتار زاهدانه آن حضرت می گوید: پوشش ابوالحسن علیه السلام در طول تابستان همواره یک بوریا بود. ایشان در طول زمستان با همه عظمت و وقاری که داشتند پوششی ساده داشتند و به دور از هر گونه علامت گذاری و یا این که رنگ مخصوصی داشته باشد همیشه لباس زبر به تن می کردند مگر آن که می خواستند پیش مردم و به دیدن آنها بروند که در آن وقت بهترین لباس خود را می پوشیدند
امام می فرمودند: لباس مظهر خارجی انسان است نمی توان نسبت به آن بی توجه بود حرمت مومن ایجاب می کند که انسان در ملاقات با او، شئون خود و وی را رعایت کند و مقید باشد که پاکیزه و خوش لباس باشد
نمونه دیگری از اخلاق امام رضا علیه السلام این بود که در دوران ولایت عهدی و تصدی بالاترین مقام در دولت اسلامی به هیچ یک از غلامانشان دستور نمی دادند که کارهای ایشان را انجام دهند.
روایت شده که وقتی ایشان به حمام نیاز داشتند از این که به کسی دستور بدهند حمام را برای ایشان آماده کنند، تنفر داشتند و خود کارهای شخصی خویش را انجام می دادند. همچنین ایشان جهت همدردی با مردم به حمام عمومی شهر می رفتند و از
نزدیک با مردم معاشرت داشتند.
عبادت
عبادت، فروتنی در مقابل خداوند است. انسان کامل به هر اندازه به خدا نزدیک تر باشد به همان اندازه خشوع و بندگی اش در مقابل خدا بیشتر می گردد،
در مورد امام رضا علیه السلام باید گفت ایشان، اسوه کامل عبودیت بودند و در این راه به حدی رسیده بودند که ایشان را عاشق عبادت می دانستند. آن حضرت بسیاری از روزها را روزه داشتند و بسیاری از شب ها بیدار بودند. به طوری که در زمان ایشان و نه بعد از آن، کسی به این درجه نرسید حتی زاهدترین افراد.
نکته مهم دیگر این که امام رضا علیه السلام بسیاری از اوقات شبانه روز به درس و بحث مشغول بودند، فقه و علوم محمدی را به شاگردانشان درس می دادند زیرا ایشان درس را نمونه ای از ذکر و عبادت می دانستند و زمانی که از درس دادن فارغ می شدند به ذکر گفتن خدا می پرداختند. [22].
اباصلت می گوید: من در سرخس به خانه ای که حضرت را تحت نظر گرفته بودند رفتم، از نگهبان اجازه گرفتم او گفت: حالا موقع رسیدن به حضور ایشان نیست. گفتم: چرا؟ گفت: امام (علیه السلام) در هر شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند و از نماز، یک ساعت پیش از ظهر و نزدیک غروب فارغ می شوند و همه اوقاتشان در جای نماز نشسته
و مشغول مناجات خدا می شود. اباصلت به نگهبان می گوید در همین موقع اجازه بگیر. اتفاقا اجازه گرفتند من در همان حال که ایشان انتظار نماز را داشتند به حضورش شرفیاب شدم
از دیگر ویژگی های آن حضرت این بود که هر دعایی را که شروع می کردند صلوات بر محمد و آل او می فرستادند در نماز یا غیر نماز بسیار صلوات می فرستادند، شبها موقعی که می خواستند بخوابند قرآن تلاوت می کردند، موقعی که به آیه ای می رسیدند که در آن از بهشت و دوزخ سخن می گفتند گریه می کردند و می فرمودند: «پناه می برم به خدا از آتش دوزخ»، آن حضرت هر سه روز یک بار تمام قرآن را تلاوت می کردند و می فرمودند:
«اگر خواسته باشم قرآن را در کمتر از سه روز تمام کنم می توانم ولی هیچ آیه را نخواندم مگر این که در معنی آن آیه فکر کنم، و درباره این که آن آیه در چه موضوع و در چه وقت نازل شده، از این رو هر سه روز قرآن را تلاوت می کنم .»
فردی به نام رجاء بن ابی ضحاک [20] در مورد عبادت و مناجات امام رضا علیه السلام چنین می گوید: مامون مرا نزد امام علیه السلام به مدینه فرستاد که ایشان را از مدینه به خراسان نزد وی ببرد، مامون سفارش کرده بود که مواظب امام باشد. مسیر راه بصره، اهواز، فارس، خراسان بود و خیلی سفارش شده بودند که شبانه روز از ایشان جدا نشوند وی می گوید من همیشه کنار امام بودم و کسی را با تقواتر نسبت به خدای متعال مثل او ندیده بودم، ذکر خدا همیشه بر لبانشان جاری بود، همیشه خدا ترس و پارسا بود، موقعی که وقت نماز می شد در سجده گاه خود می نشست و سبحان الله، لااله الا الله و ذکرهای دیگر می گفتند و بعد از نماز اطرافیان را نصیحت می کردند. [21] رجاء ابن ابی ضحاک اضافه می کند وقتی ایشان را نزد مامون بردم از من درباره احوالات امام پرسید من آنچه را دیده بودم برای او گفتم از رفتار و اعمال ایشان، رفتن و ماندنشان،
همه آنچه که اتفاق افتاده بود. مامون گفت: ای پسر ضحاک این مرد بهترین خلق خدا روی زمین است، از همه ی مردم دانشش و عبادتش بیشتر می باشد آنچه که از ایشان دیدی نزد کس دیگر نگو تا بزرگواری او بر کسی آشکار نشود مگر از زبان خود من. [22
سخاوت
از اصول اخلاقی که در زندگی همه ی امامان فراوان دیده شده است جود و سخاوت است.
سخاوت از «سخاء» گرفته شده است و «سخا النار و یسخوها»، یعنی این که اگر خاکستر آتش را از آتش پاک کنیم، بهتر می سوزد و روشنایی اش بیشتر می شود، بنابراین تعریف سخاوت که از همین ریشه است موجب روشنایی و گرم کردن کانون خانواده های بینوایان می شود . [24].
شاید بهترین تعریف درباره سخاوت بیان امام رضا علیه السلام باشد که فرمودند:
السَّخِیُّ یَأْکُلُ مِنْ طَعَامِ النَّاسِ لِیَأْکُلُوا مِنْ طَعَامِهِ وَ الْبَخِیلُ لَا یَأْکُلُ مِنْ طَعَامِ النَّاسِ لِئَلَّا یَأْکُلُوا مِنْ طَعَامِه
انسان سخاوتمند از غذای دیگران می خورد تا از غذای او بخورند، ولی انسان بخیل از غذای دیگران نمی خورد تا از غذای او نخورند .»
روایت شده که ایشان یک سال تمام ثروت خود را در روز عرفه بین نیازمندان تقسیم کردند. فردی به ایشان گفت: این گونه بخشش، ضرر است. حضرت فرمودند: این گونه بخشش ضرر و زیان نیست بلکه غنیمت است، هرگز چیزی را که به وسیله آن طلب اجر و کرامت می کنید، غرامت و ضرر به شما نیاور .
گزارش شده هر وقت سفره غذا را برای امام پهن می کردند کاسه ای نزدیک ایشان قرار می دادند، ایشان از هر نوع غذا مقداری را بر می داشتند و در آن کاسه می ریختند و دستور می دادند آن را بین فقرا تقسیم کنند.
شیوه امام علیه السلام در بخشش طوری بود که حتی کسی که مورد جود امام رضا علیه السلام قرار می گرفت، ذره ای احساس شرمندگی نکند. نقل شده که ایشان در مجلسی با یاران خود مشغول صحبت کردن بودند، جمعیت زیادی در آن مجلس حضور داشتند که ناگهان مردی بلند قامت و گندمگون وارد مجلس شد و به حضرت سلام کرد و گفت: من مردی از دوستان پدران و نیاکان شما هستم. از حج بر می گشتم که خرجی خود را گم کردم، اگر شما به من کمک نمائید تا به وطنم برسم پولی که شما به من می دهی، از طرف تان صدقه خواهم داد. حضرت فرمودند: بنشین. بعد از مدتی که جمعیت پراکنده شدند و جز عده ی کمی باقی نماندند امام به اتاقشان می روند و بعد از مدت کمی بازگشتند و دستشان را از بالای در بیرون آوردند و پرسیدند آن مرد کجاست؟ مرد جواب داد من در حضور شما هستم. ایشان فرمودند: این دویست اشرفی را بگیر و خرج کن، لزومی ندارد که از طرف من صدقه بدهی از نزد من خارج شو تا ترا نبینم و تو نیز مرا نبینی. بعد از رفتن آن مرد، فردی که در آنجا حضور داشت به امام رضا علیه السلام عرض کرد: شما نسبت به این شخص احسان و بخشش نمودید. علت این که فرمودید تا شما او را نبینید و او شما را نبیند چیست؟ ایشان فرمودند: از ترس این که مبادا شرمندگی در صورت او ببینم آیا از رسول خدا صلی الله علیه و آله) شنیده اید که فرمودند: حسنه مخفیانه با هزار حج برابر است . [29]
صبر و مقاومت
یکی از اصول مشترک در زندگانی امامان که همواره در زندگی آنها مشاهده گردیده صبر و مقاومت است.
در بررسی زندگی امام رضا علیه السلام می بینیم که ایشان نیز همچون دیگر امامان نمونه کامل این صفت اخلاقی بودند. شاید بتوان از موقعیت های دشواری که ایشان برای وداع خانه خدا به مکه رفتند لحظه جدایی آن حضرت از فرزندش ابی جعفر محمد بن علی جواد (علیه السلام) بود که ایشان با دلی استوار و مطمئن به قضا و قدر الهی این مصیبت را تحمل کردند شکیبایی و بردباری آن حضرت در دوره خلافت مامون در برابر سیاست های مرموز و پشت پرده او به ویژه جریان ولایتعهدی درجه صبر و تحمل آن حضرت را برای ما آشکار می کند .
امام رضا علیه السلام در دوران زندگی شان و زندانی بودن پدر بزرگوارشان مکرر سعه صدر از خود نشان می دادند و مراقب اهل و عیال پدر ارجمندشان بودند. ایشان اهل حلم و شکیبایی بودند. در برابر افرادی که با ایشان ستیزه و نزاع داشتند حلم و صبر می ورزیدند. در برابر دهن کجی های دیگران سعی می کردند سکوت کنند. افرادی بودند که نسبت به ایشان بی احترامی می کردند. اما این بزرگوار در برابر آنها خاموشی را انتخاب می کردند . [35].
رفتار امام رضا با خانواده
چون امام کاظم علیه السلام بیشتر عمر شریفشان در زندان ها سپری شد، امام رضا علیه السلام به عنوان فرزند ارشد مسئول نگهداری خانواده ایشان بودند، ایشان در این مدت طوری از خانواده شان مراقبت کردند، که اجازه ندادند کسی به آنها بی احترامی کند، نهایت احترام را به آنها می گذاشتند و خطرات دشمنان را از آنان دور می کردند.
علاقه حضرت به خانواده شان در محبتی که به امام جواد علیه السلام داشتند نیز قابل ملاحظه است. قبل از تولد امام جواد علیه السلام فردی به امام رضا علیه السلام می گوید شما کودکان را دوست دارید پس از خداوند بخواهید که پسری به شما عطا کند. حضرت فرمودند: خداوند پسری به من خواهد داد که وارث من می شود هنگامی که اباجعفر علیه السلام متولد شدند، حضرت در طول شب گهواره ایشان را حرکت می دادند و با او بازی می کردند. امام فرزندشان را آن قدر دوست می داشتند که شب را نمی خوابیدند و گهواره امام جواد علیه السلام را حرکت می دادند. به ایشان عرض شد آیا مردم با پسران شان چنین رفتار می کنند؟ حضرت فرمودند: این پسر مانند عامه مردم نیست به دنیا آمدن و رشد نمودن او مانند ولادت پدران پاکش است .
نمونه دیگر علاقه و وابستگی امام رضا علیه السلام، محبتی بود که به حضرت معصومه علیه السلام داشتند.
رفتار امام رضا با مردم
امامان با مردم نشست و برخاست داشتند و در تعاملات اجتماعی به نیکوترین صورت با آنان برخورد می نمودند.
ایشان بیشترین محبت و مهربانی را نسبت به مردم و اهل خانه و خدمت گزاران شان داشتند. در روزی که ایشان مسموم شدند و در آن روز به شهادت رسیدند بعد از این که نماز ظهر را خواندند به فردی که نزدیکشان بود فرمودند: مردم (منظور اهل خانواده کارکنان و خدمتگزاران شان بودند) غذا خورده اند؟ آن فرد جواب داد: آقای من در چنین وضعیتی کسی می تواند غذا بخورد؟ در این لحظه که امام علیه السلام متوجه می شوند کسی غذا نخورده، می نشینند و دستور آوردن سفره ای را می دهند همه را سر سفره دعوت می کنند و آنها را یکی یکی مورد محبت قرار می دهند .
ایشان در جایی که مربوط به شخص خودشان بود بزرگ ترین گذشت ها، عالی ترین ایثار ها و بیشترین محبت را نسبت به دیگران داشتند. رفتار عملی امام رضا علیه السلام نشانه انسانی کامل و نمونه است که هیچ علاقه ای به دنیا و ظواهر آن ندارد.
اگر فردی حتی کوچک ترین خدمتی برای امام رضا علیه السلام انجام می داد، ایشان نهایت تشکر و قدردانی را به جا می آوردند و حتما خدمت آن فرد را جبران می نمودند. آن حضرت به مستضعفان و گرفتاران توجه خاصی می کردند، اگر آنها گرفتاری و ناراحتی داشتند، سعی می کردند مشکل آنان را حل کنند. زیاد بودند افرادی که در سایه یاری رسانی ها ی امام علیه السلام به خیری دست یافتند

منبع:سیره ی اخلاقی امام رضا (ع) /
پدیدآورنده : طاهره بهره مند
.

 

 

هشام بن حکم از شاگردان زبردست و هوشمند امام صادق (ع) بود، روزی یکی از منکران خدا به نام عبدالله دیصانی با هشام ملاقات کرد و پرسید:

آیا تو خدا داری؟

هشام: آری.

عبدالله: آیا خداوند تو قادر است؟

هشام: آری، هم توانا است و هم بر همه چیز مسلط است.

ابن ابى ليلى - كه يكى از دوستان امام جعفر صادق عليه السلام است - حكايت نمايد:

روزى به همراه نعمان كوفى به محضر مبارك آن حضرت وارد شديم ، حضرت به من فرمود: اين شخص كيست ؟
عرض كردم : مردى از اهالى كوفه به نام نعمان مى باشد، كه صاحب راءى و داراى نفوذ كلام است .
حضرت فرمود: آيا همان كسى است كه با راءى و نظريّه خود، چيزها را با يكديگر قياس مى كند؟
عرض كردم : بلى .
پس حضرت به او خطاب نمود و فرمود: اى نعمان ! آيا مى توانى سرت را با ساير اعضاء بدن خود قياس نمائى ؟ نعمان پاسخ داد: خير.
حضرت فرمود: كار خوبى نمى كنى ، و سپس افزود: آيا مى شناسى كلمه اى را كه اوّلش كفر و آخرش ايمان باشد؟ جواب گفت : خير.
امام عليه السلام پرسيد: آيا نسبت به شورى آب چشم و تلخى مايع چسبناك گوش و رطوبت حلقوم و بى مزّه بودن آب دهان شناختى دارى ؟
اظهار داشت : خير.
ابن ابى ليلى مى گويد: من به حضور آن حضرت عرضه داشتم : فدايت شوم ، شما خود، پاسخ آن ها را براى ما بيان فرما تا بهره مند گرديم .
بنابراين حضرت صادق عليه السلام در جواب فرمود: همانا خداوند متعال چشم انسان را از پيه و چربى آفريده است ؛ و چنانچه آن مايع شور مزّه ، در آن نمى بود پيه ها زود فاسد مى شد.
و همچنين خاصيّت ديگر آن ، اين است كه اگر چيزى در چشم برود به وسيله شورى آب آن نابود مى شود و آسيبى به چشم نمى رسد؛ و خداوند در گوش ، تلخى قرار داد تا آن كه مانع از ورود حشرات و خزندگان به مغز سر انسان باشد.
و بى مزّه بودن آب دهان ، موجب فهميدن مزّه اشياء خواهد بود؛ و نيز به وسيله رطوبت حلق به آسانى اخلاط سر و سينه خارج مى گردد.
و امّا آن كلمه اى كه اوّلش كفر و آخرش ايمان مى باشد: جمله ((لا إ له إ لاّ اللّه )) است ، كه اوّل آن ((لا اله )) يعنى ؛ هيچ خدائى و خالقى وجود ندارد و آخرش ((الاّ اللّه )) است ، يعنى ؛ مگر خداى يكتا و بى همتا.(1)

1-بحارالا نوار: ج 2، ص 295، ح 14، به نقل از علل الشّرايع .

Please publish modules in offcanvas position.