اهل بیت

جوانان مسلمان سرگرم زورآزمایی و مسابقه وزنه برداری بودند. سنگ بزرگی آنجا بود که مقیاس قوّت و مردانگی جوانان به شمار میرفت و هرکس آن را به قدر توانایی خود حرکت میداد. در این هنگام رسول اکرم صل الله علیه وآله رسیدند و پرسیدند:
«چه میکنید؟»
گفتند داریم زورآزمایی میکنیم؛میخواهیم ببینیم کدام یک از ما قویتر و زورمندتر است.
-میل دارید که من بگویم چه کسی ازهمه قویتر و نیرومندتر است؟
-البته! چه از این بهتر که رسول خدا داور مسابقه باشدو نشان افتخار را او بدهد...!؟

افراد جمعیت همه منتظر ونگران بودند که رسول اکرم کدام یک را به عنوان قهرمان معرفی خواهد کرد؟؟
عده ای بودند که هر یک پیش خود، فکر میکردند الآن رسول خدا دست او راخواهد گرفت و به عنوان قهرمان مسابقه، معرفی خواهد کرد.
رسول اکرم فرمود:
«از همه قویتر و نیرومندتر آن کس است که اگر از یک چیزی خوشش آمد و مجذوب آن شد، علاقه ی به آن چیز، او را از مدار حق و انسانیت خارج نسازد و به زشتی آلوده نکند؛ واگر درموردی عصبانی شد، و موجی از خشم در روحش پیدا شد، تسلط برخویشتن را حفظ کند، جز حقیقت نگوید و کلمه ای دروغ یا دشنام بر زبان نیاورد؛ و اگر صاحب قدرت و نفوذ گشت، و مانعها و رادعها از جلویش براشته شد، زیاده از میزانی که استحقاق دارد، دست درازی نکند.

وسائل.ج۲.ص۴۶۹

داستان راستان.ج اول.داستان۲۷

بسم الله الرحمن الرحیم

در این قسمت از سایت در صدد این هستیم تا - ان شاءالله - مطالبی کمتر شنیده شده در مورد پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت ایشان -که منظور دیگر معصومین علیهم السلام ، غیر از پیامبر هستند - را بیان کنیم ؛ امید است این مطالب مورد توجه قرار گیرد و بتوانیم آن ها را الگوی خود قرار دهیم.
**پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله**

اهل بیت - یکشنبه, 23 تیر 1398 ساعت 19:37

«سیره ی اخلاقی امام رضا(ع)»

ادب
اخلاق، یکی از عناصر مهم شخصیت انسان است، و کاشف کیفیت ذات، و درون اوست. امام رضا علیه السلام به اخلاق عالی و ممتاز، آراسته بودند، و بدین سبب دوستی عام و خاص را، به خود
از ابراهیم بن عباس صولی نقل شده، که گفته است:
من ابوالحسن الرضا علیه السلام را هرگز ندیدم در سخن گفتن، با کسی درشتی کنند.
من ابوالحسن الرضا علیه السلام را هرگز ندیدم سخن کسی را پیش از فراغ از آن، قطع کند.
هرگز درخواست کسی را، که قادر به انجام دادن آن بود، رد نفرمودند.
هرگز پاهای خود را، جلو همنشین، دراز نمی کردند.
هرگز در برابر همنشین تکیه نمی کردند.
هرگز او را ندیدم، که غلامان و بردگان خود را بد گویند.
هرگز او را ندیدم، که آب دهان بیندازند.
هرگز او را ندیدم، که قهقهه بزند، بلکه خنده اش تبسم بود.
تا آنجاکه می گوید: هر که بگوید در فضیلت، کسی را مانند او دیده، از او باور نکنید
محمد بن عباد درباره رفتار زاهدانه آن حضرت می گوید: پوشش ابوالحسن علیه السلام در طول تابستان همواره یک بوریا بود. ایشان در طول زمستان با همه عظمت و وقاری که داشتند پوششی ساده داشتند و به دور از هر گونه علامت گذاری و یا این که رنگ مخصوصی داشته باشد همیشه لباس زبر به تن می کردند مگر آن که می خواستند پیش مردم و به دیدن آنها بروند که در آن وقت بهترین لباس خود را می پوشیدند
امام می فرمودند: لباس مظهر خارجی انسان است نمی توان نسبت به آن بی توجه بود حرمت مومن ایجاب می کند که انسان در ملاقات با او، شئون خود و وی را رعایت کند و مقید باشد که پاکیزه و خوش لباس باشد
نمونه دیگری از اخلاق امام رضا علیه السلام این بود که در دوران ولایت عهدی و تصدی بالاترین مقام در دولت اسلامی به هیچ یک از غلامانشان دستور نمی دادند که کارهای ایشان را انجام دهند.
روایت شده که وقتی ایشان به حمام نیاز داشتند از این که به کسی دستور بدهند حمام را برای ایشان آماده کنند، تنفر داشتند و خود کارهای شخصی خویش را انجام می دادند. همچنین ایشان جهت همدردی با مردم به حمام عمومی شهر می رفتند و از
نزدیک با مردم معاشرت داشتند.
عبادت
عبادت، فروتنی در مقابل خداوند است. انسان کامل به هر اندازه به خدا نزدیک تر باشد به همان اندازه خشوع و بندگی اش در مقابل خدا بیشتر می گردد،
در مورد امام رضا علیه السلام باید گفت ایشان، اسوه کامل عبودیت بودند و در این راه به حدی رسیده بودند که ایشان را عاشق عبادت می دانستند. آن حضرت بسیاری از روزها را روزه داشتند و بسیاری از شب ها بیدار بودند. به طوری که در زمان ایشان و نه بعد از آن، کسی به این درجه نرسید حتی زاهدترین افراد.
نکته مهم دیگر این که امام رضا علیه السلام بسیاری از اوقات شبانه روز به درس و بحث مشغول بودند، فقه و علوم محمدی را به شاگردانشان درس می دادند زیرا ایشان درس را نمونه ای از ذکر و عبادت می دانستند و زمانی که از درس دادن فارغ می شدند به ذکر گفتن خدا می پرداختند. [22].
اباصلت می گوید: من در سرخس به خانه ای که حضرت را تحت نظر گرفته بودند رفتم، از نگهبان اجازه گرفتم او گفت: حالا موقع رسیدن به حضور ایشان نیست. گفتم: چرا؟ گفت: امام (علیه السلام) در هر شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند و از نماز، یک ساعت پیش از ظهر و نزدیک غروب فارغ می شوند و همه اوقاتشان در جای نماز نشسته
و مشغول مناجات خدا می شود. اباصلت به نگهبان می گوید در همین موقع اجازه بگیر. اتفاقا اجازه گرفتند من در همان حال که ایشان انتظار نماز را داشتند به حضورش شرفیاب شدم
از دیگر ویژگی های آن حضرت این بود که هر دعایی را که شروع می کردند صلوات بر محمد و آل او می فرستادند در نماز یا غیر نماز بسیار صلوات می فرستادند، شبها موقعی که می خواستند بخوابند قرآن تلاوت می کردند، موقعی که به آیه ای می رسیدند که در آن از بهشت و دوزخ سخن می گفتند گریه می کردند و می فرمودند: «پناه می برم به خدا از آتش دوزخ»، آن حضرت هر سه روز یک بار تمام قرآن را تلاوت می کردند و می فرمودند:
«اگر خواسته باشم قرآن را در کمتر از سه روز تمام کنم می توانم ولی هیچ آیه را نخواندم مگر این که در معنی آن آیه فکر کنم، و درباره این که آن آیه در چه موضوع و در چه وقت نازل شده، از این رو هر سه روز قرآن را تلاوت می کنم .»
فردی به نام رجاء بن ابی ضحاک [20] در مورد عبادت و مناجات امام رضا علیه السلام چنین می گوید: مامون مرا نزد امام علیه السلام به مدینه فرستاد که ایشان را از مدینه به خراسان نزد وی ببرد، مامون سفارش کرده بود که مواظب امام باشد. مسیر راه بصره، اهواز، فارس، خراسان بود و خیلی سفارش شده بودند که شبانه روز از ایشان جدا نشوند وی می گوید من همیشه کنار امام بودم و کسی را با تقواتر نسبت به خدای متعال مثل او ندیده بودم، ذکر خدا همیشه بر لبانشان جاری بود، همیشه خدا ترس و پارسا بود، موقعی که وقت نماز می شد در سجده گاه خود می نشست و سبحان الله، لااله الا الله و ذکرهای دیگر می گفتند و بعد از نماز اطرافیان را نصیحت می کردند. [21] رجاء ابن ابی ضحاک اضافه می کند وقتی ایشان را نزد مامون بردم از من درباره احوالات امام پرسید من آنچه را دیده بودم برای او گفتم از رفتار و اعمال ایشان، رفتن و ماندنشان،
همه آنچه که اتفاق افتاده بود. مامون گفت: ای پسر ضحاک این مرد بهترین خلق خدا روی زمین است، از همه ی مردم دانشش و عبادتش بیشتر می باشد آنچه که از ایشان دیدی نزد کس دیگر نگو تا بزرگواری او بر کسی آشکار نشود مگر از زبان خود من. [22
سخاوت
از اصول اخلاقی که در زندگی همه ی امامان فراوان دیده شده است جود و سخاوت است.
سخاوت از «سخاء» گرفته شده است و «سخا النار و یسخوها»، یعنی این که اگر خاکستر آتش را از آتش پاک کنیم، بهتر می سوزد و روشنایی اش بیشتر می شود، بنابراین تعریف سخاوت که از همین ریشه است موجب روشنایی و گرم کردن کانون خانواده های بینوایان می شود . [24].
شاید بهترین تعریف درباره سخاوت بیان امام رضا علیه السلام باشد که فرمودند:
السَّخِیُّ یَأْکُلُ مِنْ طَعَامِ النَّاسِ لِیَأْکُلُوا مِنْ طَعَامِهِ وَ الْبَخِیلُ لَا یَأْکُلُ مِنْ طَعَامِ النَّاسِ لِئَلَّا یَأْکُلُوا مِنْ طَعَامِه
انسان سخاوتمند از غذای دیگران می خورد تا از غذای او بخورند، ولی انسان بخیل از غذای دیگران نمی خورد تا از غذای او نخورند .»
روایت شده که ایشان یک سال تمام ثروت خود را در روز عرفه بین نیازمندان تقسیم کردند. فردی به ایشان گفت: این گونه بخشش، ضرر است. حضرت فرمودند: این گونه بخشش ضرر و زیان نیست بلکه غنیمت است، هرگز چیزی را که به وسیله آن طلب اجر و کرامت می کنید، غرامت و ضرر به شما نیاور .
گزارش شده هر وقت سفره غذا را برای امام پهن می کردند کاسه ای نزدیک ایشان قرار می دادند، ایشان از هر نوع غذا مقداری را بر می داشتند و در آن کاسه می ریختند و دستور می دادند آن را بین فقرا تقسیم کنند.
شیوه امام علیه السلام در بخشش طوری بود که حتی کسی که مورد جود امام رضا علیه السلام قرار می گرفت، ذره ای احساس شرمندگی نکند. نقل شده که ایشان در مجلسی با یاران خود مشغول صحبت کردن بودند، جمعیت زیادی در آن مجلس حضور داشتند که ناگهان مردی بلند قامت و گندمگون وارد مجلس شد و به حضرت سلام کرد و گفت: من مردی از دوستان پدران و نیاکان شما هستم. از حج بر می گشتم که خرجی خود را گم کردم، اگر شما به من کمک نمائید تا به وطنم برسم پولی که شما به من می دهی، از طرف تان صدقه خواهم داد. حضرت فرمودند: بنشین. بعد از مدتی که جمعیت پراکنده شدند و جز عده ی کمی باقی نماندند امام به اتاقشان می روند و بعد از مدت کمی بازگشتند و دستشان را از بالای در بیرون آوردند و پرسیدند آن مرد کجاست؟ مرد جواب داد من در حضور شما هستم. ایشان فرمودند: این دویست اشرفی را بگیر و خرج کن، لزومی ندارد که از طرف من صدقه بدهی از نزد من خارج شو تا ترا نبینم و تو نیز مرا نبینی. بعد از رفتن آن مرد، فردی که در آنجا حضور داشت به امام رضا علیه السلام عرض کرد: شما نسبت به این شخص احسان و بخشش نمودید. علت این که فرمودید تا شما او را نبینید و او شما را نبیند چیست؟ ایشان فرمودند: از ترس این که مبادا شرمندگی در صورت او ببینم آیا از رسول خدا صلی الله علیه و آله) شنیده اید که فرمودند: حسنه مخفیانه با هزار حج برابر است . [29]
صبر و مقاومت
یکی از اصول مشترک در زندگانی امامان که همواره در زندگی آنها مشاهده گردیده صبر و مقاومت است.
در بررسی زندگی امام رضا علیه السلام می بینیم که ایشان نیز همچون دیگر امامان نمونه کامل این صفت اخلاقی بودند. شاید بتوان از موقعیت های دشواری که ایشان برای وداع خانه خدا به مکه رفتند لحظه جدایی آن حضرت از فرزندش ابی جعفر محمد بن علی جواد (علیه السلام) بود که ایشان با دلی استوار و مطمئن به قضا و قدر الهی این مصیبت را تحمل کردند شکیبایی و بردباری آن حضرت در دوره خلافت مامون در برابر سیاست های مرموز و پشت پرده او به ویژه جریان ولایتعهدی درجه صبر و تحمل آن حضرت را برای ما آشکار می کند .
امام رضا علیه السلام در دوران زندگی شان و زندانی بودن پدر بزرگوارشان مکرر سعه صدر از خود نشان می دادند و مراقب اهل و عیال پدر ارجمندشان بودند. ایشان اهل حلم و شکیبایی بودند. در برابر افرادی که با ایشان ستیزه و نزاع داشتند حلم و صبر می ورزیدند. در برابر دهن کجی های دیگران سعی می کردند سکوت کنند. افرادی بودند که نسبت به ایشان بی احترامی می کردند. اما این بزرگوار در برابر آنها خاموشی را انتخاب می کردند . [35].
رفتار امام رضا با خانواده
چون امام کاظم علیه السلام بیشتر عمر شریفشان در زندان ها سپری شد، امام رضا علیه السلام به عنوان فرزند ارشد مسئول نگهداری خانواده ایشان بودند، ایشان در این مدت طوری از خانواده شان مراقبت کردند، که اجازه ندادند کسی به آنها بی احترامی کند، نهایت احترام را به آنها می گذاشتند و خطرات دشمنان را از آنان دور می کردند.
علاقه حضرت به خانواده شان در محبتی که به امام جواد علیه السلام داشتند نیز قابل ملاحظه است. قبل از تولد امام جواد علیه السلام فردی به امام رضا علیه السلام می گوید شما کودکان را دوست دارید پس از خداوند بخواهید که پسری به شما عطا کند. حضرت فرمودند: خداوند پسری به من خواهد داد که وارث من می شود هنگامی که اباجعفر علیه السلام متولد شدند، حضرت در طول شب گهواره ایشان را حرکت می دادند و با او بازی می کردند. امام فرزندشان را آن قدر دوست می داشتند که شب را نمی خوابیدند و گهواره امام جواد علیه السلام را حرکت می دادند. به ایشان عرض شد آیا مردم با پسران شان چنین رفتار می کنند؟ حضرت فرمودند: این پسر مانند عامه مردم نیست به دنیا آمدن و رشد نمودن او مانند ولادت پدران پاکش است .
نمونه دیگر علاقه و وابستگی امام رضا علیه السلام، محبتی بود که به حضرت معصومه علیه السلام داشتند.
رفتار امام رضا با مردم
امامان با مردم نشست و برخاست داشتند و در تعاملات اجتماعی به نیکوترین صورت با آنان برخورد می نمودند.
ایشان بیشترین محبت و مهربانی را نسبت به مردم و اهل خانه و خدمت گزاران شان داشتند. در روزی که ایشان مسموم شدند و در آن روز به شهادت رسیدند بعد از این که نماز ظهر را خواندند به فردی که نزدیکشان بود فرمودند: مردم (منظور اهل خانواده کارکنان و خدمتگزاران شان بودند) غذا خورده اند؟ آن فرد جواب داد: آقای من در چنین وضعیتی کسی می تواند غذا بخورد؟ در این لحظه که امام علیه السلام متوجه می شوند کسی غذا نخورده، می نشینند و دستور آوردن سفره ای را می دهند همه را سر سفره دعوت می کنند و آنها را یکی یکی مورد محبت قرار می دهند .
ایشان در جایی که مربوط به شخص خودشان بود بزرگ ترین گذشت ها، عالی ترین ایثار ها و بیشترین محبت را نسبت به دیگران داشتند. رفتار عملی امام رضا علیه السلام نشانه انسانی کامل و نمونه است که هیچ علاقه ای به دنیا و ظواهر آن ندارد.
اگر فردی حتی کوچک ترین خدمتی برای امام رضا علیه السلام انجام می داد، ایشان نهایت تشکر و قدردانی را به جا می آوردند و حتما خدمت آن فرد را جبران می نمودند. آن حضرت به مستضعفان و گرفتاران توجه خاصی می کردند، اگر آنها گرفتاری و ناراحتی داشتند، سعی می کردند مشکل آنان را حل کنند. زیاد بودند افرادی که در سایه یاری رسانی ها ی امام علیه السلام به خیری دست یافتند

منبع:سیره ی اخلاقی امام رضا (ع) /
پدیدآورنده : طاهره بهره مند
.

 

 

هشام بن حکم از شاگردان زبردست و هوشمند امام صادق (ع) بود، روزی یکی از منکران خدا به نام عبدالله دیصانی با هشام ملاقات کرد و پرسید:

آیا تو خدا داری؟

هشام: آری.

عبدالله: آیا خداوند تو قادر است؟

هشام: آری، هم توانا است و هم بر همه چیز مسلط است.

ابن ابى ليلى - كه يكى از دوستان امام جعفر صادق عليه السلام است - حكايت نمايد:

روزى به همراه نعمان كوفى به محضر مبارك آن حضرت وارد شديم ، حضرت به من فرمود: اين شخص كيست ؟
عرض كردم : مردى از اهالى كوفه به نام نعمان مى باشد، كه صاحب راءى و داراى نفوذ كلام است .
حضرت فرمود: آيا همان كسى است كه با راءى و نظريّه خود، چيزها را با يكديگر قياس مى كند؟
عرض كردم : بلى .
پس حضرت به او خطاب نمود و فرمود: اى نعمان ! آيا مى توانى سرت را با ساير اعضاء بدن خود قياس نمائى ؟ نعمان پاسخ داد: خير.
حضرت فرمود: كار خوبى نمى كنى ، و سپس افزود: آيا مى شناسى كلمه اى را كه اوّلش كفر و آخرش ايمان باشد؟ جواب گفت : خير.
امام عليه السلام پرسيد: آيا نسبت به شورى آب چشم و تلخى مايع چسبناك گوش و رطوبت حلقوم و بى مزّه بودن آب دهان شناختى دارى ؟
اظهار داشت : خير.
ابن ابى ليلى مى گويد: من به حضور آن حضرت عرضه داشتم : فدايت شوم ، شما خود، پاسخ آن ها را براى ما بيان فرما تا بهره مند گرديم .
بنابراين حضرت صادق عليه السلام در جواب فرمود: همانا خداوند متعال چشم انسان را از پيه و چربى آفريده است ؛ و چنانچه آن مايع شور مزّه ، در آن نمى بود پيه ها زود فاسد مى شد.
و همچنين خاصيّت ديگر آن ، اين است كه اگر چيزى در چشم برود به وسيله شورى آب آن نابود مى شود و آسيبى به چشم نمى رسد؛ و خداوند در گوش ، تلخى قرار داد تا آن كه مانع از ورود حشرات و خزندگان به مغز سر انسان باشد.
و بى مزّه بودن آب دهان ، موجب فهميدن مزّه اشياء خواهد بود؛ و نيز به وسيله رطوبت حلق به آسانى اخلاط سر و سينه خارج مى گردد.
و امّا آن كلمه اى كه اوّلش كفر و آخرش ايمان مى باشد: جمله ((لا إ له إ لاّ اللّه )) است ، كه اوّل آن ((لا اله )) يعنى ؛ هيچ خدائى و خالقى وجود ندارد و آخرش ((الاّ اللّه )) است ، يعنى ؛ مگر خداى يكتا و بى همتا.(1)

1-بحارالا نوار: ج 2، ص 295، ح 14، به نقل از علل الشّرايع .

بسم الله الرحمن الرحیم
سپاس از آن خداوندی است که اول و آخر است و حی و قیوم ، او که بندگانش را در مسیر تقرب به خود وا نمی گزارد و تمام وسایل لازم را برای انسان شدن در اختیارش قرار داده است.
او عمر گرانمایه ای را که در اختیار بشر قرار داده است به اسلامی کامل مزین نموده است همان اسلامی که نقصی ندارد و هر عیب که هست از مسلمانی ماست.
در ادامه مبحث اسلام، به پاسخ به سوالی که در مورد اسلام به ذهن برخی خطور می کند اشاره می کنیم:
آیا افرادی مثل ادیسون که مسلمان نبودند به جهنم می روند؟
در يك نگاه كلي دربارة نتيجه اعمال نيك افراد غير مسلمان سه ديدگاه عمده وجود دارد:
1. نظر افراط:
برخي از روشنفكران عقيده دارند كه بين مسلمان و غير مسلمان در پاداش و رفتن به بهشت فرقي وجود ندارد. شهيد مطهري مي‌نويسد:
" معمولاً كساني كه داعيه روشنفكري دارند، با قاطعيت مي‌گويند هيچ فرقي ميان مسلمان و غير مسلمان، بلكه موحد و غير موحد نيست. هر كس عمل نيكي انجام دهد! خدمتي از راه تأسيس يك مؤسسة خيريه و يا اكتشاف و اختراع و يا از راه ديگر انجام دهد، استحقاق ثواب و پاداش از جانب خداوند دارد. مي گويند خداوند عادل ميان بندگان خود تبعيض نمي‌كند. . . ". (1)
طرفداران اين نگرش هم به دليل عقل استدلال كرده‌اند و هم به دليل نقل(روایات).
دليل عقلي آنان بر دو مقدمه استوار است:
مقدمه يكم: خداوند با همه موجودات نسبتي مساوي داشته . . . بندگان و مخلوقات براي او يكسان هستند و با هيچ‌ كس خويشاوندي و رابطه خصوصي ندارد؛ بر اين اساس به افعال و عملكرد همگان پاداش و ثواب مي‌دهد؛ و چون نسبت خداوند به همة موجودات يكسان است، دليلي ندارد كه عمل نيك از يك نفر مقبول باشد و از يك نفر ديگر مقبول نباشد. (2)
مقدمه دوم: خوبي و بدي اعمال، قراردادي نيست، بلكه واقعي است، يعني حسن و قبح افعال ذاتي بوده و هر كدام آثار خود را دارد؛ از اين رو پاداش و ثواب آن در راستاي حسن ذاتي آن است. هر گاه اعمالي به‌وجود آمد كه حسن ذاتي داشته باشد، ثواب دارد.
شهيد مطهري مي‌نويسد: ". . . از اين دو مقدمه چنين نتيجه مي‌گيريم كه چون خداوند اهل تبعيض نيست و چون عمل نيك از هر كس نيك است، پس هر كس كار نيك بكند ضرورتاً و الزاماً از طرف خداي متعال پاداش نيك خواهد داشت. . . ". (3)
دليل نقلي نيز دليل عقل را تأييد و تأكيد مي كند؛ زيرا در آيات و روايات تصريح شده است كه عمل نيك پاداش و عمل بد عذاب را در پي دارد: "فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ * وَ مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ. (4) پس هر كس هم وزن ذرّه‏اى كار خير انجام دهد آن را مى‏بيند!
و هر كس هم وزن ذرّه‏اى كار بد كرده آن را مى‏بيند " يا آياتي مشابه كه در همين رابطه معنا مي شود (5)
از اين قبيل آيات استفاده مي‌شود كه پاداش و عذاب بر اعمال مترتب بوده و مسلمان بودن در اعطاي پاداش شرط نشده، همان ‌طوري كه در عذاب شدن غير مسلمان بودن شرط نشده است.
2. نظر تفريط:
برخي ديگر عقيده دارند كه به فعاليت‌هاي نيكوي غير مسلمانان پاداش داده نشده و به بهشت نمي‌روند. اين نگرش معمولاً از سوي مقدس مآب ها ابراز شده است. طرفداران اين نگاه نيز به دليل عقل و نقل استدلال نموده‌اند. دليل عقلي اين گروه اين است كه اگر بنا باشد اعمال غير مسلمان و يا مسلمان غير شيعه مقبول درگاه خداوند باشد، پس فرق ميان مسلمان و غير مسلمان در چيست؟ اصولاً اگر تفاوت مسلمانان با غير مسلمانان در پاداش ظهور نكند، اسلام و تشيع لغو خواهد بود. برخي از آيات نيز آمده است كه عمل كافر غير مقبول است. در آيه 18سوره ابراهيم اعمال كفار به خاكستري تشبيه شده است كه به وسيلة تند بادي پراكنده شود:
" مَثَلُ الَّذينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ في‏ يَوْمٍ عاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى‏ شَيْ‏ءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعيد؛ (6) اعمال كساني كه به پروردگارشان كافر شدند. همچون خاكستري است در برابر تندباد در يك روز طوفاني، آن‌ها توانايي ندارند كمترين چيزي از آن چه را انجام داده‌اند ، به دست آورند و اين گمراهي دور و درازي است. "
شهيد مطهري بعد از بررسي اين آيات مي‌نويسد: « . . . از ضميمه ساختن اين آيه با آيه قبل چنين استنباط مي‌كنيم كه اعمال نيك كافران با همه ظاهر فريبا، سرابي بي واقعيت است و اما اعمال بد ايشان وامصيبتا شر اندر شر و ظلمت روي ظلمت است» . (7)
3ـ ديدگاه اعتدال:
ديدگاه سوم، ديدگاه اعتدال است كه از آيات و روايات استفاده مي‌شود. شهيد مطهري و برخي از نظريه سازان اسلامي، طرفداران اين ديدگاه هستند. بر اساس اين نگرش فعاليت و خدمات غير مسلمانان مثل افرادي كه اعمال نيكي را انجام داده اند همچون مخترعان و مكتشفان و خادمان به بشريت ، پاداش داشته و در عذاب آن‌ها تخفيف داده مي‌شود .
شهيد مطهري بعد از بررسي آيات و روايات درباره وضع مخترعان و مكتشفان غير مسلمان مي‌نويسد:" افرادي اين‌چنين كه البته در همه زمان‌ها كم يا بيش پيدا مي‌شوند، حداقل اين است كه در عذاب آن‌ها تخفيف داده مي‌شود و يا عذاب آن‌ها به كلي برداشته مي‌شود ". (8)
پس ایمان شرط اساسی در بهشتی شدن است ؛ در تفسير نمونه در اين خصوص مي خوانيم :
« از نظر جهان بيني اسلام مطالعه نفس عمل به تنهائي كافي نيست، بلكه عمل به ضميمه و همراه محرك و انگيزه آن ارزش دارد، بسيار ديده شده كساني بيمارستان يا مدرسه يا بناي خير ديگري مي‌سازند و تظاهر به اين هم دارند كه هدف شان صد در صد خدمت انساني است به جامعه‌اي كه به آن مديونند، در حالي كه زير اين پوشش مطلب ديگري نهفته شده است و آن حفظ مقام يا مال و ثروت يا جلب توجه عوام، و تحكيم منافع مادي خود، و يا حتي دست زدن به خيانت هائي دور از چشم ديگران است!.
ولي به عكس ممكن است كسي كار كوچكي انجام دهد، با اخلاص تمام و انگيزه‌اي صد درصد انساني و روحاني. مسلماً خداوند عالم عادل آن ها را محروم نمي كند، اما چگونه و چطور ؟ جزئياتش بر ما روشن نيست، همين اندازه مي توان گفت "خداوند اجر چنين نيكوكاراني را ضايع نمي‌كند" (البته اگر آن‌ها در مورد پذيرش ايمان ، مصداق جاهل قاصر( کسی که در علم یابی کوتاهی نکرده) باشند، مسئله بسيار روشن تر است). دليل بر اين مسئله علاوه بر حكم عقل، اشاراتي است كه در آيات و يا روايات آمده است.
ما هيچ دليلي نداريم كه جملة « َإِنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنينَ(9) خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نخواهد كرد » شامل اين‌گونه اشخاص نشود، زيرا محسنين در قرآن فقط به مؤمنان اطلاق نشده است، هم بندهاي يوسف در زندان بي آن كه او را بشناسند به او گفتند:« ِ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنينَ ؛(10) ما تو را از نيكوكاران مي‌دانيم».
از اين گذشته آيه: « هر كس به اندازه سنگيني ذره اي كار نيك كند آن را مي‌بيند و هر كس به مقدار ذره اي كار بد كند آن را خواهد ديد» (11) به وضوح شامل اين‌گونه اشخاص مي‌شود.
از پيامبر اكرم(ص) دربارة عبدالله بن جدعان كه از مشركان معروف جاهليت و از سران قريش بود، نقل شده : " كم عذاب ترين اهل جهنم ابن جدعان است، سؤال كردند : چرا؟ فرمود : گرسنگان را سير مي‌كرد". (12)
در روايت ديگري مي‌خوانيم كه پيامبر به عدي بن حاتم (فرزند حاتم طائي ) فرمود: دفع عن ابيك العذاب الشديد بسخاء نفسه : " خداوند عذاب شديد را از پدرت به خاطر جود و بخشش او برداشت". (13) ؛ در نتيجه هرچند در صدق عنوان عمل صالح براي رفتارهاي غير مسلمانان تاملاتي وجود دارد ، اما در هر حال كارهاي نيك آنان مورد توجه قرار مي گيرد .
در عين حال اين نكته هم حائز اهميت است كه ما معتقد نيستيم تنها شرط ورود در بهشت مسلمان بودن است زيرا مشكل كفر و دوري از اسلام مربوط به افرادي است كه حقانيت دين اسلام بر آن ها آشكار و واضح گشت، ولي از روي تعصب و يا عناد و يا هواي نفس و يا عوامل ديگر از حق پيروي نكردند ؛ اين افراد قطعا در قيامت در عذاب خواهند بود .
اما كساني كه در كشف حقيقت كوتاهي نكردند، ولي دين حق را نيافتند و يا اصلا در محيطي بودند كه امكان دسترسي به دين حق نداشتند و يا خوب به آن ها معرفي نشده، به آنان منكر و مخالف اطلاق نمي شود كه مستحق عقوبتي باشند. شهيد مطهرى (ره) در اين باره مى‏گويد :
«اگر كسى در روايات دقت كند، مى‏يابد كه ائمه (ع) تكيه‏شان بر اين مطلب بوده كه هر چه بر سر انسان مى‏آيد، از آن است كه حق بر او عرضه بشود و او در مقابل حق، تعصب و عناد بورزد و يا لااقل در شرايطى باشد كه مى‏بايست تحقيق و جستجو كند نكند اما افرادى كه ذاتاً و به واسطه قصور فهم و يا به علل ديگر در شرايطى به سر مى‏برند كه مصداق منكر و يا مقصر به شمار نمى‏روند، آنان در رديف منكران و مخالفان نيستند. ائمه اطهار بسيارى از مردم را از اين طبقه مى‏دانند. اين گونه افراد داراى استضعاف و قصور هستند و اميد عفو الهى درباره آنان مى‏رود».
وى از مرحوم علامه طباطبايى نقل مى‏كند: «همان طورى كه ممكن است منشأ استضعاف(مستضعف بودن)، عدم امكان تغيير محيط باشد، ممكن است اين جهت باشد كه ذهن انسان متوجه حقيقت نشده باشد و به اين سبب از حقيقت محروم مانده باشد». (14)
اين گروه در فرهنگ دين به عنوان مستضعفان فكري و فرهنگي شناخته مي شوند. اگر واقعاً و حقيقتاً به دنبال حقيقت و دين حق بودند، اما به دلايلي بر آن دست نيافتند ،ولي بر اساس باورهاي فطري و عقلي و يا ديني كه داشتند ، مؤمن بودند و انسان هاي درستكار بودند ، مورد عفو الهي اند.
در قرآن هم خداوند مي فرمايد: ما از هر كس بيش از اندازه وسع و توانش تكليف نمي خواهيم (15).
پس محاسبه اعمال آنان، و بهشتي بودن يا نبودن و رتبه آنها در بهشت بر پايه عدل خداوندى به نسبت توان شان و ميزان مطابقت اعمال و كردار آنها با امور وجداني و فطري و عقلاني بشري و علم و باورهاي ديني آن ها صورت مي گيرد .
بر اين اساس بدون آنكه بخواهيم در مورد اشخاصي همچون اديسون و ... و ماهيت دوري آنان از اسلام قضاوتي بنماييم ، اصل اين نكته حائز اهميت و قابل توجه خواهد بود و ممكن است بر اين اساس بسياري از غير مسلمانان اعم از مخترعان و نيكوكاران بزرگ يا افرادي عادي و ساده اهل بهشت گردند .
در اين خصوص مطالعه كتاب عدل الهي استاد شهيد مرتضي مطهري را توصيه مي نماييم .
پي نوشت ها:
1. شهيد مطهري، مجموعه آثار، نشر صدرا، تهران 1374 ش ، ج 1 ص 279 .
2. همان، ص 337 ـ 338.
3. همان، ص 339.
4. سوره زلزال آية 7 ـ 8.
5. سوره كهف آيه 30.
6. سوره ابراهيم آية 18.
7. عدل الهي، همان، ص 347.
8. همان، ص 377.
9. سوره هود آيه 115 .
10. سوره يوسف آيه 36 .
11. سوره زلزال آيه 7 و 8 .
12. محدث نوري، ميرزا حسين، مستدرك الوسايل، موسسه آل البيت، قم، 1408ه.ق، ج7، ص247.
13. همان، ج7، ص14.
14. مرتضى مطهرى، همان، ج 1، ص 320 به بعد.
15. سوره بقره آيه 282 .
(برگرفته از سایت مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی)
در ادامه با سوالات و مباحث دیگری در مورد اسلام با ما همراه باشید.
نثار ارواح مطهر معصومین علیهم السلام وشهدا صلوات

اهل بیت - شنبه, 21 ارديبهشت 1398 ساعت 01:52

چقدر از ساعت استفاده میکنید؟

زمان مقوله ای مهم درحیات بشر

یکی از مقوله های مهم درحیات بشر، مدیریت زمان هست. زمانی که درآن زندگی می کنیم مانند مکانی که در آن دوران عمر را سپری می کنیم از هویت خاص و با ارزشی برخوردار است که برای لحظه لحظه آن باید برنامه ریزی کرد و قدر شناخت.

 

اهل بیت - یکشنبه, 15 ارديبهشت 1398 ساعت 16:28

مهمان شدیم به ضیافت او....

«رَمَضانُ تَجَلّی وَ ابْتَسَمَ...»

رمضان تجلی کرد و تبسم نمود...

نمی دانم مصرع دوم این بیت شعر عربی چیست، اما همین مصرع زیبا و دلنواز معمولا در ابتدای ماه مبارک به ذهنم می اید و تا مدتی ورد زبانم می شود...

اهل بیت - چهارشنبه, 22 اسفند 1397 ساعت 16:28

رجب در نگاه ایت الله جوادی آملی

ماه رجب، ماه ارتباط با خدای متعال

حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی:
? بهترين راه براي رعايت تقواي الهي با فرا رسيدن ماه پر‌بركت رجب اين است كه ما اين حبل الله را حفظ بكنيم.

اهل بیت - دوشنبه, 13 اسفند 1397 ساعت 12:37

حکایت بازاری سبک مغز و عابر

مردی درشت استخوان و بلند قامت که اندامی ورزیده و چهره ای آفتاب خورده داشت و زد و خوردهای میدان جنگ یادگاری بر چهره اش گذاشته و گوشه ی چشمش را دریده بود، با قدمهای مطمئن و محکم از بازار کوفه می گذشت.

از طرف دیگر مردی بازاری در دکانش نشسته بود؛او برای آن که موجب خنده ی رفقایش را فراهم کند، مشتی زباله به طرف آن مرد پرت کرد.
مرد عابر بدون اینکه خم به ابرو بیاورد و التفاتی بکند، به راه خود ادامه داد.
همینکه دور شد یکی از رفقای مرد بازاری به او گفت: «هیچ شناختی که این مرد عابر که تو به او ، اهانت کردی که بود؟!»
- نه ، نشناختم! عابری بود مثل هزارها عابر دیگر که هر روز از جلو چشم ما عبور می کنند؛ مگر این شخص که بود؟
-عجب! نشناختی!؟ این عابر، همان فرمانده و سپهسالا ر معروف ، مالک اشتر نخعی بود...
-عجب! این مرد ، مالک اشتر بود !؟؟ همین مالکی که دل شیر از بیمش آب می شود و نامش لرزه بر اندام دشمنان می اندازد!؟
-بلی مالک ، خودش بود.
-ای وای به حال من! این چه کاری بود که کردم! الان دستور خواهد داد که مرا سخت تنبیه و مجازات کنند. همین حالا می دوم و دامنش را میگیرم و التماس می کنم تا مگر از تقصیر من صرف نظر کند.

به دنبال مالک اشتر روان شد. دید او راه خود را به طرف مسجد، کج کرد.
به دنبالش به مسجد رفت ، دید به نماز ایستاد؛
منتظر شد تا نمازش را سلام داد؛ رفت و با تضرع و لابه خود را معرفی کرد و گفت : « من همان کسی هستم که نادانی کردم و به تو جسارت نمودم.»
مالک: «ولی من به خدا قسم به مسجد نیامدم مگر به خاطر تو ، زیرا فهمیدم تو خیلی نادان و جاهل و گمراهی؛ بی جهت به مردم آزار می رسانی! دلم به حالت سوخت...آمدم درباره ی تو دعا کنم و از خداوند هدایت تو را یه راه راست بخواهم. نه، من آنطور قصدی که تو گمان کرده ای درباره ی تو نداشتم.»

داستان هجدهم از کتاب داستان راستان جلد اول : «بازاری و عابر»

Please publish modules in offcanvas position.