صفحه نخست

بخش های مجتمع فرهنگی- علمی شهیدان غیاثوند قیصری

 

تبلیغات

فاز جدید سایت

فاز جدید سایت "اُسوه" به زبان انگلیسی افتتاح شد

مژده                                                      مژده "هذه من فضل ربی "     خبر مسرت بخش ، با توجه به بازدید کشور های آمریکایی ، اروپایی و آسیایی ، از جمله آمریکا ،     کانادا ، انگلیس و امارات و ...   از سایت بین المللی اُسوه   فاز دوم سایت به…

ادامه مطلب

خاطرات مرحوم ابوترابی در زندان های عراق

خاطرات مرحوم ابوترابی در زندان های عراق :
1.توی اردوگاه یکی بود که ازحاج آقا خوشش نمی آمد ، اهل نماز و روزه هم نبود. شش ماه حاج آقا هر وقت میدیدش سلام میکرد ، او هم بی اعتنا رد میشد و جوابش را نمیداد. یک روز وقتی حاج آقا مثل همیشه به او سلام کرد ، عصبانی شد ، گفت :آقای ابوترابی ، میخواهی با این کارت من را از روی ببری ؟حاج آقا دست طرف را توی دستش گرفت و گفت :نه به خدا ، اگر میبینی سلام میکنم ، تنها بخاطر شان انسانی شماست میخواهم ولو با یک سلام، دل یه هموطن رو شاد کنم 
اسیر سرش را پایین انداخت و گریه کرد و از آن به بعد اهل نماز شد .
 
2.مرداد 68بود.توی تکریت بودیم . یک روزصبح، عراقی ها به حاج آقا گفتند برای رفتن به اردوگاه تکریت 17 آماده شود. یک ساعت  وقت داشت . وقتی حاج آقا داشت وسایلش را جمع میکرد،بچه ها دورش جمع شده بودند و گریه میکردند.نگهبان های عراقی مات و مبهوت نگاه میکردند. در میان همهمه و گریه زاری بچه ها، حاج آقا بلند شد و با صدای بلند گفت :با مردمان به گونه ای رفتار کنید که اگر مردید برشما بگریند و اگر زندگی کردید با اشتیاق سوی شما آیند. بعد رفت به سمت در اردوگاه .احسان ،درجه دار عراقی داشت با ناراحتی بیرون رفتن او را نگاه میکرد . به طرفش رفت ، احسان را بغل کرد و گت:برادر احسان،من خدمت صادقانه شما را فراموش نخواهم کرد . احسان هم با صدای بلند گریه کرد .
 
3.افسر نیروی دریایی بود. همان روز اول جنگ اسیر شده بود.به مسایل مذهبی توجهی نداشت. با روحانی جماعت هم میانه ی خوبی نداشت . سعی میکرد تا می شود در صحبت هایش از کلمات عربی استفاده نکند . میگفت میخواهد به یکی از کشورهای عربی پناهنده شود .
مدتی گذشت،حاج آقا را به اردوگاه ما آوردند. با دیدن حاج آقا کم کم رفتارش عوض شد. به یکی از بچه ها گفته بود: دیگه نمیخواستم به ایران برگردم.اما رفتار این مرد،نظرم را عوض کرد.برمیگردم به ایران وبا افتخار هم برمیگردم.
چند سال بعد توی ختم حاج آقا دیدمش،داشت به عزادار ها آب میداد.
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

آمار بازدیدهای سایت اسوه

امروز109
دیروز223
این هفته332
این ماه3569
مجموع336085

آی پی بازدیدکنندگان : 54.224.197.86
Unknown ? Unknown Tue 17 Oct 2017 14:48

گزارش از موقعیت جغرافیایی بازدیدکنندگان

اوقات شرعی



تازه ترین های هفته

نوشته شده در 16/05/1396, 11:44 توسط [مدیریت]
کتاب-«مشرکی-در-خانواده-پیامبر»-منتشر-شد...
نوشته شده در 16/05/1396, 11:34 توسط [مدیریت]
خرگوش-دریایی،-جالب‌ترین-موجود-آبزی-سواحل-ژاپن...
نوشته شده در 16/05/1396, 11:24 توسط [مدیریت]
بزرگترین-تلسکوپ-جهان-آزمایش-شد...

آخرین مطالب ارسالی