شمیم عترت

شماری از شاگردان ریحانه ی پیامبر(ص)

 شماري از شاگردان نامدار فاطمه(س) 

دخت انديشمند پيامبر در دانش و بينش همان خير کثير و جاودانه و همان چشمه جوشان نورافشان کوثر است . شجره ي مقدسي است که يازده امام نور ، اين اختران تابناک دانش ، عرفان ، تقوا ، اخلاق ، کمال و معنويت ، ميوه ها ي پرطراوت و شفابخش آن درخت تناور و باروند . و همين گونه زنان تحول آفرين و دانشمندي چون زينب ، کلئوم ، فاطمه و سکينه و حکيمه و جده و نرجس ...... که هر کدام ستاره اي نورافشانند و صدها و هزاران بانوي نامدار ديگر چون : اسماء فضه ، ام يمن ، عايشه دختر طلحه و....... که شاگردان با استعداد او بودند .
او از استعداد و توانايي وصف ناپذيري درميدان دانش و بينش و روشنگري و باراندن شناخت و معرفت و آگاهي بخشي و برخوردار بود اما دريغ و درد که ميدان و فرصت و مجال بروز و ظهور نيافت اگر آن آموزگار دانش و بينش عمري بيشتر و فرصت و امکانات گسترده و مجال و آزادي داشت و در دنيايي فرهنگ دوست و دانش طلب و رعايت کننده حقوق بشر و حرمت انسان ها ميزيست ، به راستي دنيا ار از امواج نوراني دانش و فرهنگ و معنويت لبريز مي ساخت .
اين ادعا نيست که حقيقت است ، چرا که او تنها ساعاتي از عمر خويش را فرصت يافت تا چشمه ي جوشان دانش و قدرت بيان و ميزان فهم و کمال خويش را درگستره ي تاريخ جاري سازد ، ساعاتي در مسجد پيامبر و زير برق سر نيزه ها ، و ساعتي ديگر در بستر بيماري در پاسخ احوال پرسي زنان و دقايقي جسته و گريخته با شاگردان دانش طلب خويش . دريغ و درد که جاه طلبان و قدرت پرستان و فريب کاران شب پرست ، ظلمت را دوست ميدارند و هر ستاره ي درخشان و خورشيد فروزان معرفت و آگاهي و دانش را دشمن سياست شوم خود مي نگرند .
بجاست دو تن از دانش آموختگان مکتب امسان ساز او را بنگريم ؛ چرا که شاگرد لايق و پر تلاش نشانگر پرتوي از وجود آموزگار خويش است .

1- (فضه) شاگرد نامدار ريحانه ي پيامبر :

يکي از شاگردان راستين او بانويي آزاده به نام فضه است . او اين سعادت را داشت که درکنار فاطمه باشد و در خدمت او رفتار و عملکرد و گفتار فاطمه باشد شخصيت او را زير و رو کرد و او را به سوي ارزش هاي انساني و اخلاقي رهنمون گشت . ذره اي از آن خورشيد ، نور گرفت و قطراتي از آن سر چشمه ي زلال و گوارا نوشيده و چقدر اوج گرفت و تا کجا پر کشيد !
در مورد او از جمله آورده اند که در سفر حج از کاروان عقب افتاد و در بيابان سرگردان شد . مرد بزرگواري به نام ( عبد الله مبارک ) که شتابان از پي کاروان روان بود ، بانويي را در بيابان تنها و سرگردان يافت ، مرکب خويش را به سوي او راند تا او را کمک کند ، اما وقتي نزد او رفت ، هرچه از او پرسيد ، او با آيات قرآن پاسخ داد و او را شخصيت و زين ، با وقار و انديشمندي يافت .
از او پرسيد : بانوي بزرگوار ! شما که هستيد ؟ او پاسخ داد: ( وقل سلام فسوف يعملون ) عبدالله سلام کرد آن گاه پرسيد که در بيابان چه ميکند ؟
پاسخ داد : ( ومن يهد الله فماله من مضل )
دريافت که راه راگم کرده و از کاروان وامانده است . عبدالله شگفت زده پرسيد : شما از جنس فرشتگان هستيد يا پريان و يا انسان ها ؛ کدام يک ؟ پاسخ داد : ( يا بني آدم خذوا زينتکم ) دريافت که او از فرزندان آدم است و زني است دانشمند و قرآن پژوه و تربيت يافته .
پرسيد از کجا آمده ايد ؟
پاسخ داد : ( ينادون من مکانٍ بعيدٍ ) دريافت که از راه دور آمده و مسافر است و نه از مردم آن منطقه .
از او پرسيد به کجا روان است ؟ پاسخ داد : ( ولله علي الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلاً ) دريافت که به سوي خانه ي خدا ميشتابد و از زائران کهن ترين معبد توحيد و تقواست . پرسيد چه مدتي است که در راه است ؟ پاسخ داد: ( و لقد خلقنا السموات و الارض وما بينهما في سته ايام ) دريافت که شش روز است ، حرکت کرده . پرسيد آيا آب و غذا ميخواهد ؟ پاسخ داد: ( و ما جعلنا هم جسدا لاياکلون الطعام ) عبدالله دريافت که او گرسنه و تشنه است . پرسيد : آيا مي تواند سريع تر راه برود تا به کاروان خود برسد ؟ پاسخ داد : ( لايکلف الله نفساً الا وسعها )
دريافت که خسته است و توان بيشتري برايش نمانده است . عبدالله گفت : آيا حاضر است در رديف او بر شتر سوار شود ؟ پاسخ داد: ( لوکان فيهما الهه الا الله لفسدتا ) دريافت که او عنصر حيا و عفت و نجابت است و درس آموخته مکتب قرآن و عترت ؛ و او هرگز زني نيست که: از تو به يک اشاره از من به سر دويدن .........
عبدالله از مرکب پياده شد و او سوا رشد . پس از اين که به مرکب نشست ، خدا را ستايش کرد و گفت : ( سبحان الذي سخر لنا هذا)
هنگامي که به کاروان رسيدند ، ( عبدالله ) پرسيد آيا در کاروان کسي را دارد ؟ پاسخ داد : ( يا داود انا جعلناک خليفه في الارض ) و نيز اين آيه را خواند : ( و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل ) و نيز اين آيه را : ( يا يحي خذ الکتاب بقوه ) و نيز اين آيه را : ( يا موسي اني انا الله ) دريافت که چهار نفر به نام هاي داود ؛ محمد ، يحيي و موسي در کاروان دارد . پرسيد : بانوي عزيز ! اينها کيانند و چه نسبتي با شما دارند ؟ پاسخ داد: ( المال و البنون زينه الحيوه الدنيا ) دريافت که آنان فرزندان اين مادرند .
عبدالله مي افزايد : فرزندانش را ندا دادم و آنان بي درنگ آمدند و پروانه وار بر گرد او حلقه زدند . ديدم خطاب به آنان گفت : ( يا ابت استأجرهان خير من استأجرت القوي الامين ) دريافتم که به آنها دستور داد به من پاداش دهند و آنان چنين کردند .
باز گفت : ( والله يضاعف لمن يشاء) و پول بيشتري به من دادند و بسيار سپاسگزاري کردند . از آنان پرسيدم اين بانوي گرانقدر کيست ؟ گفتند : نميشناسي ؟
گفتم : نه به خدا سوگند ! من تحت تأثير شخصيت وزين و با وقار و علمي و معنوي او قرار گرفته و بهت زده شده ام ؛ چرا که آنچه پرسيدم ، از ايات قرآن پاسخ داد.
گفتند : عبدالله ! اين ( فضه ) شاگرد زهرا (س) و ارادتمند و خدمتگزار اوست اينک 20 سال است که پس از شهادت دختر پيامبر هماره در سوگ اوست و جز با قرآن سخن نميگويند .
آري ؛ او به خانه زهرا بار يافت ، در مکتب او پروش يافت و به مدارج عالي کمال و معنويت پر کشيد و به جايي اوج گرفت که جزء خاندان رسالت شد و مشمول آيات شريفه ( هل اتي )

2- اسماء از دانش آموختگان مکتب فاطمه: 

دانش آموخته و کمال پذيرفته ي ديگر دانشگاه انسان ساز و آزاده پرور ( فاطمه ) يکي هم بانوي نو انديش و روشنفکر و مبارز به نام ( اسماء) ، دختر ( عميس ) بود . اين بانوي با شخصيت به همسري جعفر طيار مفتخر گشت و سعادت ، او را به خانه پيامبر و فاطمه نزديک ساخت . چهارده سال همسنگر جعفر طيار در حبشه و همراه هجرت پر برکت او بود . پس از شهادت جعفر در خدمت ريحانه پيامبر و خانه ي او بود و در مکتب علي ( ع)
پس از آن با ابوبکر ازدواج کرد و ( محمد بن ابو بکر ) از اين مادر است که امير مومنان مي فرمود : محمد فرزندي معنوي و اخلاقي من است .
اين پرورش يافته دانشگاه انسان ساز فاطمه تا آخرين لحضات ، پروانه شمع بزم حق بود و شيفته و شيداي فاطمه و رهرو راستين راه امير منومنان و حسن و حسين و دوستدار و غمخوار زينب و کلثوم .
حتي هنگامي که همسر خليفه بود و او در نقشه جاه طلبي و رياست و فريب خلق آن بانوي آزاده در راه حق و عدالت از هيچ فداکاري دريغ نمي ورزيد .
ششمين امام نور در اين مورد آورده است که : پس از سخنان آتشين و روشنگرانه ي دخت ستم ستيز پيامبر بر ضد کودتاي ( سقيفه ) ، امير مومنان به دفاع از حق و عدالت به مسجد پيامبر رفت و در برابر انبوه مردم مرعوب و نگران ، رهبر کودتا را استيضاح کرد .
آن حضرت روبه ابوبکر فرمود : ( يا ابوبکر ! أتقوا کتاب الله )
هان اي ابوبکر ! آيا قرآن را مي خواني ؟
او پاسخ داد : چرا نه ؟
فرمود : ( اخبرني عن قول الله عزوجل : ( انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا ) في من نزلت ؟ فينا ، ام في غيرنا ؟)
به من بگو ، اين آيه شريفه که مي فرمايد : ( خدا تنها مي خواهد آلودگي را از شما خاندان رسالت بزدايد و شما را پاک و پاکيزه گرداند ) ، درباره چه کسي فرود آمده است ، درباره ما خاندان وحي و رسالت ، يا ديگران ؟
ابوبکر گفت : بر ترديد درمورد شما فرود آمده است . ( قال : بل فيکم ) پرسيد : با اين بيان اگر گواهاني دروغ پرداز و گمراه بيايند و بر ضد دخت پيامبر گواهي دهند ، تو چه خواهي کرد ؟
گفت : در اين صورت مقررات خدا را در مورد او پياده خواهم نمود ؛ در ست همان گونه که درمورد ديگران انجام مي دهم ( کنت اقيم عليها الحد کما اقيمه علي نساء المسلمين )
فرمود : مي داني که اگر چنين کني کفر ورزيده اي و دربارگاه خدا از کفرگرايان خواهي بود ؟
ابوبکر پرسيد چرا ؟
امير مومنان فرمود : براي اين که گواهي خدا در مورد پاکي و پاکيزگي خاندان رسالت را وانهاده و دروغ پردازي ديگران را ملاک قرار داده اي ؛ درست همان گونه که در مورد ( فدک ) فرمان خدا و پيانبر کنار گذاشته شد و آن را مصادره کرده اي
سخنان امير مومنان که به اينجا رسيد صداي اعتراض گروهي از مردم بر ضد ابوبکر بلند شد و شيوه ظالمانه اش را بر ضد دخت ارجمند پيامبر محکوم کردند .
نشست آن روز به سود حق طلبان و به زيان کودتا گران به پايان رسيد و آنان به اين نتيجه رسيدند که اگر روشنگري هاي امير مومنان ادامه يابد ، حکومت آنان را متزلزل خواهد ساخت ؛ و بدان دليل که وجود آن حضرت و حق گويي و ستم ستيزي مسالمت آميز و خير خواهانه و منطقي او را خطري بزرگ براي ميدان داري هاي خود ميديدند ، به جاي بازگشت به عدل و داد و رعايت حقوق و آزادي و امنيت حق طلبان و پرچمداران راستين دين ، نقشه ترور و حذف ناجوانمردانه امير مومنان راکشيدند . آري ابوبکر به همراه وزيرش عمر تصميم گرفت تا آن حضرت را در نماز ترور کنند ؛ اما به وسيله کدام دست خيانت و چگونه ؟! ( خالد ) که عنصر سفاک و بي پروا بود و به پاداش سرکوب مردم معترض و آزادي خواه و مخالف استبداد و تاريک انديشي و انحصار ، مدال ( سيف الله ) گرفته بود احضار گرديد و به او گفتند که تو را براي انجام کار بزرگي خواسته ايم .
او نقشه آنان را دريافت و گفت : ( احملوني علي ماشئتم و لو علي قتل علي بن ابي طالب )
هر چه مي خواهيد به من دستور دهيد ؛ گر چه ترور علي را .
ابوبکر و عمر گفتند : نظر ما نيز همين است ، اما چگونه ئ کجا ؟! خالد گفت : هر طور شما نقشه بکشيد .
گفتند : در مسجد و به هنگام نماز ، وقتي ابوبکر گفت السلام عليکم ، تو کار را يکسره کن .
خالد گفت : آري بهترين فرصت همان لحظه است .
( اسما ء) اين بانوي فداکار که در آن زمان همسر ابوبکر بود نقشه تجاوزکارانه آنان را دريافت . ( فسمعت اسما ء بنت عميس و کان تحت ابي بکر .) بي درنگ آيه اي را دريافت . ( فسمعت اسما ء بنت عميس وکان تحت ابي بکر )
بي درنگ آيه اي از قرآن را نوشت و به خدمتکار خويش داد تا هر چه سريعتر آن را به خانه آموزگارش فاطمه ببرد .
چقدر زيبا : و چه انتخابي شگفت ! يک سو موسي ، آن پيامبر بزرگ خداست و سوي ديگر ، فرعونيان جاه طلب و سفاک ؛ و در اين ميان مومن آل فرعون که ( اسماء بنت عميس ) آن بانوي هوشمند و آزاديخواه و تربيت يافته ، بود
آري اين ارزيابي آن بانوي خردمند از رويداد تأسف بار سقيفه و بازيگران آن است فرستاده او نامه را به خانه فاطمه برد و او نيز به امير مومنان پاسخ اين بود :
درود بر تو نگران نباش ( ان اله يحول بينهم و بين مايريدون )
خداوند آن بد انديشان را به هدفي که دارند نمي رساند مانع تحقق خواسته شوم آنان ميشود و بدين سان ( اسماء ) آرامش قلب يافت .
نماز در روز موعود کنار قبر پيامبر برپا شد و ابوبکر به امامت ايستاد و نميدانم چگونه امير مومنان حضور يافت ( خالد) شمشير ستم را زير لباس بسته بود و عمر کنار خليفه به نماز ايستاده بود . ابوبکر به ( تشهد ) رسيد ، اما پشيمان شد و به اين فکر افتاد که اگر (خالد ) نتواند چه ميشود ؟! چند بار تشهد را تکرار کرد : چه کند ؟! به ناچار پيش از ( اسلام ) نماز در برابر بهت و حيرت مردم تيره بخت و استبداد زده گفت: ( لاتفعلن ما امرتک يا خالد ! ولاسلام عليکم و رحمه الله و برکاته )
امير مومنان از خالد پرسيد : مگر چه دستوري داشتي ؟ او با وقاحت گفت : دستور داشتم گردن تورا بزنم . اميرمومنان با متانت و وقار پرسيد به راستي چنين ميکردي ؟ گفت : اگر نهي نکرده بود ، آري ! چرا نه ؟! امير مومنان بيني او را گرفت ، به زمين کوبيد و گلوي خالد را با دو انگشت به گونه اي فشرد که فريادش بلند شد عمر و ابوبکر از مردم خواستند اورا از دست علي نجات دهند ؛ ومردم با سوگند دادن علي به قبر منور پيامبر او را رهايي بخشيدند .

3- ام يمن : 

بانوي ديگري که از آن مشعل فروزان ، چراغ زندگي افروخت و گستره قلب و روح را به نور دانش و ايمان در مکتب او روشن ساخت . ( ام يمن ) است در منزلت او همين بس که پيامبر او را از زنان شايسته اي شمرد که به بهشت خدا راه مي يابند .
او در مسير رشد و تعالي معنوي در پرتو آن مشعل فروزان به جايي رسيد که پس از رحلت پيامبر در برابر استبداد تازه نفس و خشن قامت برافراشت ، نه تنها رأينداد و بي تفاوتي نماند که با اعتراض شديد مدينه را ترک کرد.
او بنده ي مقرب خدا گشته و صاحب کرامت در روايت که در سفر حج در بيابان مکه تشنه ماند و جانش به خطر افتاد . دست به آسمان گشود و گفت : بار خدايا ! من که خدمتگزار و شاگرد دخت فرزانه پيامبرت بودم . رواست اينک در اين بيابان از تشنگي بميرم ! که ناگاه آبي سرد و گوارا براي او رسيد و نجات يافت . و عجب اين که از آن پس تا هفت سال زنده بود و چندان احساس تشنگي نمي کرد .
( فنزل اليها من ماء الجنه فشربت .)

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید