چه کسی بر قلب ما حاکم است؟

چه کسی بر قلب ما حاکم است؟

چه کسی بر قلب ما حاکم است؟

توسط / خانواده متعالی / پنج شنبه, 02 اسفند 1397 ساعت 02:10

حُبّ و بُغض
(تولّی و تبرّی)
حبّ و بغض که در علم اخلاق از آن به "شهوت" و "غضب" تعبیر می شود مهمترین انگیزه برای کسب فضایل و دوری از رذایل است.

انسان تا چیزی را دوست نداشته باشد به سوی آن حرکت نمی کند و تا از چیزی متنفّر نباشد از آن دوری نمی جوید. امام صادق (ع) می فرماید:
مَن سَرَّتهُ حَسَنَتُهُ وَ ساءَتهُ سَیُّئَتُهُ فَهُوَ مُؤمِنٌ.
کسی که کردار نیکش او را خوش آید و رفتار بدش او را ناراحت کند به راستی مؤمن است.
خلاصه، خواستنها و نخواستنها، دوستیها و دشمنیها، خشنودی و ناخشنودیها همه و همه اساس زندگی انسان را تشکیل می دهد و با نبود این احساسات زندگی بی هدف باقی می ماند و شور و نشاط خود را از دست می دهد. شخصیت انسان از مجموعه این احساسات ساخته می شود و به تعبیر صدر المتألهین برای هر انسانی فصل ممیز و نوع جداگانه به وجود می آورد. 2قرآن کریم نیز بر این نکته اشاره دارد که می فرماید:
قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلىَ‏ شَاكلِتِه... 3
رفتار هر کس طبق ساختار درونی اش می باشد ....
بعضی تصور کرده اند که تنها شناخت خوبیها و بدیها موجب رشد و تعالی، و برعکس، جهل و نادانی یگانه علت سقوط انسانها است، لکن این عقیده باطل است زیرا شناخت هر چند لازم و مفید است ولی کافی نیست، چون بدون خواستن و اراده، انگیزه متحقق نمی شود چه بسا دانشمندانی که در مضرات مسکرات و مواد مخدّر کتابها نوشته اند و خود به آن معتادند. پس بی جهت نیست که گفته اند:
اِنَّ الحَیوةَ عَقیدَةٌ وَ جَهادٌ.
به راستی که زندگی عبارت است از عقید ه و جهاد.
اصولاً زندگی بدون عقیده، و عقیده بدون عشق و محبت و سوز و گداز مفهومی ندارد. پس ایمان یعنی محبت و محبت یعنی ایمان. تا کسی از چاشنی عشق و محبت نچشد مزه ایمان را نچشیده است.
امام صادق (ع) در پاسخ کسی که پرسید: "آیا حب و بغض از ایمان است؟" فرمود:
... وَ هَلِ الأیمانُ إلَّا الحُبُّ وَ البُغضُ....1
... ایمان جز حبّ و بغض چیز دیگری نیست ....
و در حدیث دیگر از امام باقر (ع) آمده است:
ألدّینُ هُوَ الحُبُّ وَ الحُبُّ هُوَ الدّینُ.2
دین عین محبت و محبت عین دین است.

امام صادق (ع) فرموده است:
حُبُّ اللهِ اِذا أضاءَ عَلی سِرِّ عَبدٍ أخلاهُ عَن کُلِّ شاغِلٍ وَ کُلُّ ذِکرٍ سِوَی اللهِ تَعالی ظُلمَةٌ وَ المُحِبُّ أخلَصُ النّاسِ سِرّاً لِلهِ تَعالی وَ أصدَقُهُم قَولاً وَ أوفاهُم عَهداً وَ أزکاهُم عَمَلاً وَ أصفاهُم ذِکراً وَ أعبَدُهُم نَفساً یَتَباهیَ المَلائِکَةُ بِهِ عِندَ مُناجاتِهِ وَ یَفخَرُ ( یَفتخر) بِرُؤیَتِهِ وَ بِهِ یَعمُرُ اللهُ بِلادَهُ وَ بِکَرامَتِهِ یُکرِمُ عِبادَهُ یُعطیهِم أذا سَألُوا بِحَقِّهِ وَ یَدفَعُ عَنهُمُ البَلایا بِرَحمَتِهِ فَلَوعَلِمَ الخَلقُ ما مَحَلُّهُ عِندَ اللهِ وَ مَنزِلَتُهُ لَدَیهِ ما تَقَرَّبُوا إلَی اللهِ تَعالی إلّا بِتُرابِ قَدَمَیهِ.1
آنگاه که [برق] محبت خدا بر باطن بنده ای بتابد [و باطن او را روشن کند] او را از هر چیز و از هر ذکری جز یاد خدا تهی می سازد. محب خدا خالص ترین مردم از جهت باطن، راستگوترین آنها در گفتار، با وفاترین آنها در عهد و پیمان، پاکترینشان از نظر اعمال و کردار، با صفاترین آنها از جهت یاد و توجه به پروردگار متعال و عابدترین مردم از جهت خضوع و خشوع نفسانی است. هنگامی که با خدا مناجات می کند ملائکه آسمان به او مباهات می کنند و به خاطر دیدن و مشاهده او افتخار می نمایند. خدای متعال به [برکت] وجود او بلاد و زمینهای خود را آباد می سازد و به واسطه بزرگواری او به بندگانش نظر لطف دارد و آنگاه که مردم خدای متعال را به حق آنان قسم می دهند خواسته های آنها را برآورده می کند و با لطف و مهربانی خود بلاها و گرفتاریها را از آنان برطرف می سازد. اگر مردم به عظمت و مقام محب خدا پی ببرند که تا چه اندازه نزد پروردگار بزرگ است، بی تردید، جز با خاک قدم او به خدا تقرّب نمی جویند.
بی شک، انسان ذاتاً عاشق جمال و کمال است و زیباییها و خوبیها را دوست می دارد و از بدیها و زشتیها متنفر است و چون ذات اقدس حق تعالی عین کمال و عین جمال و عین علم و عین قدرت و عین رحمت و خلاصه عین همه صفات کمال است – که از آنها به "صفات ثبوتیه" تعبیر می شود – پس دوستی با خدا سرآغاز همه دوستیها است و هر کس عاشق زیبایی و کمال است او را دوست می دارد و هر کس او را دوست داشته باشد مظاهر جمال و جلالش را نیز دوست می دارد و به قول شاعر: "عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست".
این جاذبه، جاذبه فطرت است و همه – چه بخواهند و چه نخواهند – در برابر حقیقت صرف و هستی مطلق و در مقابل زیبایی و جمال او مجذوب و در برابر علم و قدرتش مقهورند.
خدای تعالی می فرماید:
... وَ لَهُ أَسْلَمَ مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعًا وَ كَرْهًا....1
...همه آنها که در آسمانها و زمین ساکن اند [جه از روی رضا و رغبت و چه از سر نارضایی و کراهت] در برابر او سر تسلیم فرود آورده اند.
و باز می فرماید:
وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَن فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعًا وَ كَرْهًا....2
آنها که در آسمانها و زمین ساکن اند همه برای خدا سجده می کنند [ چه بخواهند و چه نخواهند]....
و در دعا می خوانیم:
... قَهَرَ بِغِزَّتِهِ الأعِزّاءَ وَ تَواضَعَ لِعَظَمَتِهِ العَظَماءُ ....3
... همه عزیزان در پرتو عزتش خوار و زبون، و تمام بزرگان در برابر عظمتش خاضع و ناچیزند ....
ولی این جاذبه و تسلیم فطری و ناخود آگاه، کافی نیست، چرا که در میدان خودسازی و تزکیه، جهاد و ریاضت آگاهانه شرط است. در این راستا باید نیروهای فطری را به کار گرفت و با اختیار و انتخاب، تسلیم خواستِ دوست شد، چرا که حرکتهای طبیعی و قسری در مسیر تعالی و سیر و سلوک ارزش آفرین نیست، چنانکه می فرماید:
قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونىِ يُحْبِبْكُمُ الله‏....4
بگو اگر خدا را دوست می دارید مرا [: پیامبر ] پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد ....
محبت خدا در صورتی کارساز است که در مقام عمل نمودار گردد؛ یعنی محب و عاشق واقعی کسی است که اراده و خواست محبوب را برخواست خویش مقدم بدارد. در این وادی، انقیاد و انتخاب و اطاعت و ریاضت لازم است که فرمود:"إِنَّ أَكْرَمَكمُ‏ْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَئكُم".1
اینجا تن ضعیف و دل خسته می خرند بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است
قال امیرالمؤمنین علیه السلام :
حُبُّ اللهِ نارٌ لا یَمُرُّ عَلی شَیءٍ إلَّا احتَرَقَ ....2
محبت خدا آتشی است که برنمی خورد به چیزی جز آنکه سراپا سوز و گداز می شود ....

نقطه شروع
از اینجا به خوبی روشن می شود که چگونه محبت سرآغاز راه و نقطه شروع سالکان راه است و در یک جمله تا محبت و خواستن نباشد گامی به پیش برداشته نخواهد شد. اگر انسان خواهان صلاح و سداد خویش نباشد هیچگاه در صدد اصلاح برنمی آید. نخست باید این انگیزه در انسان پدید آید که برای رفع نواقص و عیوب خود می بایست چاره ای بیندیشد؛ یعنی باید این اندیشه در انسان زنده شود که حیف است این طایر ملکوتی در قفس بماند و به آسمان پرواز نکند، و بایستی این نکته برای انسان ملموس شود که سزاوار نیست این همه سرمایه خداداد را به رایگان از دست بدهیم.
چنانکه گفتیم در این راستا تنها دانستن کافی نیست بلکه عشق و سوز و گدازی دیگر لازم است تا انسان را به سوی صلا ح و درستی بکشاند و او را برای مجاهدت و ریاضت آماده سازد، آن گونه که قرآن می فرماید:
... فِيهِ رِجَالٌ يحُبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَ اللَّهُ يحُبُّ الْمُطَّهِّرِين.3
... که در آن مسجدی [ که پیامبر بر اساس تقوا بنا نهاد] مردانی یافت می شوند که دوست می دارند از آلودگیها پاک شوند، و خداوند مردان پاکنهاد را دوست می دارد.

ایمان و علم
اکنون که بحث از ایمان و علم به میان آمد باید دانست ایمان مقوله ای غیر از مقوله علم است زیرا علم، به هر معنی که باشد، محصول تجربه و استدلال است و این هر دو از سنخ تصور و تفکرند، ولی ایمان نوعی باور و وجدان عرفانی (ماورایی) و خودآگاهی در برابر فطرت الهی است. به عبارت دیگر، علم کالای وارداتی و بازتاب بیرون است، ولی ایمان بارقه ملکوتی و پاسخ به ندای وجدان است.
علوم رسمی معمولاً به صورت تصور و تفکر و انفعال پدیدار می شود، ولی ایمان نوعی احساس وجدانی و باور داشتن و یافتن است، و به دیگر سخن، علم مجموعه ای از تجربه و تحقیق و برداشت و جمع بندی و دانستن است، ولی ایمان نوعی احساس وابستگی و احساس تکریم و تقدیس نسبت به موجود برتر است. امکان دارد که متعلق علم، منفور و مبغوض انسان باشد ولی متعلق ایمان همیشه محبوب و معشوق انسان است. هر جا ایمانی هست خضوع و خشوع و تکریم و تقدیس نیز وجود دارد. مثلاً ایمان به خدا نوعی احساس نیاز ذاتی و وابستگی به آفریدکار بی نیاز است، و به عبارت دیگر، احساس نیاز مطلق نسبت به بی نیاز مطلق، و در حقیقت احساس کوچکی در برابر بزرگی و عظمت و رحمت و قدرت بی نهایت است.
به تعبیر قرآن، ایمان پاسخ به ندای فطرت و تجدید عهد نسبت به پیمان روز الست است، چنانکه فرمود:
... فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتىِ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيهْا....1
... سرشت الهی که انسان را برآن آفرید....
و نیز فرمود:

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنىِ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتهَمْ وَ أَشهْدَهُمْ عَلىَ أَنفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلى....1
آنگاه که پروردگارت ذرّیۀ بنی آدم را از اصلاب آنها بیرون کشید و آنها را بر خویش گواه گرفت و به آنها گفت آیا من پروردگارتان نیستم؟ آنها در پاسخ گفتند چرا [تو پروردگار مایی]....
و سپس می فرماید: این اعلام و اشهاد همه برای آن بود که روز قیامت نگویید ما از این مسأله غافل بودیم.
پس، ایمان تأکید و تجدید عهد نسبت به میثاق فطرت است که احتمالاً میثاق روز الست اشاره به آن است و حال آنکه علم نوعی ارتباط ذهنی و فکری میان عالم و معلوم است و در یک کلمه ایمان نوعی احساس همراه با تقدیس و تکریم و خضوع نسبت به موجود برتر است. ولی علم چنین احساسی را اقتضا ندارد، زیرا علم وسیله دریافت و کشف مجهولات است هرچند که آنها نزد عالِم مطلوب و محبوب نباشند. علم با ایمان همیشه همراهی ندارد و لذا می فرماید:
وَ جَحَدُواْ بهِا وَ اسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَ عُلُوًّا....2
آیات خدا را از روی ظلم و گردنگشی انکار کردند و حال آنکه به آن یقین داشتند ....
بدین جهت، مخاطبهای قرآن "الّذین آمنوا" هستند نه "الّذین علموا"، یعنی آنها که باور دارند نه آنها که می دانند و باور ندارند.
نکته دیگر آنکه ایمان همیشه با آرامش و اطمینان همراه است و حال آنکه علم امکان دارد گاهی موجب تزلزل و اضطراب شود.
خداوند دربارۀ مؤمنان می فرماید:
الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ تَطْمَئنِ‏ُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئنِ‏ُّ الْقُلُوب.3
آنها که ایمان دارند و دلهایشان به ذکر خدا آرام می گیرد. به راستی به یاد خدا دلها آرام می گیرد.

علم مکمّل ایمان است
البته علم در بسیاری از اوقات مقدمه ایمان و مکمل آن است و به همین لحاظ در قرآن کریم از آن ستایش شده و در جنب ایمان قرار گرفته است:
... يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ دَرَجَات...1
خداوند کسانی را که ایمان دارند و از علم و دانش بهره مند شده اند به مراتب بر دیگران برتری می دهد....
با تمام این مراتب، علم و ایمان از دو مقوله اند. اگر بگوییم ایمان از مقوله عشق و عرفان است گزاف نگفته ایم . بدین جهت در دعای کمیل می خوانیم:
وَهَبنی یا اِلهی وَ سَیِّدی وَ مَولایَ وَ رَبّی صَبَرتُ عَلی عَذابِکَ فَکَیفَ أصبِرُ عَلَی فِراقِکَ.
این مناجات عاشق با معشوق است. از این رو هر جا که سخن از ایمان است مسألۀ محبت و سوز و گداز به میان می آید.
خداوند در وصف اهل ایمان می فرماید:
وَ إِذَا سَمِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلىَ الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُواْ مِنَ الْحَقّ‏ِ يَقُولُونَ رَبَّنَا ءَامَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِين.2
و هر زمان آیاتی را که بر پیامبر نازل کرده ایم بشنوند چشمهای آنها را می بینی که [از شوق] اشک می ریزد به خاطر حقیقتی که دریافته اند. آنها می گویند: پروردگارا! ایمان آوردیم، ما را نیز در زمرۀ آن گواهان بنویس.
ایمان هر چند بی مایه و بی پایه باشد با محبت همراه است. حتی بت پرستان نسبت به بتهای خویش عشق می ورزند و نسبت به آنها تقدیس و تکریم دارند و آنها را می پرستند. قرآن کریم در این باره می فرماید:
وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا يحُبُّونهَمْ كَحُبّ‏ِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ....1
پاره ای از مردم بتها را به جای خدا گرفته و آنها را همانند خدا دوست می دارند. و مؤمنان محبتشان نسبت به خدا شدیدتر و محکم تر است، زیرا آنها [:مؤمنان] با سرچشمۀ زلال ارتباط برقرار کرده اند، ولی اینان [: بت پرستان] در اثر اشتباه و غفلت آب گل آلود را به جای آب زلال گرفته و از سرچشمه دور افتاده اند ....

ارتباط دو جانبه
برخی از ملحدان و غافلان گمان می کنند که ایمان به خدا و پرستش او نوعی ارتباط یکجانبه مردم با خدا است و بر اثر این پندار نادرست برای گریز از ایمان بهانه جویی می کنند. ولی این برداشت جاهلانه و مغرضانه است، چرا که ایمان ارتباطی است دو جانبه میان آفریده و آفریدگار، و این ارتباط مبتنی بر یک واقعیت تکوینی (عِلّی و معلولی) است و در این ارتباط جاذبه و علاقۀ طرفینی وجود دارد، یعنی خدا بندگانش را دوست می دارد که این همه نعمت در اختیارشان گذاشته است. البته خدا مؤمنان با تقوا و نیکوکار و پاکدامن را بیشتر دوست می دارد که فرمود:
• ... فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِين.2
• ... وَ أَحْسِنُواْ إِنَّ اللَّهَ يحُبُّ الْمُحْسِنِين.3
• ... وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِين.4
و نیز می فرماید:
يَأَيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتىِ اللَّهُ بِقَوْمٍ يحُبهُّمْ وَ يحُبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلىَ الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلىَ الْكَافِرِين....1
ای کسانی که ایمان دارید! هر کس از شما از دینش برگردد خداوند به جای آنان گروهی را خواهد آورد که آنها را دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست می دارند. آنها در برابر مؤمنان متواضع و خوار، و در برابر کافران عزیز و سرفرازند ....
در این آیه سخن از دوستی دو جانبه است که نخست از خدا و سپس از سوی بندگان خدا ابراز می شود و این خود دلیل بر آن است که ایمان حقیقی نوعی ارتباط و پیوند طرفینی است، و به دیگر سخن، ایمان واقعی نوعی معاشقه میان خالق و مخلوق است. قرآن کریم احتمالاً به این پیوند دو جانبه اشاره دارد آنجا که خدا را به صفت "مؤمن" توصیف می کند و می فرماید:
هُوَ اللَّهُ الَّذِى لَا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبرِّ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُون.2
او خدایی است که جز او معبودی با این صفات [:ملک، قدّوس، سلام، مؤمن، عزیز، جبّار و متکبّر] وجود ندارد و او منزّه است از آنچه مشرکان می گویند.
مفسّران در تفسیر کلمۀ مؤمن احتمالاتی داده اند3:
1. آن که به بندگانش آرامش و امنیت می بخشد،
2. بندگانش از ظلم و ستم او در امانند ( به کسی ستم نمی کند)،
3. پیش از همه به وحدانیّت خویش ایمان دارد و پیش از همه به توحید و یگانگی خود گواهی می دهد:
شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلَئكَةُ وَ أُوْلُواْ الْعِلْمِ قَائمَا بِالْقِسْط ....4
خدا گواه است که جز او معبود ی نیست و فرشتگان و صاحبان علم و دانش نیز بر این عقیده گواهند در حالیکه او قائم به قسط است [و عالم را بر پایۀ عدل و داد بنیان نهاده است]....

جاذبه و دافعه
باید دانست که محبت همانند سایر احساسات باطنی دارای قطب "مثبت" و "منفی" است. ممکن نیست انسان چیزی را دوست بدارد و ضدّ آن را نیز دوست داشته باشد. انسان اگر طالب کمال و جمال باشد بی تردید از وِزر و وبال متنفّر است، چنانکه اگرایمان نزد کسی مطلوب باشد بی تردید کفر و نفاق نیز نزد او مبغوض خواهد بود. خدای تعالی می فرماید:
...وَ لَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْايمَانَ وَ زَيَّنَهُ فىِ قُلُوبِكمُ‏ْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيَان....1
... ولکن خدا ایمان را محبوب شما کرد و آن را در دلهایتان نیکو بیاراست و انکار و نافرمانی و عصیان را نزد شما زشت و منفور ساخت....
پس، هر گاه سخن از محبت می شود مقصود آن نیست که انسان صلح کل باشد و همه چیز و همه کس را دوست بدارد. انسان مؤمن و معتقد نمی تواند با همه از درِ آشتی در آید، چنانکه نمی تواند با همه قهر باشد. پس، بی تردید محبّتی ارزشمند است که در ارتباط با ارزشها و زیباییها باشد و ضدّ ارزشها را دفع کند؛ آشنایان را بپذیرد و با نا آشنایان طرح دوستی نریزد.

 

 

تولّی و تبرّی
تولّی و تبرّی که از اصول فروع به شمار می آید1 به همین معنا است که انسان باید خوبیها و خوبها را دوست بدارد و با کژیها و کژمدارها در ستیز باشد . مگر نه این است که خدای متعال در وصف پیروان راستین حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله وسلّم فرموده است:
محُّمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلىَ الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنهَمْ ....2
محمّد [صلّی الله علیه و آله و سلّم] پیامبر خدا و پیروانش با کافران سخت در ستیزند و نسبت به یکدیگر رحیم و مهربان....
و نیز می فرماید:
لا تجَدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كَانُواْ ءَابَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتهَمْ أُوْلَئكَ كَتَبَ فىِ قُلُوبهِمُ الْايمَانَ وَ أَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْه....3
نمی یابی گروهی را که به خدا و روزجزا ایمان داشته باشند ولی با مخالفان خدا و رسول او دوستی کنند، گر چه آن مخالفان پدران یا پسران یا برادران یا خویشاوندانشان باشند. خدا در دل آنان ایمان را رقم زده و به روحی از جانب خویش نیرومند شان ساخته است ....
و نیز می فرماید:
يَأَيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّى وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيهْم بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُواْ بِمَا جَاءَكُم مِّنَ الْحَقّ‏ِ....4
ای مؤمنان ! دشمنان من و دشمنان خود را به ولایت مگیرید که با ایشان طرح دوستی و محبّت افکنید در صورتی که آنها به این حقیقت که برای شما آمده کفرمی ورزند....
بنابراین، مؤمن متعهّد باید هم جاذبه داشته باشد و هم دافعه؛ کسانی که می خواهند پیش همه محبوب باشند منافق اند. در این باره در احادیث نیز تأکید فراوان دیده می شود. در حدیثی از رسولخدا صلّی الله علیه و آله و سلّم آمده است که به یکی از صحابه فرمود:
یا عَبدَ اللهِ أحبِب فی اللهِ وَ أبغِض فِی اللهِ وَ والِ فِی اللهِ وَ عادِ فِی اللهِ فَإنَّه لا یُنالُ وَلایَةُ اللهِ إلاّ بِذلِکَ وَ لا یَجِدُ رَجُلٌ طَعمَ الإیمانِ وَ إن کَثُرَت صَلوتُهُ وَ صِیامُهُ حَتّی یَکُونَ کَذلِکَ وَ قَد صارَت مُواخاةُ النّاسِ یَومَکُم هذا أکثَرُها فِی الدُّنیا، عَلَیها یَتَوادُّونَ، وَعَلَیها یَتَباغَضُونَ وَ ذلِکَ لا یُغنی عَنهُم مِنَ اللهِ شَیئاً، فَقالَ لَهُ، وَ کَیفَ لی أن أعلَمَ أنّی قَد والَیتُ وَ عادَیتُ فِی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ؟ وَ مَن وَلِیُّ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَتّی أوالِیَهُ، وَ مَن عَدُوُّهُ حَتی اُعادِیَهُ ؟ فَأشارَ لَهُ رَسُولُ اللهِ صَلَّی الله علیه و آله و سلّم إلی عَلِیٍّ عَلَیهِ السَّلامُ فَقالَ: أتَری هذا؟ فَقالَ بَلی قالَ وَلِیُّ هذا وَلِیُّ اللهِ فَوالِهِ وَ عَدُوُّهذا عَدُوُّاللهِ فَعادِهِ، والِ وَلِیَّ هذا وَ لَو أنَّهُ قاتِلٌ أبیکَ وَ وَلَدِکَ وَ عادِ عَدُوَّ هذا وَ لَو أنَّهُ أبُوکَ وَ وَلَدُکَ.1
ای بندۀ خدا! دوستی و دشمنی خود را برای خدا و در راه او قرار ده، موالات و معاداتت باید در این راستا باشد، زیرا جز از این طریق به ولایت " الله " نمی توان رسید و جز از این راه کسی طعم ایمان را نخواهد چشید، هر چند که نماز و روزه اش فراوان باشد. امرزوه بیشترین انگیزه برای دوستیها و دشمنیها اغراض دنیوی است و این گونه اغراض در پیشگاه خدا هیچ گونه ارزشی ندارد. آن صحابی پرسید: چگونه می توانیم بفهمیم که دوستی و دشمنی ما برای خدا است و ازکجا می توان فهمید ولیّ خدا کیست تا او را دوست بداریم و از کجا بدانیم دشمن خدا کیست تا او را دشمن بداریم؟ رسولخدا صلّی الله علیه و آله وسلّم اشاره کرد به حضرت علی علیه السلام و فرمود: دوستِ این، دوستِ خدا و دشمنش دشمن خدا است . پس دوست او را دوست بدار هر چند قاتل پدر و فرزندت باشد، و دشمن او را دشمن بدار هر چند پدر و فرزندت باشد.
تولّی و تبرّی بقدری اهمیت دارد که در برخی از احادیث به عنوان محکم ترین دستاویز ایمان به شمار آمده است.1
یکی از امتیازات انصار که قرآن آن را مورد ستایش قرار می دهد آن است که آنها مهاجران را به خاطر ایمانشان دوست می داشتند و در این راه از هیچ چیز مضایقه نکردند، بطوریکه خانه های خود را با قلبی آکنده از ایمان و صفا و صمیمیت آماده ساختند و با آغوش باز به استقبال آنان شتافتند و از آنها به گرمی پذیرایی کردند . قرآن دراین باره می فرماید:
وَ الَّذِينَ تَبَوَّءُو الدَّارَ وَ الْايمَانَ مِن قَبْلِهِمْ يحُبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيهْمْ وَ لَا يجَدُونَ فىِ صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُواْ وَ يُؤْثِرُونَ عَلىَ أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كاَنَ بهِمْ خَصَاصَة....2
و آنان که خانۀ هجرت [مدینه] و خانۀ ایمان [فضای اندیشه و عقیده] را [پیش از آنکه مهاجران بیایند] آماده ساختند در حالی که مهاجران را دوست می دارند و از آنچه به آنان داده شده از غنیمت جنگ، در دل خویش دغدغه ای و خواهشی نمی یابند و آنها را بر خویش مقدّم می دارند هر چند خود نیازمند باشند....
اگر دوستی و دشمنی به خاطر خدا نباشد پایدار نیست و بزودی به ضدّش تبدیل می شود و باید دانست که این گونه دوستیها موجب خسران ابدی خواهد شد و خداوند متعال می فرماید این گونه دوستان در روز قیامت بر یکدیگر لعن می فرستند و از یکدیگر تبرّی می جویند و اظهار می دارند ای کاش ما با فلانی دوست نمی شدیم:
الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئذِ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِين....3
دوستان امروزی در آن روز با یکدیگر دشمن می شوند مگر آنها که دارای تقوا باشند [و دوستی شان بر پایۀ ایمان و تقوا استوار باشد].
و در جای دیگر می فرماید:
يَاوَيْلَتىَ‏ لَيْتَنىِ لَمْ أَتخَّذْ فُلَانًا خَلِيلا.1
ای وای بر من! کاش من فلانی را به دوستی انتخاب نمی کردم!!
پس، ای برادر و خواهر ایمانی، بکوش تا دوستی ات همواره در راه خدا و دشمنی ات برای او باشد، و همیشه خوبیها و خوبان را دوست بدار و با کژیها و کژمدارانت در ستیز باش و از خدا بخواه: " إلهی تَوَفَّنی مُسلِماً وَ ألحِقنی بِالصّالِحینَ".

نقطه های آغاز در اخلاق عملی
تألیف : آیت الله محمدرضا مهدوی کنی

 

نویسنده

Etemadi / اعتمادی

Etemadi / اعتمادی

نظر دادن

Please publish modules in offcanvas position.